می دونستین 10 خرداد روز جهانی خاله هست!! بعد من امروز مریض شدم.. خواهرم بچه هارو برده خونه پدر شوهر و احتمالا تا عصر هم نمی یان.. وقتی انرژی لازمی ومنبع انرژی کنارت نیست 😔 همه چیز دست به دست هم داده روز خاله رو کوفتم کنه.. ____________________________________________________ یه غم سنگینی روی دلم سنگ ...
از مزایای بچه داشتن اینه که مجبوری کلی انیمیشن تماشا کنی، حتی بعضیها رو باید بارها و بارها ببینی، طوری که دیگه میتونی در دوبله اون فیلم مشارکت کنی. آلوین هم از اون دست فیلمهاست. فکر کنم لیلی اونقدر این فیلم رو ببینه که دیگه […] ...
سردمه. خیلی سردمه. دولینگو هی زجه میکنه. میخوام قسمت ده محبوس زیبایی بببینم به عشق ابدی ترجبحش میدم. این ساعت دلم قهوه سرد میخواد. نه بستنی و برونی. ...
خیلی جالبه که خط های روی بدن گورخرها که مثلا خود من فکر می کردم کارکرد اثر انگشت در انسانها رو دارد در واقع ربطی به اثر انگشت نداره و بیشتر برای اینه که وقتی گله گورخرها دور هم جمع میشن تشخیص این گورخر از اون گورخر ممکن نباشه و مثلا اگر یک شیر بخواد به گله گورخرها نزدیک بشه بجای دیدن یک گورخر و اتخا ...
حاجی دیگه عشق ابدیو نقد نمیکنم. حالم داره بهم میخوره. ...
هفته خوبی بود، چالشهای خودش رو داشت، فکر میکنم حدود چهار هفته فرصت دارم تا کلی داکیومنت کاری آماده کنم، کارهای دیگه رو به سرانجام برسونم، امتحانات دانشگاه رو بدم و …، بریم ببینیم چی میشه. هفتهای که گذشت مثل همیشه، اینجا هر روز نوشتم، […] ...
وقتی منو کوچولو باهم خلوت می کنیم حتما گوشی رو می ذارم کنار دستم بیشتر ویس ها ی باحال و شاد توی این زمان ها شکار میشه. بادکنکش باد کردم تا اومدم با نخ ببندم، شل گرفتم خالی شد.. برداشته مثلا می خواد خودش باد کنه دس آخرم داد که خودم انجام بدم بعد اومدم بادکنک رو با لباس خودش تمیز کردم 😂😂 تصور اینکه با ...
یه وقتایی .. یه اتفاقایی برام پیش میاد که اصلا دوست ندارم فراموششون کنم بنابراین سعی میکنم که بنویسمشون تا ب یادگار برام بمونه .. اینبار میخوام راجع ب هدیه تولد امسال شاهین بنویسم.. دو سه روز بود که ذهنم درگیر خریدن یه هدیه خاص برای تولد شاهین بود، پنج شنبه غروب همینجوری که داشتم میرفتم سمت خونه مام ...
وارد که شدیم هیولا پرید رو یکی از صندلیا و گفت "اووو پسر چقدر صندلیاش راحته" روی یکی از صندلیا نشست، پاهاشم انداخت رو صندلی دیگه! شاه سیاه سرشو به نشونه تاسف تکون داد و روی یه صندلی دیگه (دور از هیولا) نشست. بانوی قرمز پوش دستشو گذاشت رو شونه علی و آروم فشار داد، علی بالا رو نگاه کرد و لبخند زد، و ر ...
جبهه گیری های رفتاری طناز خیلی حالمو بهم میزنه. همش داره به ترانه حسودی میکنه نمیگم ترانه خوبه ولی هر اتفاق بی ربطیو بهش میچسبونه. همچنان کاش علی کم صحبت باشه. الان که نگار سینگله یکم از اون صحبت کردن های خودنمایی طورش کم شده. زهرا رو نمیفهمم هنوز. میلاد منو یاد اکسی که پست قبلی گفتم میندازه ساکت ...