به نام رب کریم روز برمی‌آید و غبار عبور از تن خسته دیشب را می‌زاید و نوید روزی تازه را می‌دهد الهی شکر که خوب خوابیدیم و با صدای موشک و بمب هراسان از خواب نپریدیم مرد دیشب به خانه آمده و رفته با اینکه هیچ جا مثل خانه خوب خوابش نمی‌برد، حتماً دلیلی داشته یا کاری یا مشکلی پیش آمده بوده... اسمس دادم ام ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

یکهفته درگیر گرفتن داروهای مادر بودم سامانه باز نمیشد آخرش عکس نسخه کاغذی فرستادم داداش از شیراز داروهای جدید رو گرفت. تایم داروها رو مجبورم تغییر بدم شاید عوارضش کمتر روی خواب مادر تاثیر بزاره .چون واقعا شبها تا صبح میره و میاد و نه خودتش توانی براش میمونه نه مراقبش. از لحاظ جسمی وقیافه وصورت ..من ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

تقریبا 10 ساله از وقتی که برنامه‌نویسی رو به شکل جدی شروع کردم میگذره. تابستون 95 بود که تصمیم گرفتم از اون لحظه به بعد فقط پایتون کار کنم! امروز که تقریبا به جایی رسیدم که خودمو میتونم برنامه‌نویسِ خوبی بدونم و پایتون رو تدریس میکنم، سعی کردم یه زبان دیگه هم کنارش یاد بگیرم فقط جهت فان! و از اونجای ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

به نیمه‌ی راه تابستان رسیدیم. فکر نمی‌کردم اینقدر تا اینجای کار خوب عمل کنم. راستش وقتی تابستون شروع شد، جنگ شده بود. حوصله‌ی هیچ کاری نداشتم، حتی دو هفته‌ی اول افتضاح بودم. هر چند ورزش و خلبانی رو خیلی جدی نگرفتم ولی برآیند کلی عالی […] ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

من هنوزم دارم واسه حرف نادرست تو سوگواری می کنم هنوزم بیدارم درحالی که فردایه عالمه کار ریخته روی سرم درحالی که امروز بالای 8 ساعت کارکردم الان باید خواب باشم اما بیدارم... وچشمام از درد می سوزه... به قول چاووشی جان من از تو سخت دلگیرم تو ازکه سخت بیزاری... ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

بعد ی روز خیلی طولانی و پیچیده بالاخره به بالشت رسیدم... آخ جوووون + خدایا میشه امشب پسر کمتر بیدار شه و گریه کنه؟ + نه واقعا تو داستان زندگی خودم که نقش اصلی هم هستم و ستاره داستانم هستم دارم خوووب نقشم رو بازی‌نمی کنم.‌‌ یعنی چی این مسخره بازی؟ یا یه هدفی داری یا نداری؟ اگه داری مثل آدم متعهد باش. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دیروز داشتم به لیلی فکر می‌کردم، اینکه چقدر به نمایش علاقه‌مند شده، گشتم یه دوری تو اینترنت زدم تا رسیدم به تئاتر «جادوی روز تولد»، شروع کردم به کامنت خوندن، خوشم اومد، آخرین اجراش هم بود، این شد که بلیت گرفتم و لیلی رو با […] ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

از سوم مرداد که آخرین اینتر رو زدم و آخرین نوشته رو منتشر کردم تا الان، خیلی اتفاقا افتاده ولی خب چیز گفتنی نبوده برای همین نوشتنم نمیومد. نمیدونم... شاید این باشه شاید بنویسیش به پای بی حوصلگی. نتایج کنکور اومد، زبان خوندن رو شروع کردم، کلاس های جدید گرفتم، فرصت های شغلی جدیدی برام پیش اومده و چند ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

خب امروزم با تمام سختی هاش تموم شد.... امروز بابام خیلی تنش روحی و جسمی داشت بخاطر مشغله فکری و کاری بابام مرد زحمت کشیه که اگر هرخیری بتونه به دیگران میرسونه.... فکر میکردم کاش پسر بودم و گوشه ای از کاراش رو برعهده میگرفتم... ولی خب نبودم دیگه... بجاش تنها کاری که کردم امید دادن و انگیزه دادن و تشک ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

از صبح که این خبر رو شنیدم هوایی شدم.. ینی میشه؟ اگه اگه وای نه زبانم لال.... ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید