بسم الله خب امروزم تموم شد... گاهی وقتا بخودم میگم از کمال گرا بودن فاصله بگیر خونسرد باش بیخیال باش... اما آخر شب وقتی به این فکر میکنم این سخت گیری به خودم در طول روز باعث لبخند رضایت آخر شبم میشه میگم نه به راهت ادامه بده داری درست حرکت میکنی...این رضایته عمیقه سطحی نیست... + ساعت نه و نیم پسر ر ...
چند وقت است که مدیریت زمان از دستم در رفته. همه چیز شلخته و در هم و برهم شده. نه اینکه قبلا هم زمان را مدیریت می کردم امّا الان دیگر واویلاست! صبح ها ساعت هفت و ربع صبحانه خورده و نخورده زنبیل چایی و آب معدنی و ساقه طلایی که مادرم برایم کنار گذاشته، بر می دارم و دم در منتظر می مانم تا پدرم دخترها را ...
فردا یه روز جدیده ، منم قراره یه غلطی بکنم از نو ... مطمئنم این دفعه درست میشه . ...
Dear Grey, I hate anyone who posts secret comments because I have to delete those comments and they won't be saved. I hate my birthday. It's like something has happened on this day (maybe my birth) and every year on my birthday I feel sad and depressed for no reason. Unworthy and naive are those wor ...
در این مدتی که در این جهنم کار می کنم هر روز چند نفری به تورم می خورند با دو تا وجه مشترک یکی اینکه یک برگه از دادگاه در دستشان است و دوم اینکه به شدت عصبانی هستتد.تا اینکه امروز یکی از آنها عین سگ به من پرید و بعد از فحاشی رفت پیش کسی که فکر می کرد رییس من است اما در واقع بازرس بود.بعد از رفتنش با ...
ما امیدی نداریم که باد شکوفههای سیب را برای ما به ارمغان بیاورد دانستهایم بدون شکوفههای سیب بدون حرمانهای زودرس میتوان زندگی کرد هرچه برای ما محبوب شد در یخبندان شب شکست من بر باد نرفتم اما خیابانهای پاریس بارانهای پاریس آن تلویزیون سیاه و سفید در مدخل مسافرخانه که فیلم رؤیای شیرین رنه کلر را ...
چند هفتهی پیش یکی از دوستانم بهم پیشنهاد داد حتما این تئاتر رو ببینم. ولی پر بود تا چند هفته، فرداش دوباره چک کردم دیدم چند تا زمان جدید باز شده، سریع بلیت رو برای امروز گرفتم. وقتی رسیدم به مجموعه تئاتر لبخند، دلبر رفت […] ...
بسم الله امروز خیلی از نظر کاری و مادری روز سختی بود... دوباره زدم زیر گریه... البته اون لحظه ای که از فشار له میشدم گریه نکردم.. وقتی همه چی تمام شد و رسیدم خونه پسر موقع بازی کنترل رو محکم کبوند تو دماغم من یکساعت به بهانه درد گریه کردم... اما این همش بهانه بود من خسته بودم از موازی کاری...در لحظه ...
زنگ زدم به خواهرم از پشت تلفن دیگه جیغ می زد😂 حالا چرا؟ تکلیف دخترش میگفت بنویسه کلاس اول امسال از اون طرف پسرش پاک کن برداشته میگه اجی اشتباه نوشته پاک کنم 😂😂 خواهرش جیغ می زد ماماااان داداش می خواد مشقمو پاک کنه آبجیم میگفت امیررررر برو اونجا بازی کن میخواست گریه کنه از دست این دوتا بچه 😂 جناب دام ...
خیلی بدغلطی کردم با این ارشد خوندنم ... تو روحم... آخه احمق جون تو رو چه به این غلطا ؟؟؟ فردا باید بشینم رفرنس نویسی کنم ... لعنتی ... تازه اگه از رو فیلمایی که دیدم درست فهمیده باشم و دهنم سرویس نشه ... آخه خاکتو سرمن ...