تعطیلات که برای من بد نبود.اگه بخوام از بین ۱ تا ۱۰ به این تعطیلات نمره بدم. ۷ میدم. یعنی میتونست مفیدتر بگذره اما خب همینطوریش هم خوبه. ...
پشت هر پنجره ی بازی ؛ چاهی عمیق پنهان شده عشقی وجود ندارد ؛ ما فقط درگیر یک بهم ریختگی طولانی مدت هورمونی میشویم این اصلا عادلانه نیست که مرد مهربان خیالم را قربانی پسر خودشیفته ای در واقعیت کنم ...من همچنان در خیال با او زندگی میکنم چرا همیشه عاشق آدمهای دور دست می شوم ؛ آنها که خیلی خیلی بزرگترند ...
خاکستری عزیزم، همینطور که توی عنوان میبینی آخرین روز تعطیلات هم با کلی استرس و فشار و ترس از امتحان گذشت. تفکر اینکه قراره سالهای بعد هم همین وضعیت باشه حالم رو بهم می زنه. امروز بالاخره هم ناراحت بودم، هم استرس داشتم که خوب درس نخوندم و حتما از فلانی عقب افتادم، هم مامانم بحث خانم ش ی ب رو پیش کشی ...
سلام ؛ واقعا بسیار خوش به حال آنهایی که فردا کاری برای انجام دادن دارند ؛ هرچند واقعا درک میکنم که چه قدر از بعدازظهر امروز بابت تمام شدن تعطیلات ناراحت بودند . خوش به حال آدمهای مستقل ؛ دختر های قوی و شاغل که با افتخار دستشان توی جیب خودشان است خواه خیلی پر باشد خواه کم ؛ درود بر همه ی دختر ها . من ...
امروز بازم نماز صبحم قضا شد.روزایی که نماز صبحم قضا میشه حالم خیلی گرفته ست. یعنی شاید خیلی هم خوش بگدرونم اما ته ته دلم خوش نمیشه آخرش.وقتی میبینم خیلی غرق روزمرگی شدم و شدم یکی مثل همونایی که خوشم نمیاد ازشون حالم بد میشه از خودم. دوست دارم داد بزنم.خشمی که از خودم دارمو بیرون بریزم اما همش فریاد ...
این چند وقت واقعا انگیزه ای برای نوشتن نداشتم و خب توو تعطیلات همه چیز آدم بهم میریزه، خواب خوراک روتین هر روزه .. یه وقتایی فکر پایاننامه و اینکه استادم بهم قول داده بود در ایام عید پروپوزالمو بخونه ایراداشو بگه اما اصلا جوابمو نداد رو مخ م بود بعد میگفتم الان فکر و خیال کردنه چه فایده ای داره نها ...
ناشکری نمیکنم ولی کاش متفاوت نبودم،چون انگار قبل از هر چیزی هر کس فقط تفاوت من رو میبینه نه خودم رو و این منو آزار میده هر چقدر هم که بخوام حرف ها و نگاه های دیگران برام مهم نباشه ولی بالاخره من هم احساس دارم حالا هرچقدر هم که پشت نقاب قوی بودنی که زدم مخفی بشم و فقط با یه لبخند از حرف های امروز دخت ...
امروز صبح بعد از خوردن صبحانه رفتیم دور هتل چرخیدیم، در پشت هتل دریاچهای وجود داشت که پر از اسبهای آبی بود، چقدر صحنهی فوقالعادهای بود. بعد پارک رو به مقصد دریاچهی نایواشا ترک کردیم. در طول مسیر خروج از ماسایی مارا، دوباره کلی حیوان […] ...
روز دوشنبه عید فطر بود چون ما جنوبی های مرزنشین مراوداتمون با کشورهای عربی زیاد هست عید فطر از قدیم خیلی پررنگ برگزار میشد و هنوز هم تقریبا همینطوره.خوب داداش،بزرگه پیشنهاد داد همه روز عید تو خونه شون یه مرغ شکم پر درست کنند و بیارن خونه بابا که اگر مهمانی هم اومد و موند غذا زیاد باشه با وجودی که م ...
کتاب دایی جان رو تموم کرد، بیشتر شبیه کتاب های زرد و بی محتوا بود تا شاهکار سرتاسر کتاب جز کینه و تلافی خانوادگی من چیزی ندیدم 😑 مثلا همین بلاگفها شاید بارها دیده باشید یا دوستانی داشته باشید که واقعا از خوندن وبلاگشون لذت می برید (شاید راضی نباشند من اسم نمی برم) ولی طوری از محیط زندگی خودش یا طبیع ...