یکی از خوبی های کله سحر از خانه بیرون زدن این است که می توانی برای دقایقی پر خیال بگشایی و مثلا اگر گربه ای دیدی فکر کنی یکی از کاراکترهای داستان های موراکامی هستی و می توانی با گربه ها حرف بزنی.کاری که من امروز کردم و با گربه نازی که جلوی در پارکینگ بود به زبان میویی سلام و صبح بخیر گفتم و این دیدا ...
مسافرت چهار روزه بالاخره تموم شد و اولین تجربه و خاطره ی مسافرت شمال و دریا و جنگل ساخته شد حالا با تنی خسته و انبوهی لباس که بخاطرشون دو بار لباسشویی کوچیک بیچاره ام رو روشن کردم و هنوز فردا هم باید به کار بگیرمش برق ها خاموش و زیر پتو به استقبال خواب میرم اینم شد خاطره... پ.ن. ولی خودمونیما شمالیا ...
امروز دلم برات خیلی تنگ شده. همیشه و هر روز بهت فکر میکنما، اما امروز یکم عجیبتر، یکم عمیقتر... انگار هزار فرسخ اونورتر تو هم داری بهم فکر میکنی! اما ماجرا فقط به دلتنگی ختم نمیشه. وقتی دلتنگی اینطوری عمیق میشه، ولو میشم کف اتاقم و تنگی دل همانا و کار نکردن همانا! زندگی نکردن همانا! فکر و خیال کرد ...
بعد از اینکه از فکر خودکشی کردن و مردن بخاطر پایان نامه و رد شدن های مداوم کارم توسط استادم ، بیرون اومدم تصمیم گرفتم فردا برم دیدنش توی دانشگاه و مثل یه آدم قوی باهاش حرف بزنم و خواهش کنم راهنماییم کنه . نمیدونم چی میشه فکر میکنم بی تفاوت بهم بگه خودم مقصرم شایدم راهی پیدا شد... اتفاقی توی راه دیدم ...
الان که اومدم تو این شرکت و درگیر جذب و استخدام شدم می بینم چقدر آدم ها با آی کیو پایین تو کرج زیاده ! مگه میشه یکی با 30 سال سن بلد نباشه یه فولدر رو سیو کنه ؟! اینا چجوری لیسانس گرفتن ؟ واقعا پیدا کردن نیروی انسانی خوب سخته. یکی که مهارت داره اخلاق نداره یکی که اخلاق داره مهارت خاصی نداره ، مثلا ی ...
برای اولین بار در زندگیم چیزی رو از ته دل میخوام. همیشه خواستنم در حد خواستن بوده ولی این بار میل شدید قلبیه، یک هدف درست و حسابی. از دیشب یکهو این خواستن توی ذهنم اومد و تا الان یقه من رو سفت چسبیده. این حسِ خواستن رو دوست دارم. خواستن واقعی و با دلیل تازه دارم میفهمم وقتی میگن یک چیزی رو از ته د ...
یادت نره اونقدر سرگرم زندگی بشی که محبت کردن به اطرافیانت یادت بره! اونقدر سرگرم خودت و دل مشغولیاتت بشی که نزدیکترین کَسات یادت بره. که یه وقتی عاشقش بودی! کاری نکنی که از زندگی سیر بشه، کاری نکنی که بگه همه چیزت الکی بود. یادت نره آدمها تا حدی تحملت میکنند،خودت رو، کم محلیات رو بی محبتیات رو، ...
سلام ، دیروز از عصر تا شب حدودای ساعت نه نه و نیم به این فکر میکردم که جدی جدی میخام برا دانشگا خودمو بکشم؟ بعد قیافه ی بی تفاوت استادم اومد جلو چشمم که مثلا خبر مرگمو میشنوه و بعد مثل همیشه گشاد گشاد به راه رفتنش به سمت کلاسا ادامه میده . بعد فکر کردم وقتی همکلاسیام بفهمن با خودشون چی فک میکنن؟ یه ...
امیدوارم شرایطی که در آن هستم نصیب گرگ بیابان هم نشود.از چهار تا رییسی که دارم دوتایشان عین کرکس و کفتار بالای سرم هستند و آن دو تای دیگر گرچه از لحاظ مسافتی کمی دورتر هستند، اما همچنان با عینک ته استکانی و دوربین در حال رصد کردن می باشند و جا دارد چنین پیشرفت قابل ملاحظه ای را به روح و روان و خوداگ ...
توانی برای نوشتن ندارم برای گفتن اینکه چه کشیدم و چه بر من گذشت،شب هایم در آرزوی یک رویای خیالی گذشت،چقدر فکر کردم به یک خواب راحت برای تمام خستگی هایم،برای از سر گرفتن خنده های حقیقی،من تمام حقیقت این زندگی را فهمیدم شاید خیلی زودتر از زمان مناسبش،شمار غم هایم از دستم در رفته،از یک زمانی به بعد انگ ...