یکی از آرزوهام اینه احسان تو عکسایی که شرکتشون و بچههاشون منتشر میکنن باشه! اینقد این بشر غیراجتماعیه ...
امشب به یه نتیجه ای رسیدم اونم اینکه هیچکس نمیتونه بهم بگه آیا ما ختم به وصال میشیم یا نه به نظرم ته این داستان با قلم خودمون نوشته میشه یعنی ما مینویسیم که تهش چی بشه و سوالم اینه که تو چی میخوای؟تو دلت چه حکمی صادر میکنه؟! و از اون مهم تر عقلت میگه باید چی بشه؟ کاش جوابشونو داشته باشی و بهم بگی چو ...
هیچ ایده ای ندارم که چطور کشف کردم کلید قفل فرمان ماشینم می تواند قفل ورودی این خانه را باز کند.تنها یک احتمال ضعیف توی ذهنم است که آن هم برمی گردد به بی دقتی آزاردهنده و همیشگی من.احتمالا حواسم تبوده است این کلید قفل فرمان است و فکر کرده ام کلید در است و ناگهان آن فکر درست از آب در آمده است.خلاصه ...
بسم الله برای شب یلدا لندیگراف دو هفته نیومده بخاطر آلودگی و بارندگی ها و ما کلا تو جریره چیزی پیدا نکردیم که بخریم و شب یلدا دو جشن بگیریم...با این حال خودمون یه چیزی سر هم کردیم پسر رو خوابوندیم اومدیم سفره شب یلدا پهن کنیم و برنامه بریزیم که چیکار کنیم که پسر بیدار شد...(البته قبل بیداری پسر یه ن ...
Dear diary, today I had the worst presentation of my life. I forgot the meaning of one word, I had so many mistakes, I was shy, nervous and weak. Then I shouted my weakness to the crowd with this bad presentation. My grandma died and I don't blame her for any of my recent wrong doings, because they ...
با درود به همراهان گرامی در دنیای پرشتاب فناوری، بسیاری از ابزارها و مفاهیم کهنه جای خود را به نوآوریهای تازه میدهند؛ اما گاهی نشانههایی از گذشته به طرز شگفتانگیزی در زندگی روزمره ما باقی میمانند. یکی از بارزترین این نشانهها، تصویری است که هنگام «ذخیره کردن» فایلها در نرمافزارهای مختلف مشاهد ...
بسم الله از اونجایی که هفته قبل بارندگی بود و این هفته گرد و خاک لندیگراف دو هفته اس نیومده و ما نتونستیم تو جزیره میوه و آجیل پیدا کنیم حتی خواستم برای امشب اش یا فست فود درست گنم که بازم مواد اولیه یافت نشد دیگه همسر گفت بیخیال شام درست نکن...ناهارم درست نکن فردا آماده ای میخوریم..منم از پیشنهادش ...
خودمو نمیشناسم... تنهاتر از همیشه و ناتوانتر... روزهایی که پر از اتفاقهای جورواجور داره میگذره و من که انگار توی هالهای از مه دارم راه میرم... فرقی برام نمیکنه روز باشه یا شب... بارون اومد... زد به شیشه... همه جا خیس و تازه شد... برای خودم چای نریختم و نرفتم کنار پنجره... کوکی نپختم و عطر وانی ...
توی یه خیابونی که نمیشناسم راه میرم و یه لحظه میبینم میون یه مه غلیظ چقدر تنهام! به جز صدای نفسهام و صدای پام که هی میخوره به کیسه خرید. به این قدم زدن که فکر میکنم عصبیم میکنه. نمیدونم چند ساعته همینطوری دارم میرم. عین یه برنامه که توی لوپ تکرار گیر کرده باشه. بعضی وقتا کدی که مینویسی اگر تا همیشه ...
چندوقت پیش تو کتابخونه، هندزفریم رو دزدیدن. الان با هندزفری سیمی قدیمیم، که فقط یه گوشش کار میکنه، تو تاریکی تکیه دادم به دیوار اتاق و دارم آهنگ افسار چاووشی رو گوش میدم و از عمق وجودم گریه میکنم. بچهها رفتن بیرون که به مناسبت تموم شدن اطفال و شب یلدا کیک بگیرن آره امروز بالاخره سومین امتحان اطفال ...