ما اومدیم چالوس و چون تا الان خوش گذشته گفتیم یک روز بیشتر بمونیم، همه مرخصی هاشونو اوکی کردند منکه به مدیر گفتم چنان منتی سر من گذشت و آسمون ریسمون بهم بافت انگار چه خبره!!!! حقیقتا ناراحت شدم! میگه چون من تابستون نوبتی کردم معاون ها رو پس شما مرخصیتونو استفاده کردید دیگه تو طول سال تحصیلی اجازه مر ...
در حالیکه حلوای عزیزمان دارد هجده ماهگی را تمام می کند، هنوز راه نیفتاده است و تاتی تاتی کردن را هم تازه شروع کرده است.چه کسی از همه نگران تر بود؟ مادرم.و از آنجاییکه بخش نگرانی های مغز مادرم و برادرم با هم مو نمی زند، برادرم هم به شدت مضطرب بود.این اضطراب به پدر و مادر حلوا هم سرایت کرده بود و هر ...
یه چیزی توم داره برمیگرده! اون حسی که میگه برای هیچکس مهم نیست! ننویس! برای هیچکس مهم نیست! نخون! برای هیچکس مهم نیست! آموزش نذار! برای هیچکس مهم نیست! برای تراپیستت مهم نیست امروز چه کارهایی کردی! مهم نیست تو الان توی آتیش کدوم سردی داری میسوزی! اینجا که میرسم کش موهامو باز میکنم و از آزاد شدن موها ...
لحظهای که منفعتی برایشان نداشته باشی چنان تو را از یاد میبرند که انگار هرگز نبودهای..! ...
یکی دیگه از چیزایی توی برنامم قرار گرفته فقط تلاش برای رسیدن به چیزی که شروع کردم هزینه کردم.. آرزوم اینکه یه روز بیام اینجا با ذوق بنویسم یه شد دیگه به زندگیم اضافه شد.. همیشه شروع اینقدر درناکه. جوونه، بزنی همه چیز آسون میشه بهت قول میدم هیچکس 🤝 ...
اینم از روند رشد دخترکم 🤩 ( قبل از آپلود عکس ها سه تا ولا حول ولا قوة خوندم و فوت نمودم 😌 کسی دخترکمو چشم نزنه) رفتم عطاری برای موهام روغن بادام شیرین و تلخ خریدم همچنان دنبال روشن های قطع ریزش مو ام به نتیجه های خوبی برسم ان شاء الله اینجا هم می نویسم دیگه برای خودم سنجد خریدم یه مدت نخوردم سنجد خو ...
انگار آن سگ سوگند یاد کرده بود ما را گاز بگیرد.راستش من اصلا متوجه اش نشدم.سارا متوجه شد و گفت: - این سگ چشه؟ و سگ به سمت ما خیز برداشت من همچنان بیخیال بودم و سارا ترسید و گفت: - سریع رد شیم سرعت که گرفتیم یک خانم و آقای مسن ما را قسم دادند که ندویم و توضیح دادند: - اگر بدوید اینا بدتر دنبالتون می ...
همه میگن چقدر صبوری، ولی نمیتونن بفهمن عمق خستگی هامو! از زمانی که کیان به دنیا اومده تا حالا خستگیم به در نرفته!!! مثلا اومدیم شمال، غروبی رفتیم ساحل متل قو، تو پاساژ یه بلایی سرمون اورد که نگم بهتره! همه خوشگل و چیتان پیتان اونوقت من سرتا پام بخاطر لگدهای کیان خاکی بود و تمام موهام نامرتب!!! خدارو ...
امروز داداش سر کارنرفت کلی با هم دیگه خوش گذرونیدم.. پاپ کرون درست کردم.. مغزمو رنده نمود اومده آموزش رژه بهم می داد😂😂 برای پانصدمون بار منو ترسوند منم هربار بش میگم برو تیمارستان بستری شو 😂 خبر خوبه دیگه اینکه قلمه هام جوونه زدن😄 فردا عکس هارو آپلود می کنم می ذارم اینجا عقد و عروسی ها شروع شده باور ...
من همیشه انشاهامو 20 میشدم! قصههایی مینوشتم که معلم دستشو میذاشت زیر چونهاش با دقت مینشست گوش میکرد! کم کم اینترنت که اومد با یه سایتی آشنا شدم به اسم شعر نو (نمیدونم هنوز هست یا نه) توش شعر مینوشتم! دلنوشته مینوشتم! و دیدم آدما دارن تحسینم میکنن... بعدش نشستم پای وبلاگ نویسی! هزار تا وبلاگ عوض کر ...