یک عدد آدم خسته منتظر جواب استاد راهنما منتظر فرار ... ...
قصد دارم غر بزنم و کاملا غیرمنطقی و احمقانه ست. یه زمانهایی که طولانی میشینم پای کتابا و ته دلم خالی میشه که شاید با این همه تلاش هم باز به چیزی که میخوای نرسی، میترسم. حتی از تلاشم هم مطمئن نیستم و از صبح تا شب هزار و صد تا ایراد توی خودم میذارم. توی ۲۶ سالگی همچین راهی رو انتخاب کردن واقعا سخته. ...
خداروشمر پولش جور شد، مقداری پول میوه ها بود یه مقدارم خودمون گذاشتیم روش قراره یه وام هم از روش بگیرم. ینی از مدتی که بابا رفت بیمارستان بش گفتن قرنیه ات مشکل داره تا برج 11 که نوبت عملش فقط خدا می دونه ما چه استرسی کشیدیم و.. هزینه بالا یه طرف، خرج های خونه هم بود خراب شدن تک تک وسایل برقی و.. الا ...
هنوز کامنتها رو نخوندم فقط یکی خوندم سرفرصت میخونمشون جواب میدم . ۱-مخاطب خاص ۱ خوشحالم برات ،خدا پشت و پناهت باشه کاری به گذشته و دوربری ها نداشته باش باور کن هزار تا جون بهم اضافه کردی قول بده بهم همینطور پیش بری ببین خدا چطور کمکت میکنه خوشحالم خیلی خوشحالم. ۲-مهاطب خاص ۲ ،خوش قلب ترین من ،خیلی خ ...
من لش کردن را از سارا یادگرفته ام. خود سارا سالهاست در برنامه زندگیش زمانی را برای لش کردن در نظر می گیرد و حدس می زنم او هم از آرزو دوست دیگرمان این متد را یاد گرفته باشد.زیرا آرزو از همان زمان دبیرستان جمعه را واقعا جمعه اعلام می کرد به این معنی که در این روز خبری از هیچ کار ضد حالی از جمله درس خو ...
قسمت 3 : سکوتی که حکم شد صبحِ جلسه دوم دادگاه، هوا بوی سردی میداد؛ همان سردیِ اتاقهای اداری و راهروهای طولانی که انگار هر قدم آدم را از خودش دورتر میکند. سِوْدا را از پشت دری آهنی بیرون آوردند؛ با همان روسری رنگپریده، با همان چهره خسته، و با همان دستهایی که حتی برای دفاع از خودش لرز نداشت. پاها ...
از صبح تا حالا منتظر نظر استاد راهنما بودم .البته دفعه اول نیست خیلی وقته منتظرم ... خودم میدونم آدم کلافه کننده ایم و شاید استادمم از دستم خسته شده اما واقعا حالم بده ؛ دلم میخاد استادم ایندفعه بگه کارم اوکیه برم بارگزاری کنم بعدش وقت دفاع بگیرم و تموم بشه بیام شب بخوابم ... یه خواب درست بعد خیلییی ...
من دو تا ویولن دارم، یکی که اول خریده بودم، چیز مبتدی و سادهای بود که برای شروع خیلی همراهی کرد، از یه جا به بعد که تکنیکم بالاتر رفت این ساز جوابگوی من نبود! انگار یه راننده حرفهای فرمول یک رو بنشونی پشت پراید! (حالا نه که من در حدِ یه راننده فرمولِ یک باشم!) پس برای همین پولامو جمع کردم و برای ت ...
دوستم تماس گرفت و گفت: لباس لختیت آماده ست؟ : )))) مامانم پیشم بود. گفتم: والا به مامانم یک لباس نشون دادم گفته در صورتی میشه اینو بپوشی که جوراب شلواری و ساق دست بپوشی. منم خندیدم گفتم اینجور بپوشم زهرا از خنده میترکه توی عروسیش. اصلاً توی مغزش همچین چیزی ورود نمیکنه. زهرا هم خندید و گفت: اون مایو ...
شنبه خودم رو با خواب آلودگی فراوان شروع کردم اون شعرم راجع به مادر جز برگزیده ها نشد ، تعجب نکردم ،حداقل تو کرج اینجوری شده که یه گروه از شاعرای خ.ا.ی.ه مال دور هم جم شدن که به نوبت جوایز رو بین خودش تقسیم می کنند و خب کسی مثل من که پاچه خواری کسیو نمیکنه امکانش خیلی کمه که برگزیده بشم . به هر حال ، ...