سلام ؛ از صبح دلدرد خیلی شدیدی سراغم اومد . اونم بعد از خوردن یه لیوان کوچیک شیر و یه دونه خرما کنارش... تا خود ظهر از شدت دلدرد دراز کشیده بودم حتی همون وقت دراز کشم دردش آروم نشد. مسکن خوردم دلمو یکم ماساژ دادم هیچی بهترش نکرد ... چون خیلی گشنه بودم ظهر به هر زحمتی و با تحمل دلدرد ناهار خوردم و ...
بسم الله جسمم خسته اس روحم خسته اس از مادر بودن خسته نیستم..بودن پسر منتی رو یه سر منه ... اما دلم میخواد یه بار پسر شب تا صبح راحت بخوابه منم بخوابم .. آخرین باری که چندساعت پشت سرهم خوابیدم و بدون گریه های پسر بیدار شدم یادم نمیاد... پسر ساعت خوابش خیلی نرماله .. حتی خواب روزشم ساعت نرمالیه...اما ...
دیروز با بچه های گروه موسیقی رفتیم قزوین که با بچه های قزوین برای اجرای هفته دیگه تمرین کنیم بعد از تمرین همگی با هم رفتیم قزوین گردی و واااااقعا بهمون خوش گذشت .. انقد همه چی عالی و دوست داشتنی بود که اصلا دلم نمیخواست اون دقایق بگذره .. چقدر همه چی قشنگ بود چقدر دلم برای اینجور تفریحات تنگ شده بود ...
از سال 1397 به لطف یکی از دوستان به نام مصطفی قائمی، با متمم اشنا شدم و طرز فکرم کلا تغییر کرد. خیلی از چیزها که برام ارزش بودن، بی ارزش شدن و هدف های جدید پیدا کردم. بعد از اون دوران سعی کردم این طرز فکر، اهداف را در افراد مختلف جست و جو کنم. اما چند روز پیش بطور اتفاقی با یک راننده اسنپ کاملا احسا ...
سلام ؛ سلام خداجان . ببخشید که خیلی وقت با شما زیاد دوست نبودم و به کل از کمک شما قطع امید کردهبودم؛ ببخشید که هر وقت از مهربانی و بخشندگی شما کسی حرفی میزد یاد آن عشق داغون گذشته که بهم نرسیدیم پیش چشمم زنده میشد و مهربانیتان را رد میکردم آخه شما که خوب یادتان هست من چه قدرررر برایش گریه کردم و غص ...
بسم الله پسر خوابید و من ۷ دقیقه وقت گذاشتم برای نوشتن تو وبلاگ باید برای ارضا شدن این نیاز نوشتن یه روزنگار تو دفترم درست کنم چون وقتی هر شب میام وبلاگ کلی وقتم صرف خرابی اینترنت میشه... زمانی که میتونم کتاب بخونم زمانی که میتونم با همسر باشم...زمانی که میتونم بهتر بنویسم..ضررش بیشتر از سودشه برام ...
هفتهی باحالی بود، به جز کارهای روتین فیلم این هفته رو خونهی لیلی و به صورت خانوادگی دیدیم، فیلم خانهی ارواح، هر چند کلیشههای احمقانه زیاد داشت ولی بهتر از طنزهای کاملا زردی بود که این چند وقت ساخته شده بود. هر روز تو بلاگم […] ...
وقتی در مورد وبلاگستان فارسی و وبلاگنویسان فارسی صحبت میکنیم در حقیقت در مورد یک جامعه مشخصی از افراد با ویژگیهای مشترک صحبت میکنیم. کسانی که سالیان سال است، وبلاگ مینویسند و همچنان در برابر نوشتن در شبکههای اجتماعی به جای وبلاگها مقاوت میکنند و یا دلشان همچنان با این محیط و حس و حال نوشتن د ...
بله ! به همه بدبختی هام یه بدخوابی و بیخوابی ام اضافه شد!!! دو روزه میخوابم یا خوابای پریشون میبینم یا مثل الان بیدار میشمو دیگه خوابم نمیبرد... ...
1. امروز که اداره تعطیل بود و مطمئن بودم که زنگ نمی زنند انتظار داشتم که بتوانم از خواب نوشین بامداد خنک لذت ببرم.اما،یک دیوانه ای راس همان ساعتی که مجانین اداره زنگ می زنند،زنگ زد گفت: - شما ماست فروشی؟ - چی؟ - شما ماست می فروشی؟ - خیر یهو عصبانی شد و داد زد: - پس چرا شماره ت رو به عنوان ماست فروش ...