امرنز خیلی روز عجیبی بود معلم گفت حالت خوبه منم الکی گفتم صبح بیدار شدن حالمو بد کرده. ولی الان یادم افتاد خانوم ز معلمی که خیلی دوستش داشتم و کاش مثل یه دوست هنوز داشتمش بهم گفت فلانی این انرژی که داری منفیه ها ببین ماژیک افتاد. خانوم ز کاش میشد پیدات کرد. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

یه وبلاگی دیگه از لیست دوستانم حذف کردم گاهی دیرتر می فهمی آدما فقط یک رو نیستن چندین لایه دارن.. اوایل با صورتک خندون باهم صمیمی می شید رفته رفته صورتک عوض میشه، دیگه مثل قدیم برای باهم بودن وقت نمی ذاره.. یه بنده خدای دیگه هم بود، ایشونم آدرسم داشت خودم بش دادم بعد گفت وااای چقدر خوشحالم اومدی لین ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

توی اتاق رِست آزمایشگاه ، پتوی نازکی دور خودم کشیدم و با پاها و چشمانی خسته آماده ی خواب میشم پیام بابا روی صفحه گوشی میاد برام نوشته کدو از لیست خرید جا مونده و بعد خداحافظی کرده برگشت خونه دوباره تا به این تنهایی عادت کنم چند روزی طول میکشه و قراره دوباره اون حس مزخرف عذابم‌ بده بابا این دفعه چند ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

چرا امشب صبح نمیشه خورشید کوجا رفتییییی... اینقدر گرمم رفتم کف اتاق خوابیدم خنکی سرامیک ها :) میزان جنب و جوشی من موقع خواب سرشب سرجامم صبح که بیدار میشم کف اتاق.. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

امشب بینهایت سرم شلوغه. در اصل ناخودآگاهم شلوغه. ذهنم خسته و کلافس، قدرت فکر کردن ندارم. از وقتی با ث آشنا شدم بیش از هر وقت دیگه‌ای شرمنده کوفتگی دویدن هام شدم. کسی مثل من که نه خرج و خطای عجیبی داشت، نه توقع بیجا، نه استراحت مدام و نه هیچ چیز دیگه... اما جز فرسودگی به هیچی نرسید. یکی مثل ث بدون رش ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

موقع کنکور سراسری، نذر کرده بودم اگر که قبول بشم. اگر داروسازی که آرزوم بود رو قبول بشم. سه ماه تابستون نصف هر چی کار میکنم رو بدم برای کودکای سرطانی... درآمدم اون موقع خیلی زیاد نبود ولی دعایی که کرده بودم دل بزرگی نیاز داشت! دور و برم کسی رو ندیده بودم اینطوری باشه و من از این چیزی که توی وجودم بو ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

سالهای سال زمان لازم دارم تا بسیاری از ادم های دور و برم را درک کنم. حالا،بعضی ها را شاید درک کنم اما درک این همکاری که امروز مکالمه زیر را تولید کرد قطعا از غیر ممکن های زندگی من خواهد بود: - ممکنه کاری کنید من و حمید با هم بریم ماموریت؟ - فکر نکنم.رفتن شما برای بیست و هفت فروردین برنامه ریزی شده و ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دروغ‌گویی (Lying) به عنوان یک رفتار انسانی پیچیده، نه تنها در روان‌شناسی بلکه در زمینه‌های فرهنگی و دینی نیز اهمیت ویژه‌ای دارد. در اینجا به بررسی جنبه‌های مختلف دروغ‌گویی از منظر روان‌شناسی و تأثیرات فرهنگی آن می پردازیم. پژوهش‌های روان‌شناسی نشان می‌دهند که دروغ‌گوییِ مکرر، ساختار مغز را تغییر می‌ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

صبح غمگین بودم. حالم خوب نبود و دلم می‌خواست سرکار نروم. نمیدانم دلم چی میخواست ولی نمیخواستم حضور داشته باشم. به هر حال سرکلاس رفتم و یکسری کارهایم را درست کردم. کلاسم خوب پیش میرود و من و بچه‌ها خوبیم. دیشب ساعت یازده همان آقا پیام عذرخواهی داد و من جواب ندادم. مطمئن بودم به مدرسه می‌آید، حداقل بر ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

«گاهی فکر می‌کنم اگر «هرتز» به جای کشفِ امواج، شاعر می‌شد، شعری می‌سرود دربارهٔ نجوایِ الکترون‌ها در سیم‌ها… یا اگر «ادیسون» یک نقاش بود، نورِ لامپ‌هایش را به رنگِ طلوعِ آفتابِ گرین گیبلز درمی‌آورد! اما من… من می‌خواهم مهندسی باشم که مدارهایش را با جوهرِ خیال می‌نویسد، و معادلاتش را با عطرِ گل‌هایِ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید