یک خانم خیلی جوان حدود بیست یا بیست و یکی- دو ساله آمده بود پیش من برای انجام کاری که ربطی هم به من نداشت.اما،حتی قبل از سلام صفحه گوشی اش را طوری گرفت که من یک عکس از خودش را دیدم که در لباس هندی بود و الحق و الانصاف از مرحوم سردیوی هم زیباتر به نظر می رسید.خود واقعیش اما معمولی بود.البته نه معمولی ...
بسم الله برای فردا نوشتم: ۱- بازی با پسر ۲- قدم زدن تو هوای آزاد ۳- مهربون بودن... +همینقد کافیه... خیلی امروز فشار اومد بهم چون کارهای خونه و مدرسه زیاد بود... باید فشار رو از روی خودم بردارم و اولیت بندی کنم...باید قبول کنم که نمیتونم مثل یه حانم خونه دار ،تمیز کاری انجام بدم... باید از یه سری چیز ...
ساعت ۸ و ۴۶ دقیقه فایلو فرستادم برا استاد . خدا خودت کمک کن استاد اینقد خوشحال باشه اصلا حوصله حرفا و کارا منو نداشته باشه بخاد من برم بگه باشه. اینجا به خودم قول میدم که حتی اگه ایرادم گرفت ناراحت نشم صبور باشم . چون هنوز وقت هست انشالله میرسم . اما اگه هم بگه باشه قبول دارم که دیگه خیلی خوشحال میش ...
سه تا بسته قرص خریدم 400، تومن 😑 توصیه اقای دل داده بود گفت بخر، بعد بگو برات نحوه مصرفش بگم الان خریدم ولی خودش نیست :( ( داروخونه نحوه مصرفش نگفت، از دوستان پرسیدم جواب دادن) این سه تا توصیه کرد در کنارش حتما ورزش کنم زینک پلاس منیزیم (مگنا فارم مارکشه) کپسولای سفیدیه امگا ۳ حتما بگیر حتما مسئله ا ...
خدایا من آدم خوبی نیستم آدم بد قول و گاهی بدجنس و بعضی وقت ها حسود و اکثر اوقات ترسو و بزدل و ناامید هستم . اما تو همیشه مهربان و آگاه هستی ، لطفا به همه خیلی کمک کن . به مامان به بابا به همه ی آدما برای حل گرفتاریاشون به زمین تشنه... به منم کمک کن خودت دیدی که هم زحمت کشیدم هم زیاد انتظاری ندارم کم ...
امروز خیلی چشمام درد میکرد . نتونستم زیاد به صفحه لپ تاپ نگاه کنم و کارم درست کنم . نمیدونم شایدم بهتر باشه زیاد دست کاری نکنم تا کارم تازه خراب نشه . تقریبا آماده شده . نمیگم بی ایراده ولی در حد نمره گرفتن و رفتن قبوله . نمیدونم امروز عصری بفرستم برا استادم یا فردا صبح . آخه استرس دارم . ولی هی به ...
بسم الله بعضی وقتا از آموزش دادن به کلاس اولی ها ناامید میشم..میگم اینا هیچوقت یاد نمیگیرن...مخال بتونم بهشون آموزش بدم.. یه روزایی هم هست انقد خوب جواب میدن و بلدن که میگم سال بعد حتما اول برمیدارم. +پایه دوم رو دوست ندارم چون چالشی نیست و ساده اس... سوم رو دوست دارم چون ضرب و نماز یاد میگیرن.. او ...
تیمسازی واقعا یکی از پیچیدهترین کارهایی هست که یکی میتونه تو زندگیش بکنه، اینکه یک سری آدم رو دور هم جمع کنی، با هم آشنا کنی، با هم همکار کنی، هم فکر کنی، همراه کنی، خلاصه برسونی تا یک خروجی جذاب. تا حالا کل تیم […] ...
این کیوان صبح علی الطلوع شروع کرد به بد و بیراه گفتن به برادر همسرش که دانشجوست و به خاطر یک کلاس درسش حاضر نیست پدرش را ببرد دکتر.خلاصه کیوان نخ را ول کرد و همکاران گرفتند و تا توانستند به بچه های این نسل تاختند و از نسل خودشان تعریف کردند و از این رهگذر سقلمه های کلامی متعددی به خانواده همسرانشان ...
یادمه بچه که بودم، یه شب خونه مامان بزرگم بودیم، مامان ماکارونی پخته بود. نشستیم سر سفره، من و آبجیم و دایی هام و ... مامان برای همه کشید. البته نه برای همه! همه به جز من! همه شروع کردن به غذا خوردن به جز من! هیچوقت یادم نمیره با ترس و بغض گفتم "مامان پس من چی؟..!" مامان منو یادش رفته بود... نوروز ا ...