امشب پیش،مادرم ،وقتی اومدم خیلی پژمرده بود اما الان که خوابید بسیار سرحال تر بود . هفته پیش بالاخره ماشینمون اومد و به همین مناسبت یه شام ساده تدارک دیدیم که البته همسر رفت چهار تا مرغ گرفت و من و آبجی بزرگه خورش مرغ جنوبی بسیار خوشمزه ای پختیم با نون گرم و سبزی تازه و دورهمی خوردیم و ظرفها رو هم آب ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

یعنی این دلسردی لعنتی بعد زایمان ولم نمی کنه. یه روز عاشق فرداش فارغ خسته شدم کاش مرد بودم زن بودن خیلی سخته.خیلی ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

نشسته ام سیگار میکشم گری (🐌 حلزونم) آه می‌کشد! جدیدا گری و توربو خیلی بزرگ شدن ، درِ محل اقامتشان را کنار زده ب بیرون می‌آیند! خنگول اومده رو میز جعبه داروی شاهین که اونجا بود خورده !!! خیلی دارن ترسناک میشن میترسم فردا روز بیان خود منم بخورن ...... ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

یه دارویی بالاخره بعد از مدت ها موجود کردن اما با دوبرابر قیمت قبل امروز سفارش دادم خیلی حرص می خورم تا می دونن یه چیزی موثره زودی قیمت رو افزایش میدن.. این دارو مردم لازم دارن رقص باله نیست که بکنی تو چش چار بقیه لباس نیس که بگی شد شد نشد نمی خرم حتما لازم دارن که اینقدر درخواستش بالاست بنظرم این ت ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

الان که دارم این متن رو مینویسم، بیشتر از هر تایم دیگه‌ای ازت متنفرم... و خب متاسفانه بیشتر از هر تایم دیگه‌ای هم دلم برات تنگ شده. من دلم نمیخواست تو هم یکی از اونا باشی که ازشون متنفرم. توی این لیستی که روز به روز داره بهشون اسم اضافه میشه، من دلم نمیخواست توشون اسم تو رو ببینم. دلم نمیخواست وقتی ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

سر کادوپیچ کردن کتاب‌ها، وقتی انگشت‌هام بی‌اختیار و هول بودن، به اسما گفتم: «امروز روز من نیست.» آب‌ پرتقال هم نساخت بهم. خونه که رسیدم، ناهار رو گرم کردم و تنهایی تو آشپزخونه نشستم و همشو خوردم. پدر داشت در مورد الهام علی‌اف حرف می‌زد. بعد که خوابش برد، چراغ‌ها رو خاموش کردم و رفتم تو اتاق خو ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

طی این چند روز حالم اصلا نرمال نبود..افسرده شده بودم یه گوشه می نشستم تو خودم بودم حتی حوصله نداشتم روتین پوستیم انجام بدم... تا اینکه دیروز داداش می خواست بره باغ منم پیلکه کردم که باید منم ببری 🤗 اونم لج کرده بودمیگفت نه منم گفتم یا منو میبری یا اصلا تو هم نمی ری ✋ تا می خواست آماده بشه من لباس پو ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

لطفاً نظرتون بهم بگید من یه تا کانال کوچولو دارم یکیش هم روزمره هم نوشته های مفهومی البته خیلی کم و راحتم توش مثلا از یکی خالم بهم بخوره اونجا می‌نویسم. یکیش وایب عشقی عکس آماده رمنس و نوشته های کوتاه و جمله های کوتاه خودم. یکی هم خیلی خیلی کم جمعیت روزمره دوم هست و به ندرت می‌نویسم. حالا من دنبال ا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

بیشتر وقت‌ها احساس میکنم همه چیز خیلی خیلی از اون چیزی که باید دورتره از دستام خیلی دورتر. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

نمی‌دونم چجوری بگم.... دیدی گاهی یه مشکلی داری آما بد ازش می‌گذری با تایمینگ ید واکنش بد و همچین چیزهایی. اون اتفاق می‌تونه ساده باشه اما شرایط دیگه ای که دست تو نیست مثل دست های محرک مار چند دست و پا تو رو می‌بلعه. حالا نگاه کن سال ها گذشته و میبینی احمق بودی. یه دوستی دارم میگه برای تصمیم های گذشت ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید