هدف از برگزاری این کارگاه، آشنایی با شیوهی نقد ادبیات و هنر بر اساس نظریههای یونگ است. این دورهی آموزشی به دو قسمت تقسیم میشود. در بخش نخست، آراء و اندیشههای روانپزشک و نظریهپرداز سوئیسی کارل گوستاو یونگ معرفی خواهند شد. در این معرفی، مفاهیم اصلی مکتب موسوم به «روانشناسی تحلیلی» به تفصیل تعر ...
بیا از یک شنبه هامون بگم برات ببین من تمام هفته رو با همه سختی ها و غم ها و شادی هاش و تمام اتفاقات عجیبش تحمل میکنم تا یک شنبه بشه و گوشی من بخونه: من و از راه به در کن من حریص اشتباهم اگه سهمم تو باشی سر به راهه سر به راهم یا بخونه: تو هرچی گفته بودی عکسشو دادی نشونم رفتی موندم با غمش و من بعدش دی ...
توجه: این داستان در چهار پلان نوشته شده، اگر حوصله داشتین ادامه مطلب رو بزنید و همشو بخونید! پلان اول؛ آزادی بعد از گذشت یک هفته که زندانی بود، درها باز شد تا علی از زندان شیب دار به سمت یک دره عمیق کشون کشون خودش رو برسونه به در و از زندان بیاد بیرون. جلوی در یه نامه بود که روش مهر خون خورده بود. خ ...
صاحب باغ وحش واحد روبرویی یک پسر نوجوان است به اسم اهورا که امروز سعادت دیدار با این طوطی بان نصیب من شد.اتفاقا کلی هم به درد خورد.چون آسانسور در طبقه اول گیر کرده بود و بالا نمی آمد و مادر اهورا خیلی راحت و طوری که بگوید: - اهورا جان بک لیوان آب بده گفت: - اهورا جان برو پایین و در آسانسور رو ببند ا ...
رشته کوه شاهان کوه از دره وهرگان در ۴۰ کیلومتری شمال غربی فریدون شهر شروع شده و رو به سوی جنوب شرق تا دره آب میدانک، ۲۵ کیلومتری جنوب شرق فریدونشهر به طول حدود ۴۳ کیلومتر و عرض متوسط آن ۱۰ کیلومتر می باشد که جهت کلی آن هم سو با محور اصلی زاگرس یعنی شمال غربی - جنوب شرقی است و از قله های متعددی تشک ...
من شاید بخام خودکشی کنم ؛ راستش دیگه فایده نداره ...من برای پیدا کردن یه کار که حقوقش ۶ یا ۷ تومن باشه نزدیک دوساله دارم میگردم ... انگار اندازه همین ۶ ۷ تومنم عرضه ندارم . هیچ کجا قبولم نکردن .... نمیدونم چرا ؟؟؟ جدی جدی گاهی فکر میکنم زشتم یا مثلا خیلی ضایعم ...هنوز نتونستم دانشگامو تموم کنم استاد ...
احتمالا این هفته برای اولین بار در زندگانی ام برم تئاتر ! ذووووووق مرررررررگ میشویم ...
وقتی برای آخرینبار در را پشت سرش بست، فقط سکوت ماند و بوی ماندهی عطرش. هنوز فنجان نیمهخوردهی قهوه روی میز بود. تلخ، مثل تمام آنچه نگفتم . منیره همیشه بلد بود لبخند بزند. حتی وقتی ناراحت بود، چشمانش برق میزد. مهمانها میگفتند: ـ چه زن مهربونی! من لبخند میزدم. چون بلد بودم نقش شوهر خوشبخت را خو ...
پلی کن چشماتو ببند.. خودتو تصور کن جلوی خودت ایستادی... حالت چطوری میشه؟؟ بغلش می کنی و آرام میشی البته بعد از یه گریه طولانی... ...
این کارگاه برای کسانی طراحی شده است که در کارگاههای قبلی چهار دوره داستاننویسی را گذراندهاند و به نظریههای داستان کوتاه و همچنین تکنیکهای داستاننویسی تسلط دارند. لذا مباحث نظری در این کارگاه کاهش خواهد یافت تا وقت بیشتری صرف بررسی داستانهایی شود که اعضای کارگاه مینویسند. داوطلبان شرکت در این ...