دیشب نون روسی پختم جز همسر هیچکی از طعمش خوشش نیومد خوب بود زیاد نپختم موادش رو گذاشتم امروز بهش مواد مخصوص سمبوسه اضافه کنم ببینم چطور میشه؟ دیشب با کمک دختر دومی نون روغنی هم پختم و با شیره خرما خورده شد که خیلی با حاله. به دختر بزرگم میگم کار کردن تو آشپزخونه آدم رو چند لحظه از فکر و خیال جدا میک ...
همسر آدم یهویه یهو تصمیم میگیره آدم لحظه اس...کل خانواده اش همینه .. و بین خانواده اش همسر خیلی متعادل تره.. من کاری به خوبی و بديش ندارم... ولی برای من خیلی خوبه... انعطاف بهم میده... بهم یاد میده همه چی برنامه ریزی نیست...قرار نیست به همه اهدافت برسی...گاهی اصن نباید برنامه داشت... زندگی کردن ...
احساس میکنم که جای یک ثبت وقایع یا خاطره نویسی در زندگیم کم هست. بعضی مواقع به این فکر میکنم که مثلا ۲ سال پیش در همین روز ۱۱ مرداد چه اتفاقاتی برام افتاد یا اصلا محمدرضا مقیمی اون روز چطور فکر میکرد و مینوشت و امروز چه فرقی داشت و اون جزئیات برام جالب هست. انگار یک نسخه از خودم رو یک جایی ذخیر ...
اتاق جدیدم روبروی نمازخانه است و هر روز یک ملا می آید و در قبال پول، پیشنماز تعدادی همکار اسکل می شود که خوشبخانه شمارشان به پنج تا هم نمی رسد.سه تا هستند معمولا.بعد اتفافی که دیروز افتاد این بود که به دستور ملا یکی از آن اسکل ها آمد و پنکه اتاق ما را که حکم دستیار کولرها را دارد برداشت برد تا در آن ...
حالا که پسر رو پام خوابه و روی زمین نمیخوابه و حالت تهوع و سردرد خستگی داره می کشتم خواستم امشب اینم بنویسم: من این چند مدت همش خاطرات این چهار سال زندگی مشترک مرور میشه تو ذهنم قبلا حرف ها و عیب ها پدر شوهرم و دیگران تو ذهنم پلی میشد ولی این مدت خودم رو دارم می بینم... منم کم مقصر نبودم... و خداروش ...
خیلی حرف هامونده بنویسم ولی سکوت کنم بهتره... این جنس نگرانی با تمام نگرانی هایی که قبلا داشتم فرق داره... ولی من درتصوراتم همه چیز رو حل شده دیدم... کاش اون قسمت مغزم که میشه اگه نشد چی خفه بشه🤐 ...
امروز اولین روزی بود که برنامه نویسی رو به شکل حضوری درس دادم! تجربه خوبی بود که کارِ تراپیستم بود. اولش میترسیدم انجامش بدم. چند بار خواستم زنگ بزنم به تراپیستم بگم کنسل بکنه. میترسیدم از کافی نبودن، از نتونستن، از ارتباط گرفتن با آدمایی که صد درجه زندگی بهتری از من دارن. اما امروز لپتاپ 5 میلیون ...
بسم الله الرحمن الرحیم اینجا برام حس مبل راحتی داره که بعد از یه روز سخت کاری با چالش های بزرگ و کوچیک با یه ظاهر فوق معمولی و بیژامه روش لم میدی و استراحت میکنی... ...
یک سری فیلمها هست که همه دیدن، ولی من ندیدم. تایتانیک هم از جملهی اون فیلمها بود. نمیدونم واقعا چرا تا حالا ندیدمش، ولی یادمه خیلی رفتم سمتش که ببینم و ندیدم. دیشب دیگه دل رو زدم به دریا و گفتم الان وقتشه و شروع […] ...
روی تک مبل خانه بابا نشسته ام مادر ناهارش را خورده نمازش رو خونده داروهایش رو دادم و الان آرووم روی تخت خوابیده ،دیشب در کمال ناباوری فقط ۱بار بلند شد و تا صبح خوابید اما من خوابم نبرد شاید نفس حق خواننده ای دیشب برایمان آرامش رو ارزوکرده بود که خداوند اجابتش نمود. همسر کل تعطیلات آخر هفته را شب و ر ...