سارا همیشه همان‌جاست. پشت تلفن، پشت پیام، پشت تمام قرارهای یک‌نفره‌ای که به‌جای دو نفر می‌رفت . او بود که یادش می‌ماند تولدها را، مناسبت‌ها را، حال و احوال را. اگر کسی دل‌تنگ بود، سارا اولین نفر می‌فهمید. اما هیچ‌وقت کسی نپرسید: " تو خوبی؟ " علی، برادرش، همیشه مشغول بود . نیکو، دوست صمیمی‌اش، فقط وق ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دختر بعد از یک‌سال و نیم زنگ خاتمه رو زد. گوشه‌ی رستوران ژاپنی نشسته بودیم. هی صورت سفیدش سرخ و برافروخته می‌شد. تو تا گولّه اشک می‌چکید و بعد مثل خودش می‌زد زیر خنده‌ی ریز عصبی. پرسید: مامان! ریگرتم نمی‌شه؟ گفتم: ممکنه یه جاهایی بشه. اما خب همینه دیگه! گفت: حتی با اینکه هنوز بیست‌ویک‌سالم هم نشده م ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

صدای قفل در که چرخید، مادر نفسش را حبس کرد. ظرف‌ها هنوز شسته نشده بودند. بچه‌ها هنوز در لباس مدرسه بودند. و لاله، گوشه‌ی آشپزخانه، آرام چایش را هم می‌زد . در باز شد . صدای قدم‌های مسعود مثل کوبیدن پتک بر دل مادر بود . ـ سلام خانم‌های محترم ! همه لبخند زدند. همه به جز نگاه‌هایشان . لاله جلو رفت: ـ سل ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

Forwarded From هنر راه رفتن در تاریکیعکس ساختمان‌های قشنگ، عکس فصل‌های قشنگ، عکس آدم‌های خوش‌بخت، عکس رودها و پل‌ها و مجسمه‌ها و تابلوهای نقاشی، عکس آسمان خیلی آبی، شعارهای صلح‌آمیز، عکس گلدان‌های گل، پنجره‌ی رو به خیابان، عکس پرده‌ی طلایی و عبور نور، عکس شانه‌های روشن از آفتاب، عکس اتاق هنوز تاریک ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

گاهی همه‌ی جهان خسته می‌شود، اما تویی که با یک نگاهت، آرامش را به دل برمی‌گردانی . همه‌ی دردها کوچک می‌شوند وقتی دستی در دستت باشد . آدم اگر پناهی مثل عشق داشته باشد، دیگر هیچ طوفانی نمی‌تواند او را ببرد ... 🕊 نسرین ـ مانا ـ خوش‌کیش 🕊 ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

November 8, 2025 Dear Elizabeth, In response to your question, I must say: I am not hopeless. To be hopeless is to be nothing. Just sometimes I wish the world offered a secret refuge, just for a few minutes—to breathe, to smoke, to forget—and then to return, as if nothing had happened. Take Care, W ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

Forwarded From یک حبه ابریه جایی اواخر رمانِ "فرانی و زویی"، زویی به خواهرش فرانی می‌گه: برات مهم نباشه که مردم در مورد بازی که می‌کنی چه فکری می‌کنن. تو برای اون خانم چاقه خوب بازی کن.در حقیقت "خانم چاقه" یک شخصیت مجازیه که وجود نداره. خواهر برادرای خانواده گِلَس یاد گرفتن کارها رو به بهترین نحو ان ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

Forwarded From تهرانه خانمدوستش داشتم. مثل پیراهنی که مرگش در آن اتفاق افتاده بود. مثل شنیدن صدای مسواک زدن کسی در خانه‌ای که تنها زندگی میکنی. شبیه انتهای باغ فردوس، مثل شعری که میگفت :وقتی همه مرا به کوبیدن درهایی که می بستم می شناختند، من دستم را برای بسته شدن درب خانه‌ی تو لای در گذاشتم. مثل دیو ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

صدای زنگ موبایلش که در جیب مانتوی خاکستری می‌لرزید، مثل نیشتری بود بر لحظه‌ای که داشت به خیابان خیره می‌شد. پیام بود. از طرف همان مدیری که دیروز وعده داده بود: ـ رزومه‌ت عالیه. دنبال یه نفر دقیق و بااخلاق مثل تو می‌گردیم. ولی حالا فقط یک جمله نوشته بود: ـ متأسفیم، فرد دیگری انتخاب شد. سمانه لبخند زد ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دنیا برای همه ساخته شده، نه فقط برای من و تو. خورشید اگر فقط بر یک خانه می‌تابید، معنای زندگی فرو می‌ریخت. پس چرا بعضی‌ها گمان می‌کنند همه چیز باید برای خودشان باشد؟ خودخواهی، نرده‌ای نامرئی‌ست که آدم را از دیگران جدا می‌کند. کسی که تنها خودش را می‌بیند، حتی اگر به قله برسد، در تنهایی سقوط می‌کند. ج ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید