Forwarded From بشکن Beshkanچگونه با قابلیت کاندوئیت در فلیترشکن سایفون به اتصال ایرانیان به اینترنت بدون فیلتر کمک کنیمکاندوئیت (Conduit) یک قابلیت داوطلبانه در برنامه سایفون است که به کاربران خارج از مناطق فیلتر شده اجازه میدهد با استفاده از دستگاه خود به عنوان یک گره (Node) موقت، به کاربران داخل ...
((این قسمت برای افراد حساس مناسب نمیباشد🚨)) دختر بچه ای در حال گریستن مقابلش ایستاده , چند ثانیه طول می کشد به خودش بیاید , «چه شده ؟ چیه ؟» , «مامانمو میخوام » نادر به سوی او میرود , زانو میزند و دستان دخترک را از مقابل چشمانش میرباید , لباس سرمه ای , دامنی چین چینی قرمز و کفش های مشکی و موی لخت بل ...
بهش گفتم: پیرمرد، به چی فکر میکنی؟ گفت: ما هم فکر میکردیم اون روز، آخر دنیاست؛ ولی دنیا هنوزم ادامه داره. ضمناً پیرمرد هم خودتی. (راست میگفت) ...
هوهوی دردمند باد در غار گوشهایشم سوزش مبهمی در تونل گلویم جوشش بیوقفه مرداب دماغم از دست دادن کارآیی بینی در کنار دوباره از کار افتادن گوگل ترکیب محشری ساخته انتظاری برای آمدن دوبارۀ شوق تماشای فیلمها و خوانش کتابها در کنار امتحان کردن ۱۷۰ تا کانفیگ به هوش مصنوعی میگویم من در این کشور حقوق بشر ...
تو من را میکشی چون من به نظام گفتم آری یا خیر من تو را میکشم چون تو به نظام گفتی آری یا خیر من از تو متنفرم یا دوستت دارم چون به نظام گفتی آری یا خیر تو مرا دوست داری یا از من متنفری چون به نظام گفتم آری یا خیر آن چیست که من را من میکند و تو را تو و نمیگذارد من و تو ما شویم؟ ...
از امروز صبح، چندین نفر از ایران برگشته اند به اینجا، می توانم ببینم که پراکسی ها از ایرانند با پاسخ هر کسی که در جواب سوالم نوشته زنده ام، هر بار، اشک ریختم (بهشان نگفتم که این طرف دارم زار میزنم. فقط نوشتم شکر)هنوز منتظر پاسخ ده ها نفر دیگرم.قصدی از نوشتن اینها ندارم فقط خیلی ساده خواستم بدانید: ...
چه جمعهای شد برف آمد اما اینبار آرامش نداشت نه روی زمین نشست و نه بر دل فقط سرد بود و خشک و سیاه ...
کتاب به مثابه بخشی از یک هویت! بعد از نوشتن پست قبل، تصمیمگرفتم مسئله کتاب را واضحتر بیان کنم. نه دربارهی خودِ کتاب بادام، بلکه دربارهی این پدیدهی عجیب و تکرارشونده: اینکه چرا تقریباً هرجا از دانشآموزان میپرسم «چی خوندی؟»، نام یک کتاب، با این میزان از قطعیت و فراگیری، تکرار میشود؟ اینجور پ ...
خیلی بد است یکنفر با تو بد حرف بزند بهت اهانت کند اما به خاطر بیماری حتی جان نداشته باشی که بتوانی کامل جوابش را بدهی با دماغ گرفته و سردرد با نفسی که بهزور میکشی همینطور نگاهش کنی تا تیغش را همینطور به تن سردت بکشد و برود ...
دو هفته است مینویسم و پاک میکنم مینویسم و منتشر نمیکنم مینویسم شدیدالحن مینویسم آرام و یواشکی اما تهش باز همه را پاک میکنم من اشکالی ندارد درباره باران بنویسم درباره عشق و نامه و شعله من باید بغضی سرکوب شده در گلو باشم همینطور آرام، بیصدا، با لبانی که با نخ بخیه دوخته شدهاند، نفس بکشم تا کم ...