کیه که سیزده به در و تعطیلات عید پشت در ICU بوده؟ سال جدید با خونریزی مغزی یکی از عزیزان شروع شد. انشاالله بقیه اش خیر باشه و الحمدالله که الان مرخص شدند. یکبار به یک عزیزی گفتم که من عزیز از دست دادم و اینقدر برام سخت نبود که فلان اتفاق افتاد و خب هنوزم بر همون حرفم. سخت بود ولی گذشت. خدا رو شکر که ...
اواخر اسفند دو سال پیش بود که یک روز، بارانی ناگهانی و شدید از آسمان بارید و من به ناچار یک چتر آبی رنگ از سرخیابان خریدم که نه جنس خوبی داشت و نه از رنگش خوشم می آمد.گران هم خریده بود و این هم دلیل دیگری که از آن بدم بیاید.به هر حال خریده بودم و بجای دور انداختن فکر کردم بگذارمش توی داشبورد ماشین ...
من درسی که از بچه ها گرفتم در لحظه زندگی کردن هست.. اونا از همین الان با تمام وجود لذت می برن، ساعتها با یه وسیله پیش پا افتاده بازی می کنن بچه ها واقعا قدرتمندن.. کارهایی انجام می دن که کار هر کسی نیست... میدونی ما هم روزی بچه بودیم وصاحب همچین قدرتی ولی الان چه به ما گذشته که اینجوری شدیم؟ اینقدر ...
فردا که بیدار شدی، احتمالا از من خبری نیست. شاید زود خبردار شوی، شاید یک هفته بعد وقتی که کار داشتی خبردار شوی. اما مطمئن باش فردا که بیدار شدی از من خبری نیست. از این من. این خنده ها، این دوست داشتن ها، این صداهای بلند سکوتِ دردناکی که شب ها هیچکس از آن با خبر نبود! میخواهم بروم، به جایی که هیچکس ن ...
زهرا، امیر رو آورد گفت باید پوشکش عوض بشه.. ما دوتا یه نگاه بهم کردیم _صبر کن من این چنتا بشقاب رو آبکشی کنم شاید تا اون موقع خواهرم بیدار بش خواب بود دلم نیومد صداش کن.. بعد از شستن ظرف ها بیدار نشد ما هم مجبوری عوضش کردیم زهرا بردش شست من حوله بدست آماده واسته بودم.. امیررو آوردم داخل یه اتاق دیگه ...
در آن لحظه، رفتارها ثابت کرده بودند که حرفها اهمیتی ندارند... ...
دیروز دختر خالم زنگ زد بیا بریم بیرون بگردیم.. چقد خوش گذشت انقد که وقتی برگشتم خونه نیشم بسته نمیشد... این چند مدت بعد عید فطر همه دور همی دارن..هر روز خونه یکی از خاله هامن...با پسر خاله و دختر خاله و زن و بچه هاشون مهمونی های بزرگ مثل قدیما...نینبون و بزن و بکوب بخند .. من چندساله این دور همی ها ...
نصفه شبی یک مقاله در مورد محل زندگی جغدها سرچ کردم و فهمیدم همه دویست و پنجاه گونه جغد در بالای زمین زندگی می کنند غیر از یکی به اسم جغد نقب که در آمریکالی شمالی و جنوبی یافت می شوند و سوراخ های متروکه ای که توسط حیوانات دیگر حفر شده است را به عنوان لانه استفاده می کنند. حالا چرا چنین مقاله ای را سر ...
امروز ساعت ۵ صبح بیدار شدیم، قرار بود صبحانه را وسط حیاتوحش بخوریم. هوا خیلی تاریک بود، سقف ماشین رو باز کردیم، ستارهها رو دیدیم، اونقدر آسمون صاف بود که حتی به نظرم ماهوارهها رو هم میتونستیم ببینیم. مشاک با هیجان دنبال شیر بود، در […] ...
روزی هزار بار باید تکرار کنم: من وظیفه ندارم آدمای بیشعور رو ادب کنم؛ تنها کاری که میتونم بکنم اینه که تا جایی میتونم ازشون دور بمونم. ...