امروز خیلی اتفاقی وقتی داشتم دنبال یک فیلم برای لیلی میگشتم رسیدم به عصر یخبندان، مطمئن بودم قبلا دیدم ولی یادم نمیومد، ولی لیلی تا حالا ندیده بود و این خوب بود، جالب این بود که دیدم تا ۵ هم رفته. لیلی گیر داد که […] ...
خب حتما اینور اونور دیدید که خیلی از اینا همو میشناختن. خب سودا و شاهین که تر اول گغتن. ترانه و نگار هم که خب. الان یه سری عکس اومده که اووو اون صمیمت زهرا و نگار به قبل برنامه برمیگرده و از ۱۴۰۰ دوستن حداقل. خب حالا فکر کن اینایی که همو میشناسن یعنی باهم دوستن نه که دورا دور بشناسن اینا احتمال وار ...
در مسیر رسیدن به اداره یک بچه کلاغ زخمی را دیدم که پای یک درخت افتاده بود و نوک هایش را روی هم می کوبید.یک بی خیالی و آرامش خاصی در حرکات بدنش و چشمانش بود که باعث شد نگرانش نشوم مخصوصا که سه مرد بالای سرش ایستاده بودند و داشتند تحلیل می کردند که آیا بچه کلاغ از لانه اش روی درخت سقوط کرده است و یا آ ...
در حال رو که واکردم یه پروانه از بالا اومدم جلو پام از کنار رد شدم تا نترس اما بعد متوجه شدم آسیب دیده گرفتمش تو دستم.. آرووم بالهای قشنگش باز و بسته می کرد آوردم جلوتر دیدم پا کوچولوش زخمی شده انگار وقتی در رو باز کردم اینجوری شده بود 😭 خیلی ناراحت شدم، نمی دونستم چیکارش کنم بش گفتم ببخشید ندیدمت.. ...
بیست و سوم اردیبهشت ماه سال ۱۴۰۱ بود که جمعی از وبلاگنویسهای عموما بلاگ بیان به مناسبت برگزاری نمایشگاه کتاب اون سال دور هم جمع شدن که داستان اون دورهمی رو در اینجا با عنوان «داستان چدونک» در همان سال منتشر کردم. فضای وبلاگستان به شکلی بود که وبلاگهای فعال متعدد و وبلاگنویسها شور و شوق نوشتن داش ...
گاهی باید به خود سرکوفتزنندهم یادآوری کنم که بیستوخردهای سال توی اون خرابشده با اون فرهنگ مسخره بزرگ شدم ولی شکلشون نشدم، در عوض تبدیل شدم به اینی که الان هستم. خـــــیلی هنر کردم به خدا. چقد زور زدم اون همه زنجیر رو بریدم و فرار کردم. ...
من همیشه گفتم درد مال کسیه که میخواد تغییر کنه. پس تا وقتی که درد حس میکنم یعنی هنوز زندم چون هنوز میخوام تغییر کنم. اگر از وضعیت فعلیم راضی بودم که دیگه مشکلی نبود! نه تراپی میرفتم، نه به تو فکر میکردم، نه درس میخوندم، نه کار میکردم. اگر همه این کارها رو میکنم پس یعنی شاه سیاه هنوز میتونه با اون یک ...
دختر کوچیکه که نفس خونمونه کنارم نشسته بود گفت :مامان چرا بعضی ها خیلی خوشبخت و خوش شانس هستند هر کاری دلشون بخواد میتونند انجام بدن احتمالا شاید منظورش این بود که از نظر مالی خیلی توانمند هستند . گفتم :زمانی میتونیم بگیم یکی خیلی خوش شانس و خوشبخت هست که کل سرگذشتش رو از تولد تا مرگش رو بدونیم خوب ...
بردار زاده ام اومد گوشی منو گرفت گفت برای مامانم می خوادیم یه دقیقه لازم داره. منم رمز باز کردم دادم برد بعد نیم ساعت وقتی آورد متوجه شدم توی اینستا من سرک کشیده 😒 گفته بود فقط روبیکا لازم دارم. رفتارش خیلی زشت ینی اگه رودر رو میگفت ناراحت نمی شدم من چیزی اینستا ندارم رمز اینستا ام رو به داداش دادم ...
بعد از رفتن پیش اون دکتر به قول خودم رفرنس که فکر نمیکردم اینطور ویزیت کنه و ذهنیت بهتری داشتم مثلا فکر میکردم الان با دقت عکس ها رو نگاه میکنه و واقعا بررسی میکنه البته شاید هم من یه طوری حرف زدم که باعث شد دکتر سرسری و بی توجه جواب سربالا بده و... خوب تصمیم گرفتم برای اینکه خودم رو محک بزنم و بتون ...