Forwarded From تلخ همچون چای سرد (Atiye Mirzaamiri)از پسرک دوستم پرسیدم: چه خبر؟ مهد خوش میگذرد؟ جملهام تمام نشده بود که گفت پسری به اسم رادین اذیتش میکند. هرروز موقع بازی به بقیه میگوید او را راه ندهند، گاهی اسباببازیهایش را برمیدارد و از هیچ اذیتی دریغ نمیکند. یک جوری از آزارش در مهد برایم ...
چند روز انتظار، برای مونس مثل چند ماه گذشت. هر روز با امید به دفتر روزنامه میرفت، اما جوابی نمیگرفت. شبها، در اتاق کوچک و سردش، دفتر کهنهاش را در آغوش میگرفت و به سقف زل میزد. اگر این هم شکست میخورد، چه میشد؟ یک صبح بارانی، وقتی خیابانها هنوز در سکوت فرو رفته بودند، دوباره راهی دفتر روزنامه ...
چای گرم نشست میان حرفهای نیشدار دوستی شکست نسرین(مانا) خوشکیش ...
سایهام خندید لبخندها زهر بیصدا دل سوخت آرام نسرین(مانا) خوشکیش ...
پشت پنجره تار غریبهای در سایهها رنجی بیصدا نسرین(مانا)خوشکیش ...
دستی که میسوزد ولی خاکسترش روی تو خاموش، بیصدا نسرین(مانا) خوشکیش ...
سکوت، قاتل است زخمها به لبخند پنهان پنهانتراز باد نسرین(مانا) خوشکیش ...
تحقیق کلمه کلیدی با هوش مصنوعی🎬 مقدمه: درد مشترک یک سئوکاربذار با یه خاطره شروع کنم.یکی از دوستام، سئوکاری که چند ساله روی فروشگاه اینترنتی کار میکنه، یه روز برام تعریف کرد:«یادت هست اوایل چطور تحقیق کلمه کلیدی میکردیم؟ صبح که شروع میکردم Keyword Planner رو باز کنم، شب میدیدم هنوز بین هزار تا کل ...
Forwarded From Farnoudian Contemplationsدیروز روز طولانیای بود. تمام این روزهای کنفرانس و سخنرانی و ناهار و شام و مهمانی و شبکهسازی و ساختن برند شخصی و حرفهای و معرفی شرکت روزهای طولانیای هستند. باید حرفهات رو آماده کنی و جلوی یک عده که متخصص اون کار هستن و در بسیاری از موارد صاحبنظر هستن ارائه ...
قسمت پایانی: طلوعِ نامرئی هوای سلول سنگین و خفه بود. دختر روی زمین نشست، پاهایش را در آغوش گرفت و نفس عمیقی کشید. دیوارهای خاکستری اطرافش دیگر تنها محدودیت نبودند؛ آنها بستر تفکر و تعمق شده بودند. سکوت، حالا نه تهدید، بلکه همدمی ناگهانی بود که با هر لحظه بیشتر او را به درون خودش میبرد . چشمانش به ...