امروز صبح که بیدار شدم، قرصای صبحمو با اشتها خوردم. رد اشکای دیشبو پاک کردم و از توی کشو سوم از بالا یه نقاب خنده تمیز برداشتم زدم به صورتم. تختخوابمو مرتب کردم و از اتاق زدم بیرون. صورتمو با آب یخ شستم. مسواک زدم و طبق معمول صبحونه نخوردم. ساعت کاسیو مشکی رو گذاشتم تو جعبه ساعتام و سیتیزن سفیده رو ...
از منفی بافی دارم اشباع میشم نمیدونم. موقع خواب تو خواب عملا داخل یه خوابم و یکی تو ذهنم میگه اصلاآدم موفق و خوشحالی باسشی که چی حالا??? واقعا که چی؟؟ ...
می خواهم اعتراف کنم که چالش هیچی نخریدن برای خودم به طرز مفتضحانه ای شکست خورد و انگار که با کوه یخ برخورد کرده باشد هیچی از آن باقی نمانده است. اولا که حاضر شدن سرکار با لباس و کیف و کفش هایی که فکر می کردم کهنه و مندرس است، حسابی حالم را گرفته بود و احساس خیلی بدی در من ایجاد کرده بود. دوما طبق ...
هوا گرم هست اما قابل تحمل .من پیش مادرم و اون با اصرار اومده درب حیاط نشسته. من هم اومدم کنارش نشستم از نظر عرف این محله خوب خیلی مطلوب نیست اما برای دل بیقرار مادر قراری هست و من هم طبق معمول مادرم مهمتره از حرف بقیه. توی چند روزی که نبودیم چون یهو سه تامون نبودیم و یکی از زن داداشا هم که مشکل براش ...
سلام ۱) اولین پست سال ۱۴۰۴ هست و یهو دیدی آخرین پست. هر چی میگذره نسبتم با وبلاگ برام کمرنگتر میشه و گرچه همیشه احساس تعلق خاصی بهش داشتهم، هیچ بعید نیست یه روز ببینم که دیگه نمیخوامش. من حتی الان که گاهی به گوش میرسه بیان ممکنه تعطیل بشه و این چیزها، انگیزه بکآپ گرفتن از مطالبم رو ندارم. جالب ...
علیرضا این روزها خیلی غمگین و تو خودشه و دل و دماغ هیچی ندارد ... خوب حق هم دارد نمی دانم می تونه با خودش کنار بیاد یا اینکه ممکنه مدتها تو این وضعیت بماند اخلاقش طوریه که خودش باید با خودش کنار بیاد و کمک بیرونی را پس می زند ... حتی در مورد سیگار کشیدن علنی و بی ملاحظه اش هم نتونستم بهش چیزی بگ ...
می دونی من خوشحالم که آمار طلاق بالا رفته، چرا؟ خب احمق جون معلومه که زنها شجاعتشون بیشتر شده و برای خودشون ارزش بیشتری قائل اند و راحت تر از قبل می تونن زندگی کردن با آدم های انگل رو ادامه ندن. می دونی، اکثر مردها غیر قابل زندگی اند چون مرد هایی که توی جامعه مرد سالار رشد می کنند زن رو مقصر اتفاقات ...
قشنگ ترین روتین زندگیم اینه: پسر که بیدار شد ببرمش تو حیاط یا تو طبیعت یکم آفتاب بگیریم.. و با طبیعت صحبت کنیم..گهگداری با هم دعا کنیم خدارو شکر کنیم بیام داخل ویتامین رو بهش بدم.. پاهاشو بشورم لباسش عوض کنم .. یکم کتاب بخونیم .. آیت الکرسی و چهار قل براش بزارم براش صدقه کنار بزارم و پسر باز چرتش ...
صدای کولر میتونه صدای پنکه سقفی قورت بده. حالا پرت شیم اونجا که فرهاد توی در دنیای تو ساعت چند است بیهوش شده و اون دوقلوها دارن فرانسوی صحبت میکنن. هرچند سکانس مورد علاقه من اونجا بود که گلی میره کارخونه متروکه و اون پیرمرد راجب مادرش باهاش صحبت میکنه. هرچند نمیتونم از سکانس های فرهاد و مادر کلیپ ...
دنیا به گریه هات اهمیتی نمیده،هر چقدر فریاد بزنی جز انعکاس صدات چیزی به دست نمیاری،قوی بودن رو انتخاب نکردم بلکه مجبور شدم،دنیایی که مجبورم کرد قوی باشم مقابل همه چیز،چون چاره ای جز این نیست،گاهی با تیکه های شکسته شیشه بهترین چیزها ساخته میشن و ماندگار ترین ها،میشه که بشکنی ولی بهترین باشی،و چه روزه ...