چه حیف که پاییز قشنگم تموم شد.. ولی من با زمستونم میونه خوبی دارم یعنی عاشق اینم که تا خرتناق لباس گرم بپوشم برم بیرون قدم بزنم پنج شنبه غروب، شاهین گف من خونه احسانم تو بمون خونه مامانت ، گفتم باشه ، ولی چون خونه کلی کارداشتم برگشتم اومدم خونه ! بعد دیدم وای چقدر گرسنمه ، چون نه ناهار خورده بودم نه ...
حالم روز به روز بدتر میشه ... شاید آخرش اسکیزوفرنی شم . قاطی و درهم... خیلی از خودم فاصله گرفتم . هیچ چیز جالبی نمیبینم . فکر میکنم خود قبلیم نیستم خیلی بی تفاوتم هیچ چیزی مهم نیست قشنگ نیست برا من نیست اونا همه رفتند ... رفتند دنبال زندگیشون... من تو زندگیم فقط خوابم . اونا موفق شدند کار دارند درآ ...
خونمون رو کردن تو شیشه ...
گاهی وقتا به سرم میزنه برم از دوستایی که دوستی رو باهاشون تموم کردم، معذرتخواهی بکنم! یهویی دلم براشون تنگ میشه. اما طولی نمیکشه که این فکر به سرم میزنه اونا مقصر بودن! اونا چرا هیچوقت نیومدن معذرتخواهی کنن؟ حتی چقدرم راحت رفتن! انگار منتظر بودن... پس من چرا برم پیام بدم؟ چرا باید خودمو کوچیک کنم ...
رفته بودم کلید سازی تا آقای کلید ساز که مثل جادو کردن در سه سوت کلید میسازد برایم یک سویچ یدک درست کند.اما، فرمود: - نمیشه.کد می خواد. - کد چی؟ - یک کد داخل مدارک ماشین هست یا باید اون رو پیدا کنی و بیاری و یا اینکه من فقط می تونم سویچی برات بسازم که در ماشین رو باز کنه اما روشنش نمی کنه. - خوب این ...
1404 تقریبا دوباره شروع کردم به نوشتن اینجا... کامل ننونشتم ولی نوشتم بیشترش خودم میفهمم منظورم چیه... شایدم یکجور مستند سازی واسه دل خودمو خب که چی اول 1404 فکر میکردم آرومه ولی با موج تغییرات زیادی اومد... شکر... در حالیکه داشتم ردیابی با مواد رنگی در سدها رو سرچ میکردم یهو گفتم بیا اینجا بنویسم ا ...
چرا باید برم؟ ...
امروز با لیلی خونه تنها بودم، بعد از کلی بازی کردن، نشستیم پای تلویزیون، لیلی گفت کنترل رو بده به من انتخاب کنم، ولی از اونجایی که میدونستم اگر این کار رو بکنم لیلی فیلمی رو انتخاب میکنه که تصمیم داره برای هزارمین بار تماشا […] ...
بسم الله دیگه نمیدونم باید چیکار کنم...دوتا کابینت برای پسر خالی کردم... دوتا هم پلمپ کردم...یه دونه فقط واسه وسایل دم دستی بازه پسر کاری به اون دوتا خالی نداره گیر میده به اون کابینت دم دستی... امروز وسیله ها افتادن روش بينيش پر خون شد... انقد گریه کرد...تو گریه خوابش برد... حالا فردا این کابینتم ی ...
منتظرم نوبت دفاع برسه ... خیلی طول کشید خیلیییی . حوصلم بدجوری سرررفته وقتشه تموم بشه ...