پشت پنجره تار غریبه‌ای در سایه‌ها رنجی بی‌صدا نسرین(مانا)خوش‌کیش ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دستی که می‌سوزد ولی خاکسترش روی تو خاموش، بی‌صدا نسرین(مانا) خوش‌کیش ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

سکوت، قاتل است زخم‌ها به لبخند پنهان پنهان‌تراز باد نسرین(مانا) خوش‌کیش ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

تحقیق کلمه کلیدی با هوش مصنوعی🎬 مقدمه: درد مشترک یک سئوکاربذار با یه خاطره شروع کنم.یکی از دوستام، سئوکاری که چند ساله روی فروشگاه اینترنتی کار می‌کنه، یه روز برام تعریف کرد:«یادت هست اوایل چطور تحقیق کلمه کلیدی می‌کردیم؟ صبح که شروع می‌کردم Keyword Planner رو باز کنم، شب می‌دیدم هنوز بین هزار تا کل ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

Forwarded From Farnoudian Contemplationsدیروز روز طولانی‌ای بود. تمام این روزهای کنفرانس و سخنرانی و ناهار و شام و مهمانی و شبکه‌سازی و ساختن برند شخصی و حرفه‌ای و معرفی شرکت روزهای طولانی‌ای هستند. باید حرفهات رو آماده کنی و جلوی یک عده که متخصص اون کار هستن و در بسیاری از موارد صاحب‌نظر هستن ارائه ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

قسمت پایانی: طلوعِ نامرئی هوای سلول سنگین و خفه بود. دختر روی زمین نشست، پاهایش را در آغوش گرفت و نفس عمیقی کشید. دیوارهای خاکستری اطرافش دیگر تنها محدودیت نبودند؛ آن‌ها بستر تفکر و تعمق شده بودند. سکوت، حالا نه تهدید، بلکه همدمی ناگهانی بود که با هر لحظه بیشتر او را به درون خودش می‌برد . چشمانش به ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

قسمت پنجم: لحظه‌های پنهان صبح روز تازه‌ای در زندان آغاز شد. نور مه‌آلود از پنجره‌های مشبک عبور می‌کرد و سایه‌های طولانی روی دیوارها می‌انداخت. دختر برخاست و به آرامی قدم برداشت؛ این بار نه برای نوشتن، بلکه برای کشف چیزی که تاکنون نادیده گرفته بود: لحظه‌های پنهان زندگی در زندان . صدای آرام خنده‌ای که ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

قسمت چهارم: گذر از سایه‌ها و پیدایی امید صبح در زندان، نور کم و خاکستری پنجره‌ها، فضا را پر از سکوتی سنگین و عجیب کرده بود. دختر روی تخت نشست و دفترچه‌اش را باز کرد، اما امروز قلم را به گونه‌ای متفاوت برداشت: نه فقط برای نوشتن خاطرات، بلکه برای جستجوی راهی برای امید . هر خطی که می‌کشید، گویی تکه‌ای ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

داری درباره چیزی می‌نویسی که کسی دنبالش هست؟یا فقط خودت عاشقشی؟ 🎭۵ ساعت برای یه مقاله وقت گذاشتم.عکس پیدا کردم، تیتر جذاب گذاشتم، دوبار ویرایش کردم. بعدش هم با هیجان روی Publish کلیک کردم.نتیجه؟بعد از شش ماه، فقط ۱۲ بازدید.از اون ۱۲ نفر هم نصفشون وسط مقاله زدن بیرون.اون لحظه، حس می‌کنی نویسندگی شغل ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

Forwarded From دست‌خطنشسته‌ام داخل مطب روان‌پزشک. فقط من و منشی قرتی‌اش هستیم. چون این‌جا جای پارک پیدا نمی‌شود، با اسنپ آمدم و زود رسیده‌ام. مثل همیشه از هول دیر شدن. از بعد از مهمانی و تنظیم شدن با خواب پسرک -که او هم با خواب مهمانان هماهنگ بود- دو روز است سردرد و سرگیجه دارم. آن‌وقت‌ها سر صف مدرس ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید