خاکستری عزیزم، امتحانات دارن به پایان خودشون نزدیک میشن. گاهی فکر می کنم از بقیه عقب افتادم و کم خوندم. قبل از شروع امتحان کلی سوره حمد می خونم که پاس شم ولی یهو میبینم که نمره ام حتی خیلی خوب شده ولی دوباره خودم رو سرزنش می کنم و میگم "من لیاقت این نمره رو ندارم." هوم شاید هم داشته باشم؟! کسی چمیدو ...
همین دیروز بود نوشتم فردا میان واسه بازسازی آشپزخونه دیروز عصر سه تا موتوری با هم تصادف کردن و یکی همون لحظه های اول فوت میشه حال بقیه هم خوب نیست.. واین پسری که فوت شده با همین آقایی که می خواست بیاد برای ما کار کنه فامیل دور هستن تو زمانی زندگی می کنیم که حتی نمی تونیم از یه ساعت بعدمون بنویسیم از ...
زیبای قشنگ من، ملاقاتهایی که اینجا با هم داریم رو دوست دارم؛ خیلی خالص و دور از هر شلوغیای هستن، بهم اجازه میدن بهتر عاشقت باشم. بهم اجازه میدن بیشتر نزدیکت باشم. زمانهای زیادی هست که مچ خودمو در حال فکر کردن به گذشته میگیرم. فکر کنم میترسم دیگه چیزی مثل قبل نشه و اگه بشه، تو دیگه عاشقم نباشی ...
همسایه واحد روبرویی یک پسر نوجوان دارد که از شانس من عاشق چرنده و پرنده است و به یمن حضور ایشان من صبح ها را با صدای جیک جیک و جیک جوک و قار قار و قورقور آغاز می کنم و آه اشتباه نکید در حال گله و شکایت نیستم.در واقع فقط خواستم بگویم هر صبح با این احساس بیدار می شوم که در جنگل آمازون خوابم برده است ...
وبلاگ گریه قلم (در این پست) داستان اسم خودشو گفت که چطور شده اسمش رو گذاشتن ستاره. به نظرم بامزه اومد و منم تصمیم گرفتم یه پست بنویسمش. اسم منو مادرم علیرضا انتخاب کرده بود. وقتی به دنیا اومدم هر دو توافق داشتن که اسممو بذارن علیرضا. اما عموی بابام یه پسر داشته که اسمش علیرضا بوده! روزی که پدرم می ...
نیما ، داداش پونزده ساله م ، از بچگی چشم راستش کمی انحراف یا همون استرابیسم داشت که با بالا رفتن سن ش هی داشت بیشتر و بیشتر میشد. امسال تابستون با اصرار من و اینکه خب تو سن نوجوونی و بلوغ هم هست و بالاخره خودش شاید از این قضیه اذیت بشه بردیمش و عملش کردیم ، روز عملش دقیقا فردای روز تولدم بود و خب م ...
بسم الله امروزم تمام شد... پسر و پدر خوابیدن ده روز اول ماه شهریور رو ارزیابی کردم اگر بخوام میانگین بگیرم ۷۰ درصد از رژیمم پایبند بودم بقیه اهدافم بالا ۸۰ درصد رسیدم. امیدوارم دهه دوم نوساناتم به حداقل برسه امروز روز نسبتا خوبی بود ...کمتر گوشی استفاده کردم کلی با پسر بازی کردیم... و خداروشکر میکن ...
دیشب رفتم دیدن یه دوست جدید از یه کامیونیتی جدیدی از برنامه نویسا تصمیمات جدید و مسیر جدید... میدونی به نظر ما کارآفرین های آینده اکثرا از جنس تیم های تک نفره یا دو نفره هستند. این از مزایای فرصتی هست که ابزار های هوش مصنوعی در اختیار مون میزاره. دیشب موقع برگشتن اسنپ که گرفته بودم، صحبت از فریدونکن ...
سلام از اول شهریور تا همین الان برام پر از استرس بوده ... کارام هیچ کدوم اوکی نشده و تازه هر دم از این باغ بری هم میرسد... معلوم نیست کی کارا درست بشه و من بتونم برا همیشه پرونده درس خوندن و دانشگاه رفتنو ببندم ... این دفاع خیلی بدههههه فقط دیگه به خوبی تموم بشه برهههههه😵💫 از بس تو اینستا اکلیل بر ...
دسته جمعی توی خونه نشسته بودیم تا اینکه خواهرم گفت یک فیلم خوب بگذار، اولش فکر کردم منظورش خارجی هست، بعد گفت ایرانی قدیمی بزار، اونقدر گشتیم تا رسیدیم به «خانهی ارواح» این فیلم امسال ساخته شده بود به نظر و در حال اکران در […] ...