در آستانه تولد ۳۳ سالگی ام ... یعنی فردا ۳۲ رو فوت میکنم و وارد ۳۳ سالگی میشم راجع ب حس و حالم اگر بخواهم حرفی بزنم باید بگویم ب شدت حال تخمی دارم ! راجع ب اتفاق خوب این چند روز بخواهم بگویم ، چهارشنبه شب خواهرم برام تولد گرفت و سوپرایزم کرد و غافلگیر شدم راجع ب ضایع شدن های این چند روز بخواهم حرفی ...
سلام؛ راستی راستی به بعضی ها حسودیم میشود؛ بخاطر بی خیالیشان بخاطر آسوده بودنشان ... به آنهایی حسادت میکنم که حتی در برابر سخت ترین و ترسناکترین اتفاق ها آرامش خودشان را حفظ میکنند و بهترین عملکرد را دارند ...من هیچ وقت اینطوری نبودم ؛همیشه تا یادم می آید سر هرچیزی چنان حال بد و استرسی به جانم می ...
زیبای دوستداشتنی من. اتفاقات زیادی افتاد. اونقدری که نمیشه الان و اینجا توضیحشون داد؛ اونقدری که اگه بخوام اینجا توضیحشون بدم برای نوشتن درمورد تو، جا کم میاد و تو هم که خوب منو میشناسی، تنها چیزی که بیشتر از نوشتن و صحبت کردن درمورد تو دوست دارم، نگاه کردن بهته. زیبای عزیز من، حالا که بزرگتر ش ...
دلبر همیشه از چند هفته قبل از تولد هر کسی شروع میکنه به برنامهریزی که چه بکنیم و چه نکنیم. من کلا از برنامهریزی برای این چیزها خوشم نمیاد، برای همین همیشه میسپرم به خودش. امروز تولد مامانش بود و مطمئن هستم که بیشتر از […] ...
بسم الله امروز رفتم مدرسه ای که قرار درس بدم ..استرس و دلهره تمام جونم رو گرفت...استرس پسر... اگر. اومدم جزیره ۸۰ درصدش بخاطر پسره..که کنارمون بزرگ شه...که باگ روانی مامان کارمند رو حداقل یکمی کمتر داشته باشه...که رابطه خوب من و باباش رو ببینه... نکنه این بهترین نیست براش؟ نکنه بیشتر اذیت شه ؟ اگر ن ...
بادمجون ها رو همون صبح زود، پوست گرفتم و نمک زدم الان سشتم و آب اضافی رو گرفتم سرخ کردم تو این روش روغن خبلی کمی مصرف میشه البته بستگی به نوع بادمجون هم داره سر تابه رو گذاشتم هروقت بوی عطر بلند شد ینی یه طرف سرخ شده تا سرخ میشه من یه چیزی بخورم دریخچال باز کردم چیزی میلم نکشید جز لیمو😋 یه دونه لیمو ...
از اینکه صبحانه امروزم موز و بلال بود،خودم هم تعجب کرده بودم.کاملا تصادفی و بدون هیچ برنامه خاصی یک بشقاب سبز رنگ با طرح آدم های اولیه و غارنشین را آورده بودم و موز یخ زده و بلال پخته را گذاشته بودم داخل آن و در حال صرف بهترین صبحانه عمرم بود.یهو پیراهنم توجه ام را جلب کردند که راه راه افقی بود و مع ...
هر ازگاهی میرم تو خودم خیلی چیزهارو زیر رو می کنم. نمی دونم چرا اینقدررر گاهی جبهه می گیرم در اینکه بی قید و شرط فقط فقط خودم رو اولویت بذارم فقطططططططط چرا گاهی نمی تونم بگم همهههه به کنار دوست، آشنا، فامیل، وبلاگ، اینستا، و.. همه به کنار همهههه فقط خودم من الان قلبم برای خودم لک زده احساس می کنم م ...
خاکستری عزیزم، امتحانات که کل تابستان ازشون می ترسیدم فرا رسیدن و حالا دارم یکی یکی امتحانات رو میدم. این روزها شوق خیال پردازی و ایده های جدید ازم گرفته شده حتی نمی خواستم برات بنویسم چون نوشتن هم بهم احساس عذاب وجدان درس نخوندن میده ولی چاره ای نداشتم چون مدت زیادی بود که برات ننوشته بودم. بگذریم، ...
هر هفته دوست دارم به خودم یادآوری کنم که اینی که داره میگذره، گذر عمر ماست. این هفته رو دوست داشتم، چون سه تا از امتحانات دانشگاه رو دادم، ماشینلباسشویی و ظرفشویی رو نصب کردم، آب تصفیه رو نصب کردم، صفحهی کابینت رو خریدم و […] ...