امروز با مسعود رفتیم دنبال دفتر کار، یک جایی رو دیدیم بعد رفتیم نشستیم کلی دربارهی ایدههایی که میشه تو دفتر کار انجام داد حرف زدیم. ما میخواستیم تیم حتما حداقل یک روز در هفته رو کنار هم کار کنه، هم به خاطر روحیه بچههای […] ...
درد عجیبی پشت قفسه سینه احساس میکنی انگار جنگ بودم نفسم سنگین میشه. یه فیلم دیدم تو یوتیوب راجب نشانه های که شما در زندگی آخرین هستین. مثلا تو سریال کرهای ها میگن شما چهارتا زندگی دارید ولی خیلیا قبول ندارن من بعضی از اون نشونه ها رو دارم هرچند نشونه این که حتی اگر دارا و اوکی نیستید بازم اهداف دن ...
تو همین وبلاگ هربار چیزی میشد مثلا گم شدن کوهنوردا یا سانچی مینوشتم. من واقعاً فکر میکردم معجزه وجود داره. من فکر میکردم ممکنه ادمی زنده بیرون بیاد از آتش. اما معجزه لطیف ذهن من کوچک بود. ذهنم فکر میکرد معجزه ها واقعی هستند. حالا سالهاست ذهن سختم میدونه معجزات خیالی در دنیای واقعی میتونن باشم ام ...
سلام دوستان من چند روزه برگشتم اما خیلی خسته بودم بدون اغراق واسه همه دعا کردم تا یار چه خواهد و میلش به که باشد هر چند من نالایق تر از این هستم که دعاگو باشم اما از ته دلم برای همه دعا کردم . اومدم از سفر بنویسم که همین حالا هم کلیش از یادم رفته. یادتونه توی یه پست در مورد یه تصمیم نوشتم همین سفر ر ...
مرد کفتر باز با چنان غروری کفترهایش را به صف کرده بود و نگاهشان می کرد که انگار ابرقدرت دنیای کفترهاست و هیچ قدرتی نمی تواند حتی یک پر از پرهای کفترهایش بکند.اما ناگهان و در یک لحظه یک گربه جلوی چشمان باز مرد کفتار باز خیلی جنگی و سرعتی یکی از کفترها را ربود و با چنان سرعتی دور شد که اگر بجای مرد کف ...
میگن آدم از اشتباهاتش درس یاد میگیره من خیلی به این جمله اعتقاد دارم، ولی باید اینم بهش اضافه کنم که گاهی هزینهی این یادگیری میتونه خیلی زیاد باشه. مثلا خود من هیچ وقت نمیفهمیدم لوله میتونه یخ بزنه یعنی چی؟ به کجا آسیب میرسه! […] ...
امروز اولین روز کاری م بود باید بگم که خیلی جو ش رو دوس داشتم همه خیلی با هم خوب بودن و وسط کار با هم شوخی میکردن و میگفتن می خندیدن فکر کنم بتونم باهاشون کار کنم و لذت ببرم . خدایا شکرت . ...
هروقت میخوام از پسرم بنویسم احساس میکنم عشقی که بهش دارم رو با هیچ کلمه و جمله ای حتی نمیتونم تشبیهش کنم... همسر امروز از سرکار میاد ان شالله بسلامتی احتمالا آخر هفته بریم مشهد، بریم عرض ارادت و همچنین پسر رو ببریم پابوس آقا... بخودم قول دادم بعد عرض ارادت و خوندن نماز شکر قبل از اینکه به جون پسر خو ...
پسرک تازه از مدرسه رسیده، زنگ آیفون قدیمی رو فشار میده، قبل از صدای بوق، صدای قررررچ دکمه رو میشنوهه. رمز باز شدن در رو میگه: "منم" و وارد میشه. هوا خیلی عجیب ابری شده. شاید اگه برف بباره فردا تعطیل شه. پسرک لباساشو عوض میکنه، قربون صدقه مرغ عشق هاش میره، ناهار که خورد میشینه پای تلویزیون. میزنه شبک ...
هر بار که به خودم گفتم قلبم غم دارد جوابم یک کلام بود: "میگذرد"مهم نبود که با این گذشتن، من چه چیزی از دست دادم و روحم چگونه فرسوده شد اما دیگر هیچگاه نهراسیدم از روزی که زخم انقدر به استخوان برسد که من بیخیال تمام احساسی که در وجود خود حس میکنم، بشوم ...