روغن زیتون ریختم توی تابه روی پیازهای خلال شده، زردچوبه فراوان ریختم. طلایی که شدند، قطعه های گوشت را اضافه کردم. تفت دادم و بعد آب ریختم. دارچین و فلفل قرمز. دو گوجه نیم شده از وسط. بادمجانها را جدا با کمی نمک و تکه های نازک سیب زمینی را با ادویه سیب زمینی سرخ کردم. محتویات هر دو ماهیتابه را برگردا ...
▫️منهج القديم لكتاب اللغة العربية للصف الرابع أو الثالث الابتدائي سلطنة عمانکتاب درسی قدیمیِ زبان عربی برای پایه چهارم یا سوم ابتدایی در عمـان #علیه_فراموشی ...
نویسنده اینجا، برای رد کردن یک پیچ، یک خانِ مهم در مسیر دانشگاهش، محتاجِ دعاست. تلاش و تقلا و گفتوگو، دیگه اثربخشی نداره و باید به نیرویی والا و معنوی متوسل شد. قدردانم همگیام. شاید یه آدم طفلکی، از گوشهٔ رینگ و مشتهای بروکراسی دانشگاهی بیرون اومد.#کمک_کمک ...
چشم و چراغ: یکی از دخترهای مشتری ثابت سانس ساعت شش استخر است. مانتو و شلوار کرپ اداری میپوشد با مقنعه پفی مشکی. فلت و بلند و لاغر است. هیچکدام از المانهای جذابیتهای اینستاپسند را ندارد. پ ...
توی بازار سنتی مسقط، چشمم میافتد به کارتپستالهایی که تصویر یک زنِ برقعپوشاند در حالِ ریسندگی. خوشم میآید. اول یکی برمیدارم. قیمت را میپرسم. تومانِ ما در برابرِ ریال عمانی، بدجور نحیف و لاغر بهنظر میرسد. ریال عمانی حتی چاقتر از دلار و یورو است. توی حسابکتاب ذهنیام که اول ریال اینجا را ب ...
یکی از دخترهای مشتری ثابت سانس ساعت شش استخر است. مانتو و شلوار کرپ اداری میپوشد با مقنعه پفی مشکی. فلت و بلند و لاغر است. هیچکدام از المانهای جذابیتهای اینستاپسند را ندارد. پیداست بعد از استخر مستقیم میرود سرکار. چهمیدانم کارمند دبیرخانه یا منشی رئیس. همیشه فکر میکردم این نوع یونیفرمها و مق ...
با فروشگاهی قرارداد همکاری بستم. قرار شد براشون سند استراتژی محتوا بنویسم و ماهیانه تقویم اینستاگرام تدوین کنم.آقا ما یک ماه تمام با وسواس کامل نشستیم و دقیق و با جزئیات اینا رو نوشتیم.تموم که شده بود خودم خیلی راضی بودم و از تصور اجرای این ایدهها خیلی کیف کردم.روز جلسه بریف شد و منم خوشحال و شاد ...
Forwarded From در غیاب آبیها•چند ماه قبل از اینکه نیکا را بشناسم، توی مسیرم گاهی آهنگ سلطان قلبها را گوش میدادم. یادم هست همیشه قبل از آن، آهنگ ای ساربان پخش میشد و ناگهان از حال خراب و خستهای میخزیدم توی حس عاشقانه و پرشور سلطان قلبها. این آهنگ وادارم میکرد به معنای عشق و اثرش روی آدمی فکر ...
برای من حافظ چشمه است. از دل سنگ، همواره و منظم میجوشد. زلال و خوش و سبک. راحتم که مشت پرکنم و به سر و صورتم بزنم. بنوشم و صفایی کنم.اما مولانا مولانا اقیانوس است. مهابتش من را میبلعد. حجم سرور و سرخوشیاش برای سلولهای بدنم ناآشناست. شوکهکننده است. دردآور است. یعنی انسان میتواند به اینجا برسد؟ ...
به درجهای از عرفان رسیدم که میروم توی بیکری، میچرخم، تکتک نانها و شیرینیها را بررسی میکنم، عطر نان تازه و مربای آلبالو و کره را عمیق استشمام میکنم، از خلاقیت و زیبایی لذت میبرم و خیلی راحت بیرون میآیم. ...