این اولین سفر بیرون استانی با پسره..پارسال تو شکم بود من نمیفهمیدم رفتیم مشهد امام رضا...با وضعیت و میزان پیاده روی و مراعات نکردن من تو بارداری اینکه پسر سالم و سلامت به دنیا اومد برای من کم از معجزه نداره همیشه وقتی باش حرف میزنم میگم تو پسر امام رضایی امانت دست مایی...الان وقتش بریم پابوس و عرض ا ...
اخیرأ فکر میکنم کاش شبیه عالمه کش بیاد یا که وسط شب به یه دنیا خیالی منتقل بشم اینقدر از اومدن روز بیزارم. ...
میخواستم شاهزاده مونونوکه دانلود کنم اما همه نسخه ها دوبله بود من خیلی بدم میاد از دوبله های ایرانی. هربار که اتفاقی سریال یا فیلم دوبله دان میکنم سریع با یه نگاه چند دقیقهای پاک میکنم تموم حس سریال خراب میشه. دوست دارم صدا و زبان و گویش بازیگر حس کنم. خصوصا انیمه های ژاپنی البته من فقط انیمه میازا ...
امروز فهمیدم ساختمانی که به آن پرت شده ام علاوه بر تمام حسن هایی که دارد و قبلا در مورد آنها نوشته ام،یک ویژگی منحصر بفرد دیگر هم دارد که اگر مدیران عقل داشتند با استفاده از همین یک ویژگی می توانستند برای بازدید ساختمان بلیط بفروشند و پول پارو کنند.شرط می بندم این ابتکار صد برابر بیشتر از حضور ما در ...
باد آمد، از آنسوی بیکسیها، به تنهاییِ خانهها سر کشید و زخمِ درختان کهن را بهیاد آورد. زمین، پُر از ردِ پاهای بیسرنوشت، هوا، گرفته، پُر از خستگیهای بیصدا بود. کسی در میان سکوتِ ترکخورده نپرسید: این همه ویرانی، سزاوار کیست؟ و باد، فقط گریه کرد... گریهای بیصدا، که دیوارها را فرو ریخت. نسرین( ...
امشب اینطوری ام: =) نیش بازمو با هیچ جارو خاک اندازی نمیشه جمع کرد. امشبو خیلی زیاد و عمیق دارم حس میکنم. هیچجوره نمیشه انکارش کرد. یا گفت دروغه یا گفت توهمه. امشب حس میکنم یکی حواسش به اون پسر کوچولو که توی نیمکت سبز رنگ ردیف اولِ کلاسِ اول چمباته زده بود هست. واقعا هست. امشب خنده آدما اذیتم نمیکنه ...
اصلا دقت کردی قلیچ در اهنگ جواهر تمام صفت خوبه هارو یکجا گفت 🥹 این دوروزه قفلی زدم رو این 🤗 ...
گاهی دلم میخواد از همه چیز فرار کنم... ...
روی یکی از نیمکت های چوبی پارک نشستم و مزه ی شیرین شیک شکلاتی تو دهنم میپیچه هوا کمی گرمه ولی اینجا میون درختا خنک تره دو نفر خانم و آقا روی نیمکت روبرویی نشستند و من نمیتونم قلوپ های آخر شیک رو با نی هورت بکشم امروز بالاخره اضافه کار واریز شد و ولخرجی های الکی و بی اهمیت من شروع شد اول از همه ماگی ...
چوب خط امروز هم زدم. یک روز دیگه هم دووم اوردم. نمیدونم تا چه روزی میتونم ادامه بدم. تا چه روزی میتونم به کارم ادامه بدم و رهاش نکنم. میترسم. بیشتر از ترس نخواستنه. نمیخوام چیزی که تا الان بین افراد نسلم رایج بوده رو انجام بدم. میخوام چندین سال کارم رو بکنم. میخوام تو کارم شخص سرشناس و موفقی بشم. کس ...