من تنها اتاق در بسته کتاب جزوه اورثینک به توان میلیارددددد نمی دونم وضعیت خیلی بدیه که از هیچ کس و هیچ جا خبر نداشته باشی. یه وبلاگ ساختم برای بچه هامون نمی دونم میان نمیان، اول به کی زنگ بزنم و بهش بگم. مزاحمشون نشم، اصلا ایده خوبی هست یا نیست. احمقانه هست، همه اورثینک های من نتیجه هایی دارن که ب ...
می خوام بعد از امتحانات و با وصل شدن اینترنت کتاب مورد نظرم رو بخرم، ولی کاش اینترنت برگرده، واقعا سایتی که قیمت های معقول داره دامنه اش داخلی نیست و بسته شده. متاسفانه الان فقط سایت سانی بوک بالا میاد و این کتاب رو داره که چند روز قبل از قطعی ها که چک کردم قیمت کتاب رو حدودا سیصد و چند نوشته بود و ...
کانال نوشته های شخصیم رو که باز میکنم با هزار تا بیت و نیم بیت نصفه نیمه مواجه میشم، مثل تیتر مطلب!همیشه توی خیال خودم اینو میدیدم که تو پایان دههی سوم زندگی یه کتاب شعر نوشتم، ولی آخرین باری که با یه انتشارات برای چاپ صحبت کردم برام چارهای جز پشیمونی نداشت! از طرفی مدت کوتاهی که توی ترکیه بودم م ...
خنده داره نگران استریک دولینگو باشم یا نه؟ آخه فاکینگ ۱۰۹ روز شده بود!! کاش آپشن ایرانی بودن به دولینگو اضافه میشد، هر وقت می دید چند روز نیستم بفهمه به خاطر تنبلیم نیست بلکه ایرانیم و از دستم عصبانی نشه و استریکم رو پاک نکنه. لعنتی اینقدر عصبانی میشه انگار فردا یه پرواز به پاریس دارم و با مکرون قرا ...
امروز حرفهای جالبی برای گفتن ندارم. دیشب به آرتی گفتم دلم برای فال روزانهی ماه تولد که تو کانالها میخوندم تنگ شده، پس بهم گفت "مردادی، فردا ورزش کن و درس نخون" ولی تقریبا کل روز رو لم دادم و عصب و ماهیچه و استخون و رگ حفظ کردم. بهتر بود میگفت "مردادی، یه بارم که شده خیره سری نکن و حرف گوش کن." ...
وضعیت خنده داریه. دارم از فشار حجم امتحانات آینده له میشم ولی نمی تونم درس بخونم. وقتی که سرم رو پایین میندازم و به کلمات خیره میشم ذهنم هزارجا میره، اورثینک اورثینک اورثینک .... میبینم یه ساعت داشتم فقط با چشمهام درس می خوندم. از دنیا بی خبرم انگار توی یه سلول انفرادی ام. پلک راستم هی می پره، تیک ...
سلام وقت همگی بخیر باشه، رفقا مثل اینکه وبلاگم برای بعضی از شماها لود نمیشه و سه تا از دوستان بیانی به این اشاره کردن، لطفاً اگه میبینید و براتون لود میشه وبلاگ یه کامنت بذارید. +این پست موقته.. ...
سلام وقت همگی بخیر باشه، رفقا مثل اینکه وبلاگم برای بعضی از شماها لود نمیشه و سه تا از دوستان بیانی به این اشاره کردن، لطفاً اگه میبینید و براتون لود میشه وبلاگ یه کامنت بذارید. +این پست موقته.. ++دوست عزیز مرتضی (رفیق بلاگفایی من) کامنت شما توی این پست بود که من این پست رو به حالت تعلیق دراوردم، ...
بیان برام دیگه ذوق قبلی رو نداره، هنوزم روزانه نویسی هامو به صورت پلن دارم.. ولی انگیزهای برای نوشتن توی بیان ندارم. از طرفی جایی که فیدبک نباشه لذتی و ذوقی هم برای نوشتن نیست.. پروژه دست و پا کردن وبسایت شخصی هم با بیحوصلگی به شکست انجامید، ولی حس میکنم شبکه اجتماعی ویرگول حس و حال وبلاگ رو داشته ...
وقتی لوسی و لاکوود از اون طرف زنجیره رد شدن فکر می کردن برگشتن به جنگل ولی غافل از اینکه اونجا دنیای مردگان بود، روستا همون روستا بود درخت ها، چمن و خونه ها همه چیز سر جای خودش بود ولی لاکوود یه حس عجیبی داشت، هوا خیلی سرد بود و خیلی تاریک. دور و برش رو نگاه کرد و گفت "لوسی، چرا ماه توی آسمون نیست؟" ...