کمی آهسته تر دنیا! سگ دنبالت گذاشته؟ یا جایی قرار عاشقانه داری که انقدر سریع میدوی؟!  هیچ حواست هست دست و پای تلاش های چند نفر را لگد کردی؟ حسابش دستت هست بال چندتا پروانه آرزو بین زنجیرهای دوچرخه ات گیر کرده؟  قصد و غرضت چیست؟ کمر همت بسته ای به غبار آلود کردن خنده هامان؟ چرا دنیا؟ چرا؟ پدرکشتگی دا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

چند ماه پیش توی مغازه لوازم التحریر یه دفتر بدجوری چشمم رو گرفت انقدر که بدون فکر کردن فقط خریدمش... اما هنور نمیدونم باید داخلش چی بنویسم؟! دفتر خاطرات و دفتر شعر دارم... میخوام توی اون چیزهای واقعا خاصی بنویسم اما نمی دونم دقیقا چی؟ ایده ای ندارید؟ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

در خیلی موارد ادبی مینویسم و سعی میکنم نمادین و استعاری صحبت کنم ولی این وضعی که توشیم گوهه گه! رومنتسایز کردن نداره هیچ چیز خوبی درموردش نیست خیلیا مثل من اصلا از اولشم به این گوهدونی نه حسی داشتن نه خیال ساخت و تغییرشو به واسطه همون دسترسیای محدود داشتن تلاش میکردن یکم پیشرفت کنن مقاله کوفتی‌ای چی ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

قبل‌ترها نمی‌فهمیدم چرا باید در مراسم مرگ دیگران شرکت کنیم. پدرم گاهی مرا با خودش به این‌جور مراسم‌ها می‌برد. حوصله‌ام سر می‌رفت. کمی که بزرگتر شدم، از همراهی‌اش طفره می‌رفتم، با این استدلال که «اون که مرده. دیگه چه اهمیتی داره که ما تا اونجا بریم یا نه. من از همین جا براش فاتحه می‌خونم بیشتر هم به ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

از آنجا که نوشتن تو را به واقعیت برمی‌گرداندلازم است چند سطری با خودم به تماشای واقعیت بنشینم من بنده ی عشق ام بنده ی محبت دروغ چرا؟ من محبت را بیشتر از عقلم دوست دارم من خاطرخواه آرامش و آسودگی ام در محبت به دنبال عقل می‌گردم و اگر در عقل محبتی نباشد به دلم نمی‌نشیند محبت فراتر از عقل و با نفوذ تر ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

 یاسین از پله‌ها پایین آمد. صدای پایین آمدنش را می‌شناسم. با بقیه فرق دارد. کوچکتر است. بچه‌گانه است. در را باز کردم. کتاب‌هاش را گرفت جلوم و گفت:«جلد دومش رو هم تا وسط خوندم». ذوق نشان دادم و با لبخند گفتم «باریکللللا». - پس کی میریم کتابخونه؟ می خوام بقیه شو اونجا بخونم. - میریم. شاید پنج شنبه رف ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

صبح پاشدم  وبلاگو باز کردم و پریده بود =))))   ببنید روزمو چقدرررررر عالی شروع کردم... ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

میگن انسان موجودی اجتماعیه و طبعا یک انسان سالم از خبر دیدن دوستاش و وقت گذروندن با موجودات اجتماعی دیگه به شوق میاد با چنین منطقی من یا یک انسان مریض محسوب میشم یا بدتر از اون انسان محسوب نمیشم و اگه هویتم لو بره به دنیای خودم تبعید میشم. یادتونه از حقایقی حرف میزدم که خودمونو به هزارتا کوچه چپ علی ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

بابا مسئول محترم! خدا پدرتو رحمت کنه. خیر سرمون نت ملیِ بابا لااقل داخلی ها رو باز کنید. اس ام اس کم بود امروز زنگ هم که زدم وسطش نویز میفته.  سایت های داخلی که یکی در میون کار میده یه جوری هم آنتن ضعیفه که اگه بشه از نت استفاده کرد ینی معجزه... ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

  جستار ترجمه‌ی essay در زبان انگلیسی است که ریشه‌اش از فعل essayer در فرانسه و به معنای تلاش و کوشش‌کردن است. بعدتر ژورنالیست‌های قرن نوزدهم برای این‌که روایت‌های شخصی‌تری از وقایع ارائه بدهند این قالب را رواج دادند. نویسنده‌ی جستار نتیجه‌ی جست‌وجو در زندگی روزانه‌اش و اصطلاحاً تجربه‌ی زیسته‌اش را ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید