متن زیر، مصاحبهی حسین پاینده با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) است که این هفته انجام شد. وضعیت امروز نقد ادبی در ایران را در قیاس با گذشته چطور میبینید؟ آیا چشماندازهای نظری تازه و قابل توجهی در این حیطه گشوده شده است و اگر نشده دلیلش چیست؟ در سالهای اخیر، ترجمهی منابع نقد ادبی به زبان فارسی کمک ش ...
برای اولین بار بعد از مدتها به قدری روز بدی داشتم که حتی دلم نمیخواد تعریف کنم و از تلاش بگم. فقط این که یک جایی آزمایش بابام رو به دکتر نشون دادم و چیزی گفت بهم که نتونستم به خواهرام بگم و مامانمم مسافرته. من موندم و پیگیری همچین چیزی. اه چند تا چیز دیگه هم باهاش پیش اومد که نمیگم و اصلا دوست ندا ...
و تو چه میدانی شب امتحان چیست؟ دور باد امتحان و خوش باد استادی که دهد نمره به مقدار فت و فراوان؛ ارث بابات نیست که، با خودت قرار نیست که ببری تو قبر گور به گور شدت بکنیش تو ورودیا و خروجیات. ...
دیروز جشن شکوفهها بود. مدرسه دخترها، سرِ کوچه، اونطرف خیابونه. امسال همون مدرسهای میرن که مهر ماه سال ۸۱، برای کلاس دوم، مامان و بابام، من رو اونجا ثبت نام کردند. اما همون روزهای اول سال تحصیلی، از ناظم مدرسه و فریادهاش ترسیدم و مدرسه به نظرم خیلی غولپیکر اومد و نتونستم باهاش انس بگیرم. چرا؟ ...
به نام خدا دلتنگ دانشآموزام شدم. خدانگهدار + ویدیوهایی که با بچهها دارم رو نگاه میکنم و بغضی میشم. راستش من خیلی باهاشون بهم خوش میگذشت. خوب بودیم با هم و راحت. کلاس دوم بودن ولی من خیلی جاها مدیریت رو به خودشون واگذار کرده بودم و حتی توی مسائل کلاس هم نظر میدادن. در اصل دو نوع روش مدیریت کلاس ه ...
ساعت که شروع پاییز رو نشون داد برق رفت کاش وقتی برق میره تیر چراغ برق جلوی خونه روشن بمونه یا کاش من الان بیدار نبودم ، کاش انقدر تاریک نبود و کاش گوشیم شارژ داشت هر چی کنکاش میکنم ، فکر میکنم ، کلمه ها کنار هم قرار نمیگیرن پر از حرفای نگفته ام ولی نمیدونم چرا نمیشه ...
جَو! جَو عجب چیزی است... یک مدتی ما را میگیرد و زیاد مینویسیم. یک مدتی هم ولمان میکند و دیگر نمینویسیم! شاید هم ما او را میگیریم و ول میکنیم! ها؟ ...
امروز به دوستم پیام دادم و گفتم:بذار خودم زودتر از پسرخالهت بهت بگم که نتونستم باهاش کنار بیام و خداحافظی کردم باهاش. استرسی بود و من نمیتونستم اونجور درس بخونم. خندید و گفت: ولی اون دوستت داشت و به فکرت بود کاشکی قیافه منو پشت گوشی میدید. دوستم داشت؟ از دوست داشتن هم شانس نیوردما اون از آقای ح که ...
در حیاط بیمارستان با هم راه میرفتیم. چند روز بعد از امتحان بورد بود و مشغول کارهایی بودم که چند ماه آنها را به تعویق انداخته بودم. او شش سال قبل از من بورد داده و نتیجه بسیار خوبی هم گرفته بود. گفت: قبول داری هیچ آزمونی شبیه به بورد نیست؟ کنکور و دستیاری هم […] نوشته در مورد آزمون بورد تخصصی و مدل ...
من زیر کولر کتابخونه نشستم که باد بهم نخوره و گرم باشه اما دارم یخ میزنم. کنترل کولر کو؟ توی خونمون اصلا کولر نمیزنم وقت درس خوندن. آدمی که یک جا نشسته مگه گرمش میشه؟ بقیه چرا سردشون نیست؟ عزیزان و گرامیان چرا سردتون نیست؟ از فردا با پتو میام، جدی. سردمهههه. ...