بسم الله بالاخره یک هفته کاری پر چالش تموم شد امروز کلی با بچه ها بازی کردم خندونمشون شعر خوندیم و نقاشی کشیدیم خلاصه یکم از بدو بدو کردن در اومدم و خیلی بهمون خوش گذشت واقعا خوش گذشت... کار با بچه ها اینطوریه گه یا پیر پیرت میکنه یا جوون جوون کاش یه اسپیکر داشتم..اول ماه اولین چیزی که میخرم اسپیکر ...
به فاطمه میگم دلم برای ح تنگ شده. میگه مشخصه. آه، هر بار که یک جایی که دسترسی داره رو پرایوت میکنم داغ دلم تازه میشه ( زمزمه های خوندنم وسوسه های موندم با تو هم اندازه می شه قد هزارتا پنجره تنهایی آواز می خونم دارم با کی حرف می زنم؟ نمی دونم، نمی دونم این روزا دنیا واسه من از خونم کوچیک تره) یکهو د ...
صبح دوشنبه: روی صندلیای قرمز رنگ و نرم و تمیز و نوی اتوبوس نشستم... اتوبوس بهم حس خوبی میده حس سفر.. حس عبور از آنچه که بود بسوی آنچه که هست.. . الان: دلم میسوزه برا بچه ها که باید انقدر دری وری بخونن و حفظ کنن.. نظام آموزشی آشغال و بدرد نخور.. معلومات کشکی بی خاصیت.. عمر و فرصت طلایی کودکی و نوجوو ...
چه سفرهایی که با تو نرفتم چه تفریحایی که با تو انجام ندادم چه شیطنتایی که با تو رقم نخوردند چه استرس هایی که با هم تجربه نکردیم چه زندگی ای که با هم نکردیم ولی با این حال تو عزیزترین و نزدیکترین فرد به قلبمی ...
در یک اقدام بسیار نابخردانه و در این اوضاع و احوال مملکت و بی پولی یک پلیور و یک پالتو برای خودم سفارش دادم آنلاین.یعنی نه می دانم که آیا واقعا اندازه هستند یا نه؟ و نه رنگ و جنسشان را دقیق می دانم.تنها چیزی که می دانم این است که یک یک دارکوب توی مغزم فعال شده بود و هی به جمجمه ام می کوبید که: - بخر ...
ژیل دلوز از چهرههای کلیدی فلسفهٔ پستمدرن فرانسوی بهشمار میآید. او خود را یک تجربهگرای رادیکال و یک حیاتگرا (vitalist) میدانست. آثار فلسفیاش بر مفاهیمی همچون کثرت (multiplicity)، ساختگرایی (constructivism)، تفاوت (difference) و میل (desire) استوار است؛ مفاهیمی که او را در فاصلهای معنادار از ...
مترو هنوز نرسیده بود که اشکهای تو رسید. نگاهم به نگاهت دوخته شد و جوانه زدن اشک از گوشه چشمهای خوشگلت رو دیدم. هیولا گفت "پسر داره برات گریه میکنه! پس حتما دوسِت داره!" کله فرفریتو هل دادم سمت لبام و اشکاتو بوسیدم. شور بود! اشک واقعی بود! گفتم "دیوونه! چرا گریه میکنی آخه دم آخری؟" دستمو گرفتی و با ...
موهای پرحجم من اینقدر زیاد بود وقتی می بافتم دوتا گیس پرحجم می شد کلی حنا آماده کرده بودم باورکن کم اومد کامل کامل به موهام نرسید طی همین چند روز بعد از گذاشتن حنا یهو انگار شوک به موهام وارد شد شدید ریزش داره کار از دسته دسته ریختن گذشته اینقدر زیاده که میشه وزن کنی به چند گرم می رسه منی که روزی 7. ...
یک. دو تا کتاب جدید خریدهام. یکی درباره درست کردن قهوه و دیگری چند تا داستان ساده اسپانیایی. از خریدن این دو تا کتاب اندازه یک گوریل سه ساله هیجانزده هستم. دو. امروز بعد از مدتها به کافه کنار آپارتمانم آمدهام تا در اینجا کار کنم. سه. آخر هفته به مکزیکوسیتی یا سیوداد د مکزیکو میروم. ...
روزهایی که کتابهایم سنگین هستند به کتابخانه نمیروم. هیچ ایدهای ندارم که کتابها را در چه کیفی بگذارم و اصلاً چرا کتابخانه کمد ندارد. در عوض روزهایی که میدانم کوله بارم سبکتر است بیشتر در کتابخانه میمانم. محیط کتابخانه را دوست دارم. همه آدمها ساکت کنار هم نشستهاند و هیچ کس به دیگری کاری ندارد. ...