یاد قدیم طاق رودی من بزرگتره شب یلدای ما لاکچری تره گم شدیم مسابقات سراسری چشم هم چشمی در یلدای جان یلدا موبارک ...
دلارامم رفت رسما دیگه هیشکی و تو این خراب شده ندارم شاید درکش سخت باشه ولی این مساله انقد برام سخته ک از وقتی شنیدم اول براش کلی ذوق کردم بعدش گریه برای خودم و تنها موندنم ...
در اینجا شاهد الگویی تکراری هستم تنفر و تنفر و تنفر اندکی بهبودی تنفر و تنفر و تنفر همین مسئله هم منزجر کننده است و این حقیقت که خود این بلا بر سر خود آورده ام حتی به عمق درد موضوع بیشتر اضافه میکند ...
تا ۲۴۵ را برایش الان فرستادم. فقط مانده ام من ویراستارم یا او😐😑🤔 کمرم را دادم به رادیات قبل ظهر رفتیم پیاده روی هوا عالی بود گل ها را ظهر آب دادم حقوق هم فعلا یوخ ظهر دلمان همه چیز میخاست فلافل هندی یه همبر بزرگ ده سیخ جگر و چیزهای خوشمزه ی دیگر ولی چون حقوق واریز نشده گفتیم صبر کنیم. نخواستیم به پس ...
شاید کمتر کسی پیدا بشه که از برف متنفر باشه! اما من از برف متنفرم! از قدیم گفتن برف و اندوه! برف من ناراحت میکنه. برف منو یاد غصههام میندازه. من از برف متنفرم! برف ساکته. من از سکوت متنفرم. مثل سکوتِ وقتی که تو رفتی. با اینکه دیگه کفش هام توش آب نمیره، پاهام یخ نمیزنه توشون، اما من یاد وقتایی میوفت ...
یکی دو شب قبل با یه نفر راجع ابراهیم هادی حرف زدیم گفت من خیلی ایشون رو دوس دارم. منم گفتم اصلا دوسش ندارم و قهرم. وخب بعدش خیلی توضیح داد می خواست بهم بفهمونه دارم اشتباه می کنم منتها من لجباز قبول نکردم. امروز اینستا یه عکس نوشته ازش دیدم دقیقاراجع الانم اینقدر شوکه شدم که شات گرفتم هی از خودم می ...
تازگیا به کتاب خوندن علاقه بیشتری نشون میده اینجوریه که میتونه تمرکز کنه تا زمانی که قصه تموم نشده دلش میخواد باباش براش کتاب بخونه و وقتی باباش قصه میخونه بیشتر ذوق میکنه + از مرحله کشیدن مو و پرت کردن اشیا گذشتیم و به این مرحله رسیدیم ک قاشق یا دستای کوچولوش رو پر از غدا میکنه و میره تو یه اتاق دی ...
شعری از عباس مهیاد منبری منبری می گوید «بقا» قرمز می کند خط ها را منبری می گوید «غلط» ها دشمنند منبری می گوید جهان در موشک هایِ ما معلّق می زند منبری می گوید تشنه گی نشانه ی نزولِ آیات است منبری می گوید «اکنون» همان تحمّل است منبری می گوید آینده حتّا اگر نیاید «پیروزیِ ماست» منبری می گوید... می گوید ...
یلدات مبارک❤️ و اینگونه بود که من بازم به خودم باختم زور من و کوچه و خیابونا به این دل و دلتنگیش نرسید و با خودم فکر کردم که شاید پیامم صرقه سر اختلالهای این مدت هیچوقت به دستت نرسه ولی رسید سر ظهر بود که گزارش تحویلش رسید حدود نیم ساعت طول کشید تا زنگ بزنی و من باز داشتم فکر میکردم شاید اهمیتی ندی ...
کلیک این همون انیمیشنی هست که چند پست قبل بهش اشاره کردم. چند بار ببینش.. اگه بعد دینش حالت یه جوری شد شک نکن تو این زمینه آسیب دیدی. شما یادتون نمیاد زمان ما جلو بچه ها بشقاب نمی ذاشتن که میوه برداره فقط به بزرگترا تعارف می کردن خداروشکر اون روز ها و اون تفکرات سمی داره می گذره. ...