هر هفته دوشنبهها در شرکت یکی از بچهها دربارهی موضوعی که دوست داره میاد ارائه میده، از شانس این هفته رسید به من، هر چند نباید زیاد وقت میگذاشتم، ولی از بدون آمادگی حرف زدم بدم میاد. این شد که از صبح تا الان درگیر […] ...
این روزا سیار ترین حالت ممکنم..خانه به دوش ترین حالت ممکن.. دو هفته خونه ی پدر همسر..دو هفته خونه پدر خودم...میتونید تصور کنید که چقد بی نظمی پیش میاد...این وسط ممکنه یه وقتایی هیچکس نباشه من مجبور باشم برم خ ونه ی خاله ای ، داداشی کسی...چون با پسر نمیشه تنها بدون مرد بود ..بدون وسیله..راستش ر ...
دلم برای معلم پنجم دبستانم تنگ شده. زنها توی زندگی من چیز جالبی نبودن از نزدیکترین تا دورترین همیشه آزارم دادن. مطمئنم میدونید نزدیک تریم یعنی چی. چرا یاد اون زن افتادم چون اون زن از مادرم هم بیشتر بهم اهمیت میداد و من خیلی دوستش داشتم. عاقل دانا و مهربان. خیلی خسته ام. میدونم اگر زیلو عوض نکنم تم ...
قرار بود من برم خیابون ولی مامان بایدمی رفت دکتر باهم رفتن.. این دوتا بلا هم پیش منن ازصبح تا الان کلی آتیش سوزوندن یه ساعت یه بار میرن سراغ تلفن زنگ برنیم مامانم اینو برام بخره اونو بخره.. موهامو دوقسمت کردم یه طرف فائزه شونه کنه یه طرف دیگه فاطمه ینی موهامو از جا کندن هم زمان یکی به سمت راست می کش ...
امروز قرار بود ۲ ساعت برق بره اما تا الان ۴ ساعت شده که برق رفته و اصلا نمیفهمم که چطور این همه آدم بعد این همه سال تازه متوجه شدیم که بحران برق و آب داریم. اصلا هر چی که پیش میریم بیشتر به این فکر میکنم که مهاجرت از ایران چه فکر درستی هست و چقدر من به آینده ایران خوشبین بودم. یک کم حرف دل خالی کنی ...
خانم ع هرچند دفترش شلخته می نویسه ولی یه نقطه مثبت بزرگ داره، وقتی میاد محصولش ازکارگاه ببره انلاین پول مارو پرداخت می کنه🫠 فردا قراره با عروس بریم خیابون قراره لباس بخرم و.. حتی نگران اینم LD بخرم مصرف کنم ولی خوب رو بدن من نمیشه حساب باز کرده یهو همه چی می پاشه به هم من دارم که کجا فکر می کنم درحا ...
وقتی میخوای دوچرخه سواری رو یاد بگیری، معمولا یکی از اولین نکتههایی که بهت گفته میشه اینه که به جلوت، به پاهات نگاه نکن. به جلوترت نگاه کن. من تقریبا همیشهی خدا اینطوری زندگی کردم. یادمه وقتایی که توی مدرسه زنگ آخر تایم اضافه میومد و همه میزدن و میرقصیدن، من داشتم برای امتحان فردا میخوندم. یا همیش ...
آه! من چقدر مشکلات عجیب و غریبی دارم با ابن شغل کوفتی ام.امروز می خواستم جدیدتربن مشکل را برای سارا تعربف کنم.گفت: - ببین تو ماهی یک بار یک مشکل بزرگ برات درست میشه.چه خبره اونجا؟ دهتم واماند.راست می گفت سارا.خودم حواسم نبود که مشکلات عین کوهان شتر سر راهم سبز می شوند و منم که چپ و راست شتر عوض می ک ...
خاکستری عزیزم، اگر جنگ اتفاق نمی افتاد من در حال گذراندن تابستان خود در آرامش و استراحت بودم. الان می فهمم امتحان شهریور چقدر می تونه تابستان رو خراب کنه. تما طول تابستان نگران این هستی که عقب افتادی و کم کاری کردی و حالا هم که نزدیک تر شدیم دیگه نمیشه به راحتی کاری کرد. همیشه نگران این هستی که امتح ...
امروز لیلی با ذوق و شوق بیدار شد پرسید ساعت چند میریم مدرسه؟ باید امروز میرفتیم لباس فرم و لوازمالتحریرش رو میگرفتیم برای کلاس اول، واقعا حس و حال جالبی داشت. هیچ وقت به عنوان پدر وارد مدرسه نشده بودم. بعد از گرفتن لباس و […] ...