دوستی برای پست قبلی کامنت خصوصی فرستاده: «چرا راجع به قطعی اینترنت و ضررهاش بیشتر نمینویسی؟». خودم فکر میکردم به اندازهٔ کافی پست قبلی واضح هست و مشخصه تیغ تیز کلماتم داره کدوم شاهرگِ کی رو میبره ولی چون نمیتونستم مستقیم جوابشونو بدم، اینجا مینویسم: تقریباً ۱۸ ساله دارم یاسین میخونم و امروز ...
از مخاطبان گرامی بابت ادبیات تند این مدتم عذرخواهی میکنم، من عصبانی هستم، شاید شما از این وضعیت خسته باشید یا اندوهگین یا مأیوس اما من از وضعیت کنونی بهشدت عصبانی هستم. شاید شب اول اعتراضات امکان داشت من هم بروم چند تایی شعار را داد بزنم، اما هرگز شیشه مغازه شخصی بستنیفروشی را نمیشکستم، هرگز به ...
متوهمان عقبمانده، این بود انقلابتان؟ این آخرین نبرده پهلوی برمیگرده، ربع پهلوی که توان مدیریت زنش را ندارد و وقتی لپتاپش را روشن میکند نرم افزار گیمینگ استیم بالا میآید میخواست رهبرتان شود؟ این بدبخت یک پاراگراف را هم نمیتواند کامل بیان کند همان مطالبهاش بر اعتراضات را هم مشخص نیست چند صدبار ...
بین املای اینترنت و اینترانت فقط یک الف تفاوته ولی دریایی از اختلاف در همون یک الف نهفته است که حتماً خودتون میدونید و نیازی نیست منِ کمترین راجع بهش حرف بزنم؛ اگه هم تفاوتی احساس نمیکنید یا احیاناً از اینترانت، رضایت بیشتری دارید، حتماً خودتونو به اولین مرکز درمانی معرفی کنید؛ شما نمیدونید برای ...
برای یک زندگی ساده برای یک زندگی ساده برای یک زندگی ساده برای یک زندگی ساده برای یک زندگی ساده برای یک زندگی ساده برای یک زندگی ساده یک زندگی ساده یک زندگی زندگی ز ن د گ ی ن د گ ی ن د گ د گ د . ...
داشتم برایت پشت تلفن میگفتم که چه اتفاقاتی در طول روز افتاده بود.تو گفتی چطور انقدر حس میکنی و انقدر اتفاقات برات میفته، ما دیشب در خصوص این ماجرا ها صحبت کرده بودیم و تو امروز دقیقا همچین صحبتی رو با پارمیس داشتی.گفتم نمیدونم. گفتی این شگفتیه! این استعداده! گفتم نمیدونم.عزیزم، اصلا دوست ندارم که ...
داستان کوتاه :در پیاده رو های نم ناک و تاریک شب زیر نور های زرد و لامپ های قرمز پررنگ نئون مغازه ها آرام آرام قدم میزد , سرش پایین بود و در فکر فرو رفته بود , چندین افکار عجیب در سرش میگذشت , چترش را فراموش کرده بود بیاورد (باران آرام آرام باریدن گرفت) این فکر گوشه ذهن او را می آزرد , عمده فکرش درب ...
اینکه بِیان مادرتو یا اینکه بَیان مادرتو تفاوتی ندارد. بیان امروز ما را حسابی نواخت. از ظهر در کنکاشی برای ورود به آن بودم. هزاران مدل فحاشی به مادر مدیر بیان آماده کرده بودم، اما خب میدانید دور از ادب است. بهقول آن مرد گریان، خواهر و مادر مدیر بیان خواهر و مادر ماست! من اگر مدیر بیان بودم از این ...
روی دور تند میگفتم مبادا قطع شود. می گفتم فکر نکن من یادم نیست. فکر نکنی حواسم آنجا نیست یا تماس نگرفتم. اصلا هیچ خطی به هیچ خطی وصل نمیشد روز و شب تلاش میکردم....داد میزد لابد چون صدا ضعیف بود یا که گوش خودش خوب نمی شنید و فکر میکرد من هم نمی شنوم. داد میزد: مگر میشود من اصلا اینجور فکر کنم؟ مطمئ ...
اطلاعی از مردمان دیگر کشورها را ندارم، نمیدانم زندگی در کشور دیگری چگونه است اما نفس کشیدنهای بیهوده در این کشور بهمن فهماند گاهی میشود فقط یک زندگی ساده سالم با حداقل چیزها برای آدمی آرزو شود. اینکه بدون رنجش و درد مدام، بدون اضطراب و دلهره و غم دائم، بدون بیماری و افسردگی، فارغ از میلههای سرد ...