قسمت 3 باران هنوز می‌بارید و صدای قطره‌ها روی پنجره و سقف خانه، ریتمی آرام اما بی‌رحم به فضا می‌بخشید. پیرمرد دوباره به کوچه نگاه کرد، همان کوچه‌ای که روزی پر از صدا و خنده بود، حالا تنها آینه‌ای از خاطراتی خیس و خاموش شده بود. گربه‌ی کوچک کنار بخاری نرم و گرم به خواب رفته بود و کودکانی که دقایقی قب ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

با معاونت IT جلسه داشتیم. دربارره سایت. آخراش آدما شروع کردن اعتراضات رو عنوان کردن. منم حرف زدم. معاون IT هم خیلی گوش میداد، شتت منم گفتم. چندین مورد گفتم. کاری ندارم که تاثیر داره یا نه. ولی اینکه گوش داد خیلی ارزشمند بود. بعدش مثه خر میلرزیدم و نمیدونم اینکه عنوان کردم بد شد یا نه. الان منتظرم مد ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

نمیدونم کجای کارم می لنگه؟ مثل کسی شدم که دست رو هر چی میزاره همون برعکس میشه/ جور نشد بریم مشهد! دلم خیلی میخواست! همسرم با اینکه سر ماه نزدیک 90 تومن حقوق گرفته ولی میگه الان فقط ده تومن داره و نمیتونیم هتل و بلیط رزرو کنیم!!!!! خیلی خنده داره واقعا!!!! البته دروغم نمیگه طفلک من در جریانم! به هر ح ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

از دیشب بارون شروع شده نم نم می باره.. الان هرازگاهی رعد و برق همراه با غرش آسمون هم داریم گنجیشک هاروی درخت نشسته بودن بارصدای رعد و برق دسته ای پرواز کردن و رفتن 😂 ترسیدن طفلی ها حیاط یه خنکی خاصی داره همراه با بوی بارون و عطر شکوفه درخت ها. اگه بارون زیاد بیاد چشمه فصلی درست میشه دلم لک زده برای ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

کاش بدانی در این ثانیه‌ها، برای لحظه‌ای بودنِ تو، حاضرم چه چیزهایی را از دست بدهم. پرانتز باز، این فقط یک جمله ادبی و خشک و خالی نبود، پرانتز بسته... ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

"رییسی که عقل داره، کارمندش رو وادار به خلاف نمی کنه" جمله بالا را کیوان با صدای بلند به رییس مان گفت که بالای سر ما ایستاده بود تا خلاف کنیم البته با مسئولیت رییس! جالب ترین قسمت ماجرا واکنش رییس بود که آنچه را که می شنید باور نمی کرد و در نتیجه یک مکث کرد و بعد گردنش را خورد کرد و رفت. ◇ وجدانا سر ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

گاهی حتی حوصله خودم هم سر می‌برم ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

توی پاسخ یکی از کامنتا نوشتم: 26 سالمه. یک لحظه ایستادم، 26. چه عدد عجیبی. دیشب هم که داشتم به حسن تولدش رو تبریک می‌گفتم وقتی خواستم بگم 26 سالگی امیدوارم برات فلان و فلان، یک لحظه مکث کردم و این مکث توی ویس هم مشخصه. یک لحظه باورم نشد 26 سال، 26. چه عدد عجیبی. البته از 26 خوشم میاد. ترکیب عدد 2 و ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

من به یاد عطر بارون زده ی گلای پونه میکشیدم پای خستمو تو جاده به هوای بویِ خونه ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

داداشم بهتر نشد دوباره دیروز صبح رفتن یه دکتر دیگه بازم سرم زده و کلی قرص ودوتا آمپول.. بازم مثل قبل فقط اشتهاش یکم بهتر شده جناب توی اتاقش نشسته از اونجا صدا می زنه هیچکسسسس صبحونه بیار.. با دستان کفی طور شیر آبو باز کردم دستامو شستم براش صبحونه بردم دوباره اومدم سراغ ظرف ها باز صدا می زنه هیچکسسسس ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید