یک پیرمرد که خیلی مهربان به نظر می رسید و از روزی که من وارد این مجموعه شده ام هی می رود و هی می آید امروز پیش من به گریه افتاد و واقعا اشک ریخت و خواهش کرد من کارش را انجام دهم.کارش مشکل قانونی داشت و نمی شد انجام داد. اما من به شدت منقلب شدم و می رفت که فشارم بیفتد.خوشبختانه پیرمرد قبل از افت فشار ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

جدی انگار موش تو اتاقم اومده. چرا موش باید بیاد توی اتاق برهوت؟ جدی برهوته. جز چند تا برگه و کتاب هیچ چیزی پیدا نمیشه-_- اتاق کاملا تمیز و بدون چیز میر اضافه‌ست. حتی کمدا هم خالی‌ن. وای چقدر خنگه این موش-_- میمیری از گشنگی بدبخت فلک زده. _ بابام گفت: تله اوردم بگیرتش. من واقعا با چسب موش مشکل دارم. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

قلعه مثل همیشه طوفانی بود. وقتی هوا طوفانی میشه برق میره و تنها نور، نور شمع‌ها و مشعل‌هاس و بعضی وقتا رعد و برقی میزنه و برای نیم ثانیه نورش میوفته روی علی. علی میخ شده رو صندلی. هیولا کیوی پوست میکنه و داره تلویزیون تماشا میکنه. شاه سیاه درگیر حساب و کتابا و دخل و خرج هاست. بانوی قرمز پوش جدیدا رف ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

این روزا جای خالیت خیلی داره تو ذوق میزنه ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

حس می‌کنم دارم برمیگردم به مسیر. حس گمگشتی داره کم میشه. بماند که من همیشه در حال گم شدنم. ___ می‌خوام برنامه بریزم این هفته یکم از کتاب دوبلینی‌ها بخونم‌. جدی جدی حس می‌کنم از کمبود ادبیات دارم میمیرم. فکر کنم من معتادم به ادبیات. ___ شبکه آی فیلم داره سریال چیز اسمش چی بود؟ از یاد رفته؟ یه همچین چ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

صبح داداش ناراحت بود که با لباس اتو نشده باید برم سرکار.. منم بش گفتم بهت گفته بودم اتو خوب کار نمی کنه پشت گوش انداختی.. عصبانی طور لباسشو پوشید و اتو هم برداشت ببره تعمیر کنن.. ظهر اومده میگه ببین درست شده امتحانش کن.. زدم برق دیدم دکمه بخارش که کار نمی کنه تاره داغ که شد آب داخلش ریخت رو پام و سو ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

چ دیروز اومد دنبالم و من و برد خرید. خودش هم چن تا لباس خرید. انقدر ذوق داشت برا لباسی که داشت برام انتخاب میکرد، دلم نیومد بگم نمیخوامش. در اصل استایلی بود که برا من کمی جسورانه محسوب میشد. کت چرم کوتاه! با خط چشم و آرایشم هم همخونی پیداکرده بود. بخشیدمش و باهم روز خوبی گذروندیم. هر از گاهی یادش می ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

مدتهاست برا پست هام عنوان نمیزارم که فقط دوستای ،قدیمی بخونند : ۱-واقعا دل به دل راه داره دقیقا سه شب پیش بود توی بالکن خونمون به آسمون نگاه میکردم و یه لحظه دلم واسه کامنتهای عزیزی تنگ شده بود که واقعا برام انسان بسیار ارزشمندی هست و از ته دلم برا سلامتي و حال خوبش دعا کردم وخیلی دلم میخواست از حال ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

خانم دکتر میگه نمیخوای بس کنی؟ یه نگاه به گوشی میکنم میبینم آلارم زده که تایم قرص "آرامش پین شده" رسیده. خانم دکتر شاید تنها آدمی باشه که اینقدر پیگیر کارا و حالمه. دلم نمیخواد بهش دروغ بگم. برام عزیزه. ولی از طرفی هم دلم نمیخواد ناراحت یا ناامیدش کنم. میگم باشه تا لبخندشو ببینم. هیولا که مثل همیشه ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

احتمالا این چیزی که میخوام بنویسم خیلی تحت تاثیر هورمون هام و دوران زیبای پی ام اسه ولی خب واقعیته ، واقعیتی بس غمگین بس تلخ .. بس قابل تامل ‌‌. نمیخوام چص ناله بنویسم میخوام یکبار برای همیشه واقع بینانه ب زندگیم نگاه کنم . *** ببین ح عزیز قطعا زندگی خیلیامون کم و کسری داره هیچ آدمی کامل نیست ، هر ک ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید