سلام دوستان عزیزم. من خیلی عذرخواهم که نتونستم پیامهاتون رو جواب بدم. قطعا اونی که باید میشنید، شنید و اونی که باید جواب بده، میده. امام حسین علیه السلام، ظرفیت و طاقتِ ناچیز من رو میدونه و برای همین، شما رو معطلِ مثلِ منی نمیکنه تا پیغامرسونتون بشم. الحمدلله که خداوند به همهی ما، حضرت اباعب ...
با هلی کوپتر که از آسمون می پائیم جمعیت اربعین را، چیزی می بینیم که در یک نمای بسته با دوربین کاشته کف صحنه هم ممکن است دیده شود. اما وقتی پابپای کالسکه با بچه ها راه می افتی، داستان ورق می خورد. اخلاق قهرمان قصه است اینجا.شلوغی است انسان ممکن است خودش هم از خودیت خودش، بیگانه شود.گم می شوی توی چشم ...
داشتم فکر میکردم این پست را چگونه شروع کنم. از دوست داشن بگویم، دوست داشتن آقای ح که هر چقدر انکارش کنم باز هم رگههایی از آن را به راحتی را میتوانید در میان حرفهایم پیدا کنید یا از دوست داشتن کادوهایم تولدم بگویم! کادوهای تولدی که دوست های نادیده عزیزم فرستادند. فاطمه دوست قدیمی من از فضای مجازی ...
امشب قلب از خواب قصد دارم آخرین تیر را در قلبم فرو کنم و آقای ح را از اینستاگرام آنفالو و ریمو کنم. کار بسیار سختی برای من است، بسیار بسیار سخت. دقیقا شبیه این است که خودم را در معرض تیر تیزی قرار بدهم و خودخواسته بگویم بله عزیزم بفرما در قلبم فرو برو! این کار را راستش از این جهت میکنم که دیروز فاط ...
سه روزه طپش قلب غیرعادی دارم. رییسم تو ساعات غیرکاری بهم زنگ میزنه، وویس میفرسته یا پیام میده و چون آدم هولی هم هست حس بدی بهم میده. نیاز دارم ساعت کاریم که تموم میشه با کار در ارتباط نباشم که روانم استراحت کنه. اما این آدم حتی برای کار غیرضروری هم اون ساعت مزاحمم میشه. جواب. نمیدم بهش برمیخوره و دع ...
دیگه گمونم باید چند سالی منتظر بمونم همه رفتنیا برن، بعد من و ماهایی که موندیم از بین خودمون انتخابمون رو بکنیم. ...
این چند روز دختر خانهداری شدهبودم. این از من بعید است. من هیج وقت از خانهداری خوشم نمیآمده است. یخچال را تمیز کردم. آشپزخانه را تکاندم و شستم و حتی کل خانه را جارو زدم. اتاقم را تماماً جمع کردم. هر گاه به این درجه از جمع کردن میرسم از یک محله دلتنگی عبور میکنم. انگار با تمیز کردن، خودم را هم تم ...
موقعیت: در حال گذر از برههی حساس " خب الآن چه غلطی کنم با این زندگی". ...
خوشحال نیستم. امروز حس کردم آدمها باز دارن حرومم میکنن. من یبار حروم شدم توسط الف. عشقمو، وقتمو، جونترین ورژنمو به فنا داد. امروز وقتی ساعت کاریم تموم شده بود زیادی درگیر کار شدم. مدام تماس،... حس کردم زیاد ازم استفاده کردن بدون اینکه قدرم و بدونن. چ خواست بعد از کارم برم پیشش. رفتم و بیشتر راحتی او ...
موفق شدم نروم. با میم و برادرم و خواهرهای میم و پسرهام و خواهرشون نرفتم. اما از همان اول که گفتم نمی روم همکارهام گفتند تو میری، زینت خانوم هم توی آشپزخونه که بهش خبر دادم نمی رم گفت تو میری....یکی دیگه هم توی درونیتام می گفت تو میری برای اینکه به همه شون ثابت کنم چقدر روشنفکرم و چقدر جوگیر بشو نیس ...