دیروز رفتم پیش مامان تا رسیدم برق رفت قرار بود اینحا برق نره آخه دمای هوا معمولا بالاتر از ۴۰هست امروز که به ۵۰هم رسید. آبجی بزرگه شیفتش تموم بود ولی موند بعد پیشنهاد داد بریم خونه آبجی کوچیکه که خودش و همسرش مسافرت بودن و دخترشون پیش آبجی بزرگه هست این آبجی بزرگه حکم مادر رو برای ماها و بچه هامون د ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

امروز ساعت 6 دوش روگرفتم مثلا خواستم از همون اول صبح روز خوبی رو بشروعم سه چهارتا طبق برنامه ✅ خورد چون ناشنا دارو می خورم و ممنوعیت دارم در لبنیات هوس سیب زمینی سرخ شده کردم چشمتون روز بد نبینه همین الان سوخته سیب زمینی هارو کردم تو کیسه انداختم دور یه پیاز نگون بخت هم قربانی این سوختگی گشت درو پنج ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

امروز وقتی رسیدم خونه، دیدم لیلی یه آبرنگ گذاشته جلوش و داره نقاشی کنه، ازش پرسیدم چی داری میکشی؟ گفت نقاشی، یکم درباره نقاشی توضیح داد و دستش رو برد زیر میز و کلی نقاشی دیگه آورد گذاشت روی میز، با هیجان گفتم اینا رو […] ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

همسر همین الان رفت که بره سرکار از قرآن ردش کردم آیت الکرسی خوندم صدقه انداختم پشتش و یه عالمه بغلش کردم و روانه اش کردم‌ + نمیدونم چطوریه که با اینکه پسر از منه خون و گوشت و استخون منه شییه منه اما در آخر ته ته قلبم رو نگاه میکنم همسر رو بیشتر دوست دارم تمام قلب و ذهنم چه زمانی که هست چه زمانی که ک ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

1. سه سال پیش از یک دستفروش یک مجسمه کوچک برنزی به شکل طاووس را خریدم که دمش کارکرد پاشنه کش را دارد.نمی خواستم بخرم اما هم خیلی ارزان بود و هم فروشنده خیلی سمج. تقریبا آن را به من انداخت که کاش دو تا می انداخت.زیرا طاووس را هدیه دادم به مورچه که اصلا از آن خوشش نیامد.از طرفی برادرزاده ام که یک سال ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دندون دراوردن پسر مصادف شده با pms من و من بمبی از افکار منفی ام... افکار منفی کاملا غیر منطقی پسر و با هزار زحمت میخوابونم تا خودم میخوام بخوابم یا میخوام سر تو گوشی کنم بیدار میشه... اگر تا یه ماه پیش ازم میپرسیدن مادر بودن چطوره میگفتم اصن سخت نیست و اتفاقا خیلی شیرینه... اما از وقتی پسر دندون در ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

روز اول: نمیدونم چی تو خودم دیدم که این پروژه رو قبول کردم! یه جوریه. حس میکنم نتونم انجامش بدم. اما خب مجبورم انجامش بدم. بازم میام اینجا آپدیت هامو مینویسم. فعلا برم ببینم چی باید نصب کنم محیط رو آماده کنم. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

هرچند وقت یه بار در سایت دعوا به پا میشه بعد طرف میگه من اصلا می خوام برم دوستاان منتظر من نباشید و... بین خودمون بمونه این جورآدما می بینم خنده ام می گیره طرف پدرش فوت میشه یادش میره پنج شنبه بره سر خاکش.. پدری که یه عمر باهم بودن اونوقت تو گیر دادی به مجازی 😂😂 دوستان منتظر من نباشید!! انگار صنعتی ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

سلول‌های آلوده به ویروس زمانی که در حالی که ویروس به اندازه زیادی تکثیر کرده و میخواد سلول رو بترکونه و اون رو بکشه، وقتی که سلول دیگه هیچ امیدی به زندگی نداره، دقیقا توی آخرین لحظه های مرگش، یه مولکولی آزاد میکنه به اسم اینترفرون. حس میکنم مثل این میمونه کل تجربیاتش رو ریخته باشه فلش و اون فلش رو پ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دیروز رفتم آزمون زبانم دادم که مثلا دستم جلو باشه تو مصاحبه. از قراردادم با شرکت ناراضیم (طبق معمول) ولی خب فعلا بهترین جا اینجاست. جمهوری خودمختار ده ساله دارم کسی بهم کار نداره و ... با الف بحثم شد و خب بعدش فهمیدم بیشتر به خاطر مشغله‌های زیادی هست که جفتمون داریم و باید صبر کنم یکم زمان بره جلوتر ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید