کا تمو آوردم موجودی گرفتم ببنم چقدی دارم احتمالا فردا برم خیایون.. دارم فکر می کنم چی می تونم بخرم... اگه واسه خواهر بخرم، باید برای عروس هم بخرم ناراحت میشه.. الان شد سه تا کادو.. نمی دونم چی بخرم، خودمم چنتا وسیله لازم دارم.. به قول یه بنده خدایی ما هیچمون نیس، هیچی فقط پول نداریم .. هرچی هم ...
امشب دوست داشتم با لیلی برم بیرون ولی اصلا حال و حوصله نداشتم. همینطوری که روی مبل دراز کشیده بودم لیلی گفت بابا بیا یه فیلم ببینیم، منم گفتم باشه به شرطی که خودم انتخاب کنم، قبول کرد و شروع کردم بین فیلمهای مختلف گشتن […] ...
جملات هر بند را پشت سرهم و بیمکث بخوانید اما لطفا تصور کنید بعد از اتمام هر بند، راوی در حال نفس گرفتن است. هر چقدر پایینتر بروید سرعت متن و آشفتگی آن بیشتر میشود. ممنون از صبوری شما. ------------------- نمیدونم از چی، اما میدونم که میخوام بنویسم. حتی با نوشتن چند خط کوتاه دستم میگیره، عقب ...
من چیز های زیادی را در این هفده سال اتلاف اکسیژن امتحان کردهام. باله، پیانو، تنیس، اسکیت، بدن سازی، ژیمناستیک، فلوت، فرانسوی، آلمانی، انگلیسی، نویسندگی و حتی نقاشی. بماند که در بیشترشان به جایی نرسیدم و چنان ناکام رهایشان کردم که نه خود نه دیگران حتی به یادشان ندارند اما گذشته از آن من هرگز در چیزی ...
هوا قشنگ قاطی کرده آذر داره تموم میشه و نه ابری نه بارونی و نه حتی هوای خنکی ولی ناشکری هست که اگه نگم هوا بسیار مطبوع هست .ما همینکه گرممون نشه هم خوشحالیم . اومدم بهتون سلامی کنم و برم به مشغله هام برسم امروز یه نوبت ویزیت انلاین متخصص طب سنتی برای مادر گرفتم بعضی وقتها تا نعمتی از دست نره قدرش رو ...
با اینکه بارها بهش گفته بودم که دهنت رو به مزخرف گویی به من باز نکن، که نابود میشه احساسم نسبت بهت وقتی منو اینطوری میشوری میذاری کنار، نگو، نکن، انقدر تحقیر آمیز با من صحبت نکن؛ اگه حرفی داری، به زبون ِ خوش بگو.... علی رغم پونصدهزار بار تصریح کردن این مورد؛ باز دیشب سر سه ثانیه دیرتر چراغها رو خام ...
زمانی که حسی برای نوشتن تون نمیاد چیکار میکنید؟ من الان توی همین موقعیتم. دلم میخواد بنویسم. یه چیزی اینجا ثبت کنم اما نمیدونم چی شاید چون تعداد اتفاقایی که میفته زیاده ...
آتوسا امروز اومد رو دستم نشست! زیادم نشست. فرار نمیکرد. از اتاق میرم بیرون جیغ میزنه که بیا کجا رفتی! میذارمش تو هال و برمیگردم توی اتاق جیغ میزنه که بیا کجا رفتی! میرم کنار قفسش، میاد نزدیک و منو نگاه میکنه. یه بار دستمو گاز گرفت و از اون به بعد دیگه دستمو شناخت. توی همین چند روزی که وارد زندگیم ک ...
صفحاتی در اینستاگرام هست که با ادم های خیلی پیر مصاحبه می کنند و از آنها می خواهند آنچه از زندگی یاد گرفته اند را در یک جمله بگویند.من این مصاحبه ها را دنبال می کنم و خیلی از آنها خوشم می آید و خیلی هم یادگرفته ام از آنها. مثلا یکی مهم تربن نکته زندگی را تصمیم گیری های درست می دانست و توصیه می کرد ک ...
بسم الله داشتم امشب خاطره های دروان بارداری رو میخوندم...چقد قشنگ بود دلم دوباره خواست + پسر کوچولو همه چی رو پرت میکنه علل خصوص گوشی و کنترل و همچنین دو روزه یاد گرفته مو بکشه... به همسر میگفتم صبری که خدا بخودمون داده برای بزرگ کردن پسر ماوراییه برام عجیبه با اینکه دستای کوچولوش پر از مو میشه.. یا ...