عجیب شده! دو صباح دیگه بیست و هشتمین سال زندگی رو هم تمام می کنم و هنوز همه من رو ده سال کوچکتر می انگارند. مامانم همسن من که بود خواهرم شش سال داشت و من یه سال. قدیما آدما چه زود بزرگ می شدن. شاید هم قدیما آدما میتونستن و بهشون اجازه میدادن و باورشون داشتن و اصلا به خودشون باور داشتن که زود بزرگ می ...
همه چی در بهترین حالت ممکن بود که پنج شنبه تصمیم گرفتم چتری بزنم و گند بزنم به قیافه م 😂 ...
یه سلام هم بدم به دخترای جوگیری که با اهنگ باهام بد تا کرد رفتن موهای خودشون رو کوتاه کردن سلام جوگیرررر✋ این برای خنده نوشتم ولی هیچ وقت هیچ وقت باموهاتون شوخی نکنید.. هیچ کس اصلا ارزش اینو نداره که بخوای بخاطرش یه تار موهات کنده بشه چه برسه به کوتاهی گیسوهات اون روز که اون دختر خانم گفت نامزدم گفت ...
ولی بیا سخت نگیریم دیگه + هرکس نون دل خودشو میخوره.. بیخیال دنیا ...
من یه دایی دارم که همیشه وقتی مجرد بود. وقتی آدما هم بودن تو خونه و مهمونی بود البته در سطح خودمونی طور یکم میشست کنار بقیه و بعد یا میرفت رفیق بازی یا میخوابید تو اتاق خواب تو تاریکی. من همیشه فکر میکردم بشر منزوی یا درونگرا البته درونگرا هم بود. الان فکر میکنم حق داشته آدما فقط ازارت میدن مخصوصا ...
هميشه هم نياز به يك دليل منطقى براى كارهايى كه ميكنى ندارى. انجامش بده چون دلت ميخواد، چون خوشحالت ميكنه ،چون تو رو پر از حس خوب میکنه. چون میتونه تو و روزت رو بسازه... ...
دلم ماجراجویی میخواد،بزنم به دل کوه و دشت و دریا،طبیعت گردی،شهر های مختلف و کشور های مختلف رو ببینم با مردم و فرهنگشون آشنا بشم غذاهای جدید رو امتحان کنم زبان های جدید یاد بگیرم،زیر بارون نفس بکشم،توی باد رها بشم و با برف همراه بشم،و قطعا اولین کشور هایی که میرم کره و ژاپن هستن،نمیدونم چرا علاقه عجی ...
اگه انتخاب کردی روی پای خودت بایستی، حرفای امروزم رو گوش بده. ادم های دسته های زیادی هستند. افرادی که جا میزنن و تسلیم روزگار و تقدیر میشن و ادمایی که جلوی تقدیر می ایستند تا عوضش کنند. نمیگم میشه تقدیر رو عوض کرد یا نه. این دسته از افرار تا ثانیه اخر تلاششون رو میکنند. اگر جز دسته دومی ادامه حرفام ...
امروز صبح که بیدار شدم، قرصای صبحمو با اشتها خوردم. رد اشکای دیشبو پاک کردم و از توی کشو سوم از بالا یه نقاب خنده تمیز برداشتم زدم به صورتم. تختخوابمو مرتب کردم و از اتاق زدم بیرون. صورتمو با آب یخ شستم. مسواک زدم و طبق معمول صبحونه نخوردم. ساعت کاسیو مشکی رو گذاشتم تو جعبه ساعتام و سیتیزن سفیده رو ...
امروز با ینفر رفتم دیت. ده دقیقه دیر رسیدم اما واسم قیافه نگرفت. داراییش تقریبا یک یک چهارم ث بود اما میشد موفق حسابش کرد و شرایط ازدواج و هم داشت. با اینکه ۳۰ سالش بود، وقتی میخندید اطراف چشمش چروک هایی دیده میشد. از همه نظر متوسط و معمولی بود. از نظرم آدم قابل قبولیه اما دلم نمیخواد عاشق بشم هنوز. ...