سلام. امیدوارم حالت خوب باشد..خوب شده باشد یعنی تو یکی از سه تا رضای مهم زندگی من هستی. زندگی من؟ وجود من! با آن دوتای دیگر رابطه ام تقریبا دوطرفه بود. بنابراین الا و لابد باتو هم می باید دوطرفه اش می کردم این دومین باری است که برای تو نامه می نویسم. دفعه اول را آن پیرهن چهارخانه که جیب نداشت تنت ...
سلام. امیدوارم حالت خوب باشد..خوب شده باشد یعنی این دومین باری است که برای تو نامه می نویسم. دفعه اول را آن پیرهن چهارخانه که جیب نداشت تنت بود و لابد گمش کردی. همانی را می گویم که توی آمفی تئاتر سالنی که بخاطر نقد و بررسی" رهش " جمع شده بودیم، بعد مراسم بچه به بغل آمدم توی دستت گذاشتم و تو هم خیل ...
مثل همه زندگیها، خبری نیست جز سختی و آسانی و تلخی و شیرینی در هم آمیخته. دو تا دوست قدیمی که نقطه مقابل همدیگهاند ولی یک پیوند ناگسستنی با هم دارند و دوشادوش همدیگه مسیر زندگی رو طی میکنند. دقیقا هفته پیش، مامانم دو روز روضه حضرت زهرا سلام الله علیها گرفت. یکشنبه و دوشنبه ولی مریض شد و گلوش ...
برای اولین بار در مدت زمانی که حتی یادم نمیآد، بیدار شدم و نهتنها احساس مرگ نداشتم، حالم خوب بود انگار. شاید برگرده به مکالمهی قبل از خواب، یا به پیام محبتآمیزی که از یکی از بچهها دریافت کردم، یا به اینکه توی خواب دوستم بهم یه حافظه جانبی داد و گفت: «بیا، دادههای باقیموندهای که میخواستی رو ...
وجود داره کافیه بهش باور داشته باشی شاید اریک امانوئل اشمیت نویسنده حرفه ای نباشه. یعنی یه روز دوستمحمدیان تو کلاس داستان کوتاه یه جوری ازش حرف زد که این داوری به ذهنم متبادر شد. اما اریک بی شک حکیم بزرگیه او در مجموعه داستان بهترین کتاب دنیا نوشت: جرج متاهل بود وقتی عاشق منشیش، شد . موقع بازنشستگی ...
چون محل تحویل سفارشم فرهنگستان بود و چون ادارهها هی تعطیل میشه، برای بار دوم زمان تحویل سفارشمو عقب انداختم. اما دقایقی پیش مطلع شدیم که رئیس خواسته هر روز یه تعدادیمون بر اساس حروف الفبا! حضور داشته باشیم و سنگر علم و ادب رو حفظ کنیم. فردا نوبت منه. لذا بر آن شدم که زمان تحویل سفارشو جلو بندازم؛ و ...
هیچ وقت نخواستم آدمی باشم که وایب خوبی نمیده و نبودم همیشه لبخند دارم، خوش برخوردم... _ هیچ وقت منفی حرف نمیزنم _ زیاد غر نمیزنم، گیر نمیدم ممکنه یه سری از رفتار هام با بقیه مچ نشه البته همه آدما این خصلت رو دارن، یک سری شیوه زندگی خاصی دارن این چند وقت واقعا حالم خوب نبود دوست نداشتم زیاد پستی درمو ...
رفته بودم انقلاب تا ببینم احیانا کتاب کتابخونه رو پیدا می کنم ببرم جاش. بیشترم توی بساطیا بودم که کتاب خاطرات شهید مهدی ثامنی راد چشمم رو گرفت. شهید چند بعدی و آچارفرانسه و متخصصی بوده خوندنش خصوصا میبره آدمو تو میدان می فهمونه کار کردن یعنی چی به درد بخور بودن کوشش دلم امید میخواست این زند ...
با ذهنیتی که از فضل و ادب پدر خواستگار اخیر داشتم (همون که تو کلاس مثنوی بعد از حل کردن اون مسئلهٔ ریاضی شمارهمو گرفته بود) و با توصیفهای مادرش از پشت تلفن راجع به خانوادهشون و پسرش، نظرم در مجموع منفی نبود. چون پیش اومده که همون اول کار، ندیده و نشناخته با دو سه جمله توصیف گفته باشم «نه». حالا و ...
هشدار: در این مطلب به قیدها خیلی دقت کنید. ۱. تا الان در بیان، دو وبلاگنویس بودند که به نقد حوزه و روحانیت پرداختند، در حالی که خودشون طلبه نبودند. شاگردبنا نامی و آقای قنادیان. وبلاگ سکوت و گوی هم که طلبه هستند، از جهاتی به نقد وضعیت موجود پرداختند ولی قطعا متفاوت بود با نوع نگاه دو نویسنده اول. ...