داشتم به این فکر می کنم الان که همه چیز آروم به نظر میاد ولی بازم نت وصل نمیشه و حتی یه تاریخش دقیق برای وصل شدن نمیگن شاید برای اینکه ما کم کم به این وضع عادت کنیم. الان اکه بگن اینترنت تا ابد ملی میشه مردم دیوانه میشن ولی اگر همینجور وعده بدن و مثلا ماه های دیگه بگن ملی میشه مردم کمتر شکایت می کنن ...
برنامه امتحانی منتشر شد و از هفته بعد از هفته آینده امتحانات شروع میشن، برخی منابع مثل فایل های تغذیه و فیلم های عملی سر و گردن و مغز هنوز توی تلگرامن. اگر فقط ۱ هزارررررم درصد فکر می کردم قراره اینطوری بشه همه رو یه جا دانلود می کردم. همه اینها عجیب نیست؟ مگه اینها نمیگن الان آرومه پس چرا هنوز نت ق ...
توی این وضعیت جون میده پتو رو بغل کنی، کنار پنجره خیس و بارونی لم بدی و secret history رو بخونی!! می دونم احمقانه است ولی فرض کن بتونی بین این همه chaos و آشفتگی روانی با یه چیز خودت رو از این منجلاب نجات بدی، با غرق شدن توی دنیای خیال و دوری از واقعیت !! ۱۲ صفحه اول این کتاب رو خوندم و واااقعا اینق ...
من تنها اتاق در بسته کتاب جزوه اورثینک به توان میلیارددددد نمی دونم وضعیت خیلی بدیه که از هیچ کس و هیچ جا خبر نداشته باشی. یه وبلاگ ساختم برای بچه هامون نمی دونم میان نمیان، اول به کی زنگ بزنم و بهش بگم. مزاحمشون نشم، اصلا ایده خوبی هست یا نیست. احمقانه هست، همه اورثینک های من نتیجه هایی دارن که ب ...
می خوام بعد از امتحانات و با وصل شدن اینترنت کتاب مورد نظرم رو بخرم، ولی کاش اینترنت برگرده، واقعا سایتی که قیمت های معقول داره دامنه اش داخلی نیست و بسته شده. متاسفانه الان فقط سایت سانی بوک بالا میاد و این کتاب رو داره که چند روز قبل از قطعی ها که چک کردم قیمت کتاب رو حدودا سیصد و چند نوشته بود و ...
خنده داره نگران استریک دولینگو باشم یا نه؟ آخه فاکینگ ۱۰۹ روز شده بود!! کاش آپشن ایرانی بودن به دولینگو اضافه میشد، هر وقت می دید چند روز نیستم بفهمه به خاطر تنبلیم نیست بلکه ایرانیم و از دستم عصبانی نشه و استریکم رو پاک نکنه. لعنتی اینقدر عصبانی میشه انگار فردا یه پرواز به پاریس دارم و با مکرون قرا ...
وضعیت خنده داریه. دارم از فشار حجم امتحانات آینده له میشم ولی نمی تونم درس بخونم. وقتی که سرم رو پایین میندازم و به کلمات خیره میشم ذهنم هزارجا میره، اورثینک اورثینک اورثینک .... میبینم یه ساعت داشتم فقط با چشمهام درس می خوندم. از دنیا بی خبرم انگار توی یه سلول انفرادی ام. پلک راستم هی می پره، تیک ...
وقتی لوسی و لاکوود از اون طرف زنجیره رد شدن فکر می کردن برگشتن به جنگل ولی غافل از اینکه اونجا دنیای مردگان بود، روستا همون روستا بود درخت ها، چمن و خونه ها همه چیز سر جای خودش بود ولی لاکوود یه حس عجیبی داشت، هوا خیلی سرد بود و خیلی تاریک. دور و برش رو نگاه کرد و گفت "لوسی، چرا ماه توی آسمون نیست؟" ...