اولین باری که با واژه داش آکل مواجه شدم اوایل اذر ۱۳۹۸ بود. با یکی از رفقا داشتیم سر دُزک به طرف شاهچراغ میرفتیم که صحبت داش آکل و مرجان را پیش کشید. اولین مواجهه من با داش آکل این بود که گفت: داش آکل میشناسی؟ و من نمیشناختم. قصه را بر اساس فیلم بهروز وثوقی شروع کرد و گفت که داش آکل یه لوطی شیراز ...
قطع نگارش در وبلاگ، یک تصمیم احساسی بود. دقت بفرمایید یک تصمیم احساسی، ما در همین جمله که بارها روزمره آن را استفاده میکنیم، احساس و ابراز آن را امری بیهوده و احمقانه میدانیم، آری فقط احساسی عمل کردن اشتباه است اما در پس این سخنی که داریم میگیم انگار در ناخودآگاه ما و در قانونی نانوشته، در پس ذهن ...
خب عمر گذشت و بد هم نگذشت اما چیزی که بیارزد دستم را نگرفت. میگن چیزی که ارزش داشته باشه خودش نمیاد دست آدم رو بگیره و آدم بابتش باید جستجو کنه و بره دنبال به دست آوردنش. پس پروژه باقیمانده عمرم اینه که چیزی به دست بیارم . چیزی که ارزشمند باشه. توی یه کتاب خوندم چیزی ارزشمنده که بتونی با خودت ببری ...
دیروز هم عقب تریلی مخصوص حمل شهدا راه رفتیم. روز بارانی ای بود. البته باران فقط توی جان مردمی می آمد که دور و بر تریلی ها بودند. شهر اما خشک ایستاده بود به تماشا . در خیابان انقلاب خبری از صحنههای همیشگی نبود. نه پروژه بگیرهای شهوت انگیز آفتابی شده بودند نه تقلید کنندگانی که شیک بودن را با نمایش ب ...
۱. فردا و پسفردا بهعلت آلودگی هوا، مدارس و دانشگاههای تهران و یه سری شهرها از جمله تبریز که این هفته صدرنشین میزان آلودگی بود غیرحضوری شد و ادارهها دورکار شدن. ۲. یکشنبه یکی از کلاسهایی که باهاشون درس داشتم کلاً غایب بودن و یکی از کلاسها هم فقط چهار نفر اومده بودن که زنگ زدن اولیاشون اومد و بر ...
آن شرلی باز به مزرعه کاتبرت برگشته... خیلی دلم برای متن های دست و پا شکسته ای که کلی هم وقت روشون میذاشتم تنگ شده... گوش شیطون کر لپتاپ که بگیرم بیشتر مینویسم..:))) ...
محیطی که دارم توش کار میکنم به شدت انسانهای سمیای داره. نمیتونم باهاشون کنار بیام و از طرف دیگه اونا هم خیلی از من خوششون نمیاد. نمیشه که قطع همکاری هم بکنیم چون هر دو طرف به همدیگه نیاز داریم برای اینکه یک سری کارا رو پیش ببریم. اما این وسط این فکر که داره یک سری تبعیضهایی رخ میده بین من و ...
شب با مترو رفتیم روضه. توی مترو خانومی با اوقات تلخ منبر رفته بود و خیلی جدی جدی خدا و فاطمه و حسین رو زیر سوال می برد که اگه واقعا هستین چرا سوئیس سه روزه از شدت بارون نتونستن از خونه بیان بیرون و چرا جنگلهای شمال سوخت و چرا حکومت ما فقط بلده موشک بسازه. نگاه کردم دیدم پشت سرش هم با ماژیک نوشته ان: ...
شب با مترو رفتیم روضه. توی مترو خانومی با اوقات تلخ منبر رفته بود و خیلی جدی جدی خدا و فاطمه و حسین رو زیر سوال می برد که اگه واقعا هستین چرا سوئیس سه روزه از شدت بارون نتونستن از خونه بیان بیرون و چرا جنگلهای شمال سوخت و چرا حکومت ما فقط بلده موشک بسازه. نگاه کردم دیدم پشت سرش هم با ماژیک نوشته ان: ...
ایکس عزیزم : چندجمله بیشتر نمیگم واقعا سریال عالییه . بازی بازیگرا فوق العاده س . گذشته از داستانش که ممکنه بعضی جاهاشو دوست نداشته باشم واقعا همگی عالی بازی کردن . بازی های به شدت متفاوت از همیشه اس . یوجونگ . یونگ ده . این یاپ . واقعا محشر بازی کردن . و هرکدوم داستان زندگیشون حس های متفاوتی به ...