تو هر جایی که باشی خونِ تنِ دریده ی مرا روی دست هایت خواهی دید . من هر جا که تنم از غم بفرساید و بخشکد سایه ی دست های تو را دور گردنم خواهم دید. مدتها بود رنجی شبیه به آنچه که هم اکنون درک میکنم را نچشیده بودم.از آخرین باری که از فرط بد بودن حالِ روحم، جسمم به مریضی افتاد چند سالی میگذرد. بعضی گمان ...
بسم الله الان هفت روز مونده به مهر من باید دنبال طرح درس و برنامه ماهانه و برنامه کلاسی بودم نه اینکه بلاتکلیف کجا میوفتم چه پایه ای میوفتم بعد میگن چرا آموزش پرورش ایران پیشرفت نمیکنه؟ ...
بسم الله یک هفته مونده به مهر میگن انتقالیت مشکل داره در صورتی که قول صدرصد بهم داده بودن تلاشم رو می کنم شد شد نشد درخواست مرخصی بدون حقوق میدم برای یکسال تحصيلي من اینور پسر اونور همسر یه طرف دیگه ....این شد زندگی؟ تازه رابطمون خوب شده...تازه قشنگ شده... باز برمیگردیم سر پله اولمون... من نباشم یه ...
این چند روز تلاش کردهام زمان استراحتم رو با هر چیزی غیر از چرخیدن توی گوشی پر کنم، چون به قول کلم، راه آسونتر همونه، ولی در نهایت هم میبینی که هیچ استراحتی نکردی و انرژیای نگرفتی. و واقعا هم جواب داده. فکر کنم تا حالا چندین بار اینجا نوشتهام از اینکه من انرژیام رو از محتواهای خوبی که معمولا ...
نصف قمقه رو با کمک یه قرص آرامش پین شده قورت میدم. از حالا تا یک ساعت دیگه وقت دارم که برای تو، برای خودمِ کنارِ تو سوگواری کنم. تجویز تراپیستمه. هفتهای یک ساعت گریه و زار زدن برای تو! دعای موقع سحری رو پخش میکنم. خیلی غمگینم میکنه. یاد اون روزا میوفتم که با تو بیدار میشدم برای سحری خوردن و روزه گر ...
1. مامان یک بسته حمایتی- گرمایشی شامل چندین پتوی سنگین وزن و یک تشک خیلی قطور و یک عدد کرسی تهیه کرده بود برای گذر از زمستان سرد خانه شاخ آفریقا.همه را به من تحویل داد و گفت: - احاق برای زیر کرسی نداشتم.خودت یکی بخر. خواهرم گفت: - خارجی بخر مامان جواب داد: - اجاق مدل خارجی نداره.خارجی ها اجاق ندارن. ...
صبح زود با صدای پرندهها از خواب بیدار شدیم، لیلی و بابا زودتر از ما بیدار شده بودن و رفته بودن توی باغ و داشتن میوه میچیدن، لیلی عاشق قدم زدن توی باغ و چیدن میوه و سبزیجات هست، کلی گوجه چیده بود و با […] ...
خر ذوق ترین آدم دنیا وارد ساختمانی که کلینیک روانشناسی توش هست وارد شدم، چرا؟ چون برقا رفته بود! همه نالان، من خوشحاال! چون عاشق تاریکیام. خانم دکتر هم اینو میدونه، میگفت خب خوبه! برای تو که مشکلی نداریم! گفتم آرهه، اصلا چه بهتر که نیست! چون برق باشه و چراغا خاموش بشه، بالاخره نور از یه جایی میزنه ...
بسم الله من و همسر یه گندی بالا آوردیم که به هیچکس نگفتیم یک ماهه درگیریم چطور جمعش کنیم😆 جمعم نمیشه آخرش بقیه میفهمن حالا برو که سوال جواب های بقیه به دردمون اضاف میکنه ...
سلام ؛ دیروز تمام اینستا و یوتیوب رو شخم زدم تا از استرسم کم بشه و به پایان نامه م و اینکه آیا به موقع آماده میشه و آیا بالاخره یه روز تو پاییز یا زمستون میرم دفاع بکنم و برا همیشه پروندش بسته شه فکر نکنم .... هرازگاهی فکرش میومد تو سرم اما ریلز بعدی و بعدی و بعدی سرکوبش میکرد... راستی چه قدر اینست ...