سلام عمه جان. اینکه فکر کنم بعد از رفتنت، دوباره برگشتی به همین دنیا و اینجایی، آرومم میکنه. پس امیدوارم الان هر جا هستی حالت خوب باشه. از صبح روزی که رفتی. روزی که گفتن صبحش پا شدی نماز خوندی، قرآن خوندی، بعدش رفتی :) تنهایی منم شروع شد. آدمای زیادی اومدن و رفتن از اون شب اما تنهایی من اومد، برای ه ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

یکساعت مداوم گریه کرد و الان در حال بازی کردنه.. خیلی حس منفی و ناامیدی دارم... میگم نکنه دیگ هیچوقت روتین خوابش درست نشه؟ مسافرت و فوت خواهر شوهرم و مریضی خودش نتیجه اش شده این...اعصاب ناراحت خستگی مداوم هرچی زحمت کشیده بودم واسه تنظیم خوابش بهم خورد‌‌.. حالا اخلاقشم خو بد شده...انقد گریه میکنه .. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

خیلی وقتا شده یه سایت وردپرسی داشته باشی که محصولاتت وابسته به نرخ ارز باشن با این افزونه دیگه نیازی نیست در نوسانات یورو هر دفعه کل کالاهات رو قیمتشون رو عوض کنی. کافیه با نصب این افزونه نرخ عرض رو مشخص کنی تا کل محصولات قیمت‌هاشون تغییر کنه! جهت دانلود افزونه لطفا به ادامه مطلب مراجعه کنید. ادامه ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

حدود بیست سال پیش سارا رفت از داروخانه چسب میخچه خرید و بدین ترتیب من با چیزی به اسم چسب میخچه آشنا شدم.روز بعد هم گفت چسب را از روی میخچه اش برداشته است و همزمان با کندن چسب میخچه هم کنده شده است.روی این حساب من امروز انتظار داشتم میخچه ام همراه با چسب تشریف بیاورد بیرون و زهی خیال باطل. انگار نه ا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

هرچقد از خسته کننده بودن این روزا بگم کمه ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

خانوم دکتر چراغ رو خاموش کرد، یه نور زرد فقط باقی موند توی تاریکی. و گفت از این نور خوشت میاد نه؟ اونجا خیلی شبیه اتاق شاه سیاهه... از فرش و میز و پنجره ها گرفته تا قفسه کتاب، تا نور زردی که وسط تاریکیا میتابه روی صورت خانم دکتر. اگه بتونم جایی که قراره بمیرم رو انتخاب کنم، همونجاس! گفتم آره آرامش ب ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دیروز که پست رو نوشتم مامان خیلی خوب همکاری کرد و من خدا رو شکر زیاد خسته نشدم بعد غروب که داداشا اومدن و دوتا آبجی ها صحبت از یکی از داداشها شد که معمولا زیاد شب ها نمیاد هم روحیه حساسی داره و خوب زود دلخور میشه و جدیدا ترجیحا عصرها که خلوت تره میاد و خیلی وقتها هم میاد و باهاش میریم دور میزنیم صحب ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

امروز یه گریه خیلی خیلی کوچولو دیدم. برای شیر خریدیم. انگار مریض بود. یه خانومه رد شد گفت فکر کنم مریضه برای همین ولشکرذن دهنش شکل سوخته بوده اما خانومه گفت این یه مریضیه. یکم از شیر خورد حتی نمیدونست می‌تونه بخوره بعد رفت سمت کوچه و یه خانومه داشت دنده عقب می اومد خونمون داد زدیم خانومه نیاد عقب ام ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

هفته ای که گذشت هفته ی دهشتناکی بود هم آنفولانزا گرفته بودم ، هم دل درد داشتم هم باید میومدم سرکار و هم غمگین و بی انگیزه بودم . خیلی شرایط دشواری بود و من نه تونستم ساز بزنم نه کلاس زبان برم نه ب خونه رسیدگی کنم و همش گریه م میومد ‌‌.. داشتم ب این فکر میکردم که من در گذشته خیلی قوی تر بودم ، اما ال ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

اين نوشته صرفا يك يادداشتِ چنددقيقه‌ای در يك نيمه‌شب نسبتا خنك بهاری‌ست. مثل هزاران شب ديگری كه چندخط میانِ پرانتز نوشته شد و پس از آن، صبح روز بعد، نقطه‌ای نشست به انتهای خط و همه‌چيز به روال گذشته‌اش برگشت.من هم نشسته‌ام تا با تيزیِ قلم اين پنج انگشتِ غمی كه به گلويم چنگ زده است، از خودم جدا كنم. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید