حال احوال دوستان ؟ هی میخوام بیام یه دستی به سرو گوش اینجا بکشم دلم نمیاد.. چطور دلشون اومد مارو اینطوری ویلون و سیلون کنن ...
دیوارهای تالار اصلیِ قلعه سیاه از نو رنگ شدند و مشعلهایی نو به فاصله یک متر و سی و سه سانتی متر از هم روی دیوارها نصب شدند. سر میزِ درازی بانوی طلایی پوش با یه لباس طلایی رنگ که با کفش و موهاش سته ایستاده و سمت چپش شاه سیاه، سمت راستش بانوی قرمز پوش، کنار بانوی قرمز پوش، علی، کنار شاه سیاه، هیولا ن ...
چند وقت پیش تبلیغات این تئاتر رو در تیوال دیدم ولی ترجیح دادم سفیدبرفی رو برم. بعد از دیدن این تئاتر البته متوجه شدم تصمیم درستی هم گرفته بودم، خیلی شبیه برنامههای عمو فیتیلهها بود، البته واقعا همون بود، عموفیتیلهها منهای یکیشون. یعنی آدم آرزو […] ...
بسم الله بیشتر از اینکه درست نشدن انتقالی اذیتمکنه این سوال جواب های مامان بابام اذیتم میکنه... عین یک جراحت ریزه که یکم میسوزه اما هی نمک بریز هی نمک بریز...هی نمک بریز .. قصدشون خیره ها اگر نبود انقد بخاطر من پا نمیشدن بیان... زحمت میکشن لطف میکنند من میفهمم اینو اما کاش یکم مثبت تر یا بیخیال تر ...
دیشب یکی از بهترین دقایق زندگی مو تجربه کردم خیییییلی اجرای خوبی داشتم نه سوتی دادم ، نه استرس داشتم ، پر از حس خوب بودم ، پر از هیجان ، پر از آرامش ، عشق کردم عشق .... بهترین اتفاق شهریورماه ۱۴۰۴ دیشب بود ،، نمیدونم به خاطر قرص های آرامبخش بود که خوردم یا ب خاطر حس خوبی که از استادم گرفتم ولی خیلی ...
وی قراره پشت دستش داغ کنه دیگه یادم نره هیچ وقت هیچچج وقت زیر بار کار گروهی نرم یکی از اعضای گروه لنگ می زنه بقیه به پای او باید بسوزند و بسازن رو دروایسی خرررر است خداوندا مرا یاری بنما بهش بگم خب.. ...
نه هزار و چهارصد و سی و سه قدم برای روز اول پیاده روی بعد از آن لیزخوردن مسخره،رکورد خوبی است.مخصوصا که هوا هم خنک شده است و اینطور به نظر می آید که واقعا از شر تابستان خلاص شده ایم.همانطوری که از شر برجام این فریب بی فرجام خلاص شده ایم.خلاص شده ایم چون آنقدر ابن اسم مزخرف را شنیدیم که دیگر حالمان ب ...
وقتی می پرسم اسمت چیه؟ میگه بتمنی 😂 دارن میرن مشهد... خواهرم میگه دیوونمون کرده توی راه هر امام زاده ای ببینه میگه رسیدیم مشهد بریم دیگه بهش میگم اینجا مشهد نیست حرم امام رضا بزرگه طلاییه میگه اینا هم امام رضای کوچیکه 😂😂 دلم براش یه ذره شدهههه. یکی دوماه نیومده رو مغز رژه بره قند بخش لجبازی مغزم افت ...
اینم از آخرین هفتهی تابستان ۱۴۰۴، باورنکردنی بود، ماه آخر رو اصلا نفهمیدم چطوری گذشت، شروعش هم که با جنگ بود، سرشار از ترس، اضطراب و با ناامیدی و ابهام تمام شد. خیلی تلاش کردم برای چالش دوازده، فکر میکنم ۵۰ درصد عمل به برنامه […] ...
امروز صبح که بیدار شدم، صبحونه که خوردم، نشستم پای سیستم و یه صفحه گوگل داک باز کردم، چند تا تب مختلف توش ساختم، کتابهایی که خریدم بخونم ولی نخوندم، سریالهایی که نصفه دیدم، پروژههایی که نصفه موندن، کارهایی که دلم میخواد انجام بدم، کارهایی که دلم نمیخواد ولی باید انجام بدم! چک لیست مهاجرت و... همه ...