خودمو نمیشناسم... تنهاتر از همیشه و ناتوانتر... روزهایی که پر از اتفاقهای جورواجور داره میگذره و من که انگار توی هالهای از مه دارم راه میرم... فرقی برام نمیکنه روز باشه یا شب... بارون اومد... زد به شیشه... همه جا خیس و تازه شد... برای خودم چای نریختم و نرفتم کنار پنجره... کوکی نپختم و عطر وانی ...
توی یه خیابونی که نمیشناسم راه میرم و یه لحظه میبینم میون یه مه غلیظ چقدر تنهام! به جز صدای نفسهام و صدای پام که هی میخوره به کیسه خرید. به این قدم زدن که فکر میکنم عصبیم میکنه. نمیدونم چند ساعته همینطوری دارم میرم. عین یه برنامه که توی لوپ تکرار گیر کرده باشه. بعضی وقتا کدی که مینویسی اگر تا همیشه ...
یاد قدیم طاق رودی من بزرگتره شب یلدای ما لاکچری تره گم شدیم مسابقات سراسری چشم هم چشمی در یلدای جان یلدا موبارک ...
دلارامم رفت رسما دیگه هیشکی و تو این خراب شده ندارم شاید درکش سخت باشه ولی این مساله انقد برام سخته ک از وقتی شنیدم اول براش کلی ذوق کردم بعدش گریه برای خودم و تنها موندنم ...
در اینجا شاهد الگویی تکراری هستم تنفر و تنفر و تنفر اندکی بهبودی تنفر و تنفر و تنفر همین مسئله هم منزجر کننده است و این حقیقت که خود این بلا بر سر خود آورده ام حتی به عمق درد موضوع بیشتر اضافه میکند ...
تا ۲۴۵ را برایش الان فرستادم. فقط مانده ام من ویراستارم یا او😐😑🤔 کمرم را دادم به رادیات قبل ظهر رفتیم پیاده روی هوا عالی بود گل ها را ظهر آب دادم حقوق هم فعلا یوخ ظهر دلمان همه چیز میخاست فلافل هندی یه همبر بزرگ ده سیخ جگر و چیزهای خوشمزه ی دیگر ولی چون حقوق واریز نشده گفتیم صبر کنیم. نخواستیم به پس ...
شاید کمتر کسی پیدا بشه که از برف متنفر باشه! اما من از برف متنفرم! از قدیم گفتن برف و اندوه! برف من ناراحت میکنه. برف منو یاد غصههام میندازه. من از برف متنفرم! برف ساکته. من از سکوت متنفرم. مثل سکوتِ وقتی که تو رفتی. با اینکه دیگه کفش هام توش آب نمیره، پاهام یخ نمیزنه توشون، اما من یاد وقتایی میوفت ...
یکی دو شب قبل با یه نفر راجع ابراهیم هادی حرف زدیم گفت من خیلی ایشون رو دوس دارم. منم گفتم اصلا دوسش ندارم و قهرم. وخب بعدش خیلی توضیح داد می خواست بهم بفهمونه دارم اشتباه می کنم منتها من لجباز قبول نکردم. امروز اینستا یه عکس نوشته ازش دیدم دقیقاراجع الانم اینقدر شوکه شدم که شات گرفتم هی از خودم می ...
دیشب با لیلی رفتیم تئاتر «افسانه پرطلایی»، امیدوارم بودم شبیه نمایش قبلی که رفته بودیم نباشه. نمایش خیلی عالی شروع شد، طراحی صحنهها به نظرم جذاب بود، مشخص بود که برای طراحی لباس هم وقت مناسبی گذاشته شده بود. چیزی که خیلی به نظرم به […] ...
تازگیا به کتاب خوندن علاقه بیشتری نشون میده اینجوریه که میتونه تمرکز کنه تا زمانی که قصه تموم نشده دلش میخواد باباش براش کتاب بخونه و وقتی باباش قصه میخونه بیشتر ذوق میکنه + از مرحله کشیدن مو و پرت کردن اشیا گذشتیم و به این مرحله رسیدیم ک قاشق یا دستای کوچولوش رو پر از غدا میکنه و میره تو یه اتاق دی ...