پرستار مادرم .دیشب تا ساعت دو نخوابید و نخوابیدم الان هم مدام در رفت و آمده در حالیکه به سختی میتونه حرکت کنه اما چون همیشه فعال بوده نمیتونه یه گوشه بشینه ظرفهای توی آشپزخونه رو هم شسته من نمیدونم چطوری اما سرسخت و سمج کار خودش،رو انجام میده انگار انرژی نداشته اش رو باید خرج کنه .من خسته روی مبل نش ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

یه اصطلاحی توی انگلیسی وجود داره به اسم i feel blue، معنی لفظیش میشه من احساس آبی بودن میکنم! ولی خب معنیش اینه که من غمگینم... خیلی غمگینم. به نظرم این بیشتر حس غمگین بودن رو میرسونه تا یکی بخواد بگه i feel sad... و من امروز احساس آبی بودن میکنم! نه برای جوونی که با گرانی، جنگ های داخلی، تورم، تحری ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

1) سخنی با نتانیاهو: جنگ را در همین لحظه متوقّف کن. خون، خون می آورد، و قربانیان غیرنظامیان خواهند بود. جنبش هایِ آزادیخواهی در ایران نیاز به تو ندارند که تغییر رژیم ایجاد کنی که تو خود با کودک کشی هایت لیاقت آن را نداری که حتّآ خود را از قوم محترمِ یهود بشماری. نه ایران با توهّم قدرت می تواند اسرای ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

هنر انتحاری (جهان...پول...شعر) یک شعر بلند "شبه هجویه-شبه فلسفی" (شعر منتشر نشده) عباس مهیاد جهان شعر می خواهد چه کار؟ میان این همه بی ترانه گی و پتیاره گی شعر در شکاف اخبار گیر می کند و شیاف خبر در رسانه های بی سر و ته با جفنگی توجیه "جنگ" از ماتحت تا مغز را ملنگ می کند... باز هم حال مان که خوب بود ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

این مطلب رو از یکی از وبلاگها خوندم آدرسش یادم رفت که بزارم .دم صاحب وبلاگ گرم خیلی قشنگ بود و به دلم نشست. "صبح بعد ورزش رفتم از نونوایی یه بربری داغ بگیرم. کارت دادم خانم کریم‌آقا شاطر گفت صلواتیه!! تعجب کردم. گفتم کریم‌آقا که توی این فازها نبود. خودش شنید همانطور که خمیرها رو پهن می‌کرد گفت اگه ب ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

در تمامی لحظات حساس زندگی از جمله شب های پر از اضطراب کرج و تهران ، من و شاهین در خواب عمییییق ب سر می‌بریم! ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

روز غدیر عروسی یه همکارم بود که جای دخترم هست اینقد این دختر نجیب و مودب و با شخصیت هست همسرش هم عین خودشه و همسرم کاملا میشناسه موقعی که مشهد بودم برام کارت دعوت فرستاد اما اوضاع که بهم ریخت اصلا نتونستم برم و دلم راضی نشد هر چند من معمولا اهل عروسی رفتن نیستم اما خیلی دلم میخواست عروسیش برم و به م ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

می‌دونی همش فکرمیکنم زندگی پاره از حلقم سرازیر میشه و فرار کنه. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

میتونی با یه آهنگ چینی گریه کنی وقتی نمیدونی چی میخونه یه روزی مثل اینکه کنترل چیزی دستت نیست. یه روز مثل این که بعد همه رنج های زندگیت تو خاورمیانه اخبار جنگ میخونی.... نمیدونی چی میخونه اما می‌دونی داره احوالتو منعکس می‌کنه. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

نسیم خنک عصر برگای درخت گردو رو تکون میده و آروم از پنجره ی قدیمی خونه مامان بزرگه به داخل میاد و نور کم جون آفتابِ نزدیکِ غروب ،روی سبزیِ برگا افتاده روی فرش قرمز رنگ وسط اتاق دراز کشیدم و به دیروز فکر میکنم روزش رو سرکار بودم و صدای تلویزیون و اخبار مدام توی سالن میپیچید و غمگینم میکرد و شبش رو هم ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید