میدونید من میتونم پسر خودمو مدیریت کنم چون کمکی دارم یا مامانم هست یا مهدی.بعد از اونورم ریتم خواب پسر تو دستمه خودمو باش وقف میدم اما امان امان از وقتی که دورمون شلوغ باشه ریتم خوابش بهم میریزه استراحت خودم بهم میریزه کمکی هام وقت ندارن و... خلاصه مثل امشب کلافه میشم و احساس شکست و سرخوردگی و ناتو ...
من شاید برعکس خیلی ها بهم بریزم تا بیام به حالت قبل طول می کشه وضعیت چشمام طی چند روز اخیر این اما امروز عصر از بس خندیدیم دورهم لپم درد گرفته بود صدای خنده هامون پیچیده بود توی خونه دم ط گرممم چنتد مورد رو بگم بخندیدم دور هم ...
بدترین نوع آدمها اونایین که تو رابطه هستن و تظاهر میکنن تو رابطه نیستن. اونایی که جلوی پارتنرشون نقش بازی میکنن . ...
کسی هم هست از شلوغی و سرو صدا خوشش بیاد؟ فک نکنم ...
بعد از اینکه از سفر کنیا برگشتیم من خیلی علاقهمند شدم به نوشتن سفرنامه، تلاشهای خوبی کردم، یکبار کلیات داستان رو نوشتم، فصلبندی کردم و از ابتدا تا انتهای سفر رو سعی کردم خلاصهوار بنویسم، بعد دوباره برگشتم از اول و شروع کردم به پرداخت […] ...
-حدیث - جان -دستمو بگیر -چرا چی شده (مث سگ ترسیدم) -هی پشت سر هم کابوس میبینم نمیفهمم کدوم خوابه (دستشو بوس میکنم) -الان بیداری. و منی که بخاطر خستگی زیاد عمیقا خواب بودم و بعد از این صحبت و استرسی که گرفتم مث جغد هوشیار شدم ... این پسر را چه شده است .. ...
صدای سکوت شب و چه حرف ها دارد با دل من... ...
یه بار نشستم تو اسنپ، دیدم آقاهه یه انگور گذاشته جلو ماشین، یه جوری با لذت یه دونه یه دونه پشت چراغ قرمز میخورد، که حسودیم شد به شدت خوشبختیش! بعضی آدما هستن زندگی توشون جریان داره. فارغ از کار، موقعیت اجتماعی، شغل، پول، ارتباطات، هر جا باشن، هر چی باشن، قشنگن! یه دایی دارم وضع اقتصادیش اونقدر خوب ن ...
اوکی من بی منت کاری رو میکنم ولی آدما هم باید شعور تشکر کردن داشته باشن. ...
هوا ابری- بارانی بود و بیچاره سارا دلش نمی خواست بیاید پیاده روی و تقریبا مجبورش کردم بیاید زیرا از فردا به آلکاتراز منتقل می شوم و خشم از اشغالگر+جای مزخرفی که قرار است بروم+ این بچه مدیر عوضی باعث انبساط جمجمه توی سرم شده بود و احساس می کردم همین الان است که کله ام بترکد. به سارا که رسیدم.سارا به ...