نوجوان بودم. اول دبیرستان. برف می بارید. روی تخته، شعر شاملو را نوشتم : برف نو سلام سلام...دبیر ادبیات، با کت و شلوار اتوکشیده همیشگی و موی سپید، آمد سر کلاس و تخته را دید و عتاب کرد: هر مزخرفی را آدم تکرار نمیکند. این شعر مال آلودگی های طاغوت بود. الان چه ربطی به آن موقع دارد که جای برف بازی، دانش ...
عزیزت نیستیم که این طور بیخیال میخندی.edit: @alirezaajafarzadeh(@mahdyartian) ...
میخواستم توی یادداشت گوشیام بنویسم «خستهام»، دیدم آخرین یادداشتم بیست و شش روز قبلش این بوده: «خستهام...»یک «هنوز» به اول جمله اضافه کردم و صفحه را بستم. ...
آزادیآزادیآزادی که بخوانیآزادی که برقصیآزادی که بدانیآزادیآزادیآزادی که هیچ ندانیآزادی که فیلتر نباشیآزادی که کتاب را کامل بخوانیآزادیآزادیآزادی که فیلم را کامل ببینیآزادی حرفت را کامل بزنیآزادیآزادیآزادی که عاشق باشیآزادی که ببوسیآزادی که دوست بداریآزادیآزادیآزادی که پول داشته باشیآزادیآزادیآزادی ک ...
ما لزوماً همنظر نیستیم (و اصلاً چرا باید همه همنظر باشیم؟) ولی: همه یک هدف مشترک داریم. و این مهمترین دلیل همراهی ماست.مشکل اونی نیست که کنارته، اونیه که روبهروته.هر تفرقهای هم اگه احساس میکنی مستقیم یا غیرمستقیم توطئهٔ اونیه که روبهروی ماست.وقتی نیمی از انرژیت رو برای زدن بغل دستیت میذاری، ...
اینجا شب سال نو است. صدا و نور ترقه ها گهگاه می آید. من از حدود ساعت نه دیشب تب و لرز سیاهسرفه دارم و به جز چهار بار از تخت پایین نیامدم. الان دارو اثر موقتی کرده و بالاخره کمی راست نشستم کنار این لیوان غولپیکر چای که دیگر سرد و مزخرف شده چون داشتم برای بچه، خمیده خمیده لباس جشن جور میکردم و قربا ...
- باید به سراسر ایران زمین پندنامه بفرستیم.+ پندنامه بفرست ای موبد، اما اندکی نان نیز بر آن بیفزای. ما مردمان از پند سیر آمدهایم و بر نان گرسنهایم.(«مرگ یزدگرد» استاد بهرام بیضایی)(@mahdyartian) ...
داشتم کتاب «چرا ادبیات؟» از «ماریو بارگاس یوسا» رو میخوندم.نکتهی جالبش برای من، بهخصوص تو این دوران اوجگیری مشکلات اقتصادی ایران، این بود که بارگاس نبود ذهنیت انتقادی که محرک اصلی تحولات تاریخی و بهترین مدافع آزادیه رو به نبود ادبیات ربط داده.با خودم فکر کردم، خیلی بیراه هم نمیگه. یکم دقت کنیم ...
از دیشب دائم نوشتم و درفت کردم و پاک کردم.ترک خاک، مهر خانه و ریشه را هرگز از دلت نمیگیرد ولی شرایط روزمره، هیجانات و اضطراب و دغدغه های آنکه رفت با آنکه ماند فرق ماهوی دارند حقیقتا.هیچکدام لزوما در هیچ بهشت گل و بلبلی نیستیم ولی جنس سختی روزگار من با جنس سختی های مادری کارمند که در شهری بزرگ اجاره ...
بارها و بارها گفتم «من صرفاً مسئول رفتار و گفتار خودمم، نه مسئول برداشت دیگران» و جالب که هر بارم یه نفر سعی کرده مجابم کنه در اشتباهم!من خیلی هنرمند باشم با مغز خودم بتونم کنار بیام، چون واقعاً جونش رو ندارم برم تو سر تکتک آدما و یه دور هم جای اونا فکر کنم.من هر کاری میکنم/میگم آدمه یه طور دیگه ...