این هفته خیلی خودم رو درگیر کار کردم، برای اینکه بتونم بیشتر سر در بیارم. یکی از چاش‌های جدی رو خدا رو شکر تونستم حل کنم، حداقل سهم خودم رو انجام دادم، بقیه کار با من نیست، ولی امیدوارم درست بشه، چون در ادامه به […] ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

تقریبا 10-12 سال پیش که تمرین نویسندگی میکردم، سعی داشتم جملات رو برعکس کنم، خیلی فکر میکردم اینجور جملاتی پیدا کنم. یکیشون که خیلی به چشم اومد و موندنی شد برام همین بود. "اونجا که پودر ها خنده میشدن!" بماند اینکه پودر چیه و چرا باعث خنده میشه! همه میدونن! ولی من یه لول رفتم بالاتر و رسیدم به "اونجا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

سلام دوستان نازنینم قبل‌ترها اگر می نوشتم فقط واسه ثبت خاطراتم بود و شاید یه چیزی بنویسم که از اشتباهات من بقیه درس بگیرند ولی الان یه دلیل خیلی بزرگ محبتهای بی دریغ شماهاست و الهی که حال دلتون خوش باشه. دیروز ساعت دو که اومدم مامان توسط خواهر کوچیکه حموم داده شده بود کاری که براش سخت بود ولی انجامش ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دیروز دکتر برایم چهار نوع قرص و شربت تجویز کرد که برخلاف تصورم نه آموکسی سیلین داشت نه سیفیلیسیم و برم هگزین و اکسپکتورانت.یعنی من انتظار داشتم مثل گذشته قرص ها آشنا باشند و دوست و رفیق.اما،نه تنها دوست و رفیق نبودند که حتی نمی شناختمشان و برای اولین بار بود که چشمم به جمالشان روش میشد.البته دروغ چر ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

خیلی کارام یهوییه یهویی تصمیم میگیرم یه کاریو بکنم و میرم توی دلش  بعد از ناهار وقتی که همه اومدیم بالا رفتم برای استعفا، دو ساعت مونده بود به آخر ساعت کاری اون روز.. هوا بارونی بود و من موقع برگشتن دلگیر ... دلم میخواست گریه کنم از وضعیتی که داخلش بودم. این وضعیت رو وقتی از آبادیس هم میخواستم بیام ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

یه شد دیگه داره به زندگیم اضافه میشه 😍 سال قبل واسه اینکه بشه خیلییی تلاش کردم اما نمی شد،. انگار تمام درها رو بسته بودن منم برای مدتی ولش کردم بش فکر نکردم، فقط در یه جهت دیگه کار کردم اما الان خود به خود اون اتفاق که منتظرش بود افتاد راست میگن دنیا شلوارش برعکس وقتی دارع میره انگار داره میاد 😂 دلم ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

چند روز پیش با رئیس نشسته بودم و سر موضوعی داشتم بحث می‌کردم که یهویی گفت: «ببین این موضوع مثل این می‌مونه که تو رو هفته‌ی اول اخراج کنم» اولش برام جمله‌ی عجیبی اومد، ولی بعدش که نشستم بهش فکر کردم دیدم راست میگه، فکر […] ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

خاکستری عزیزم، اکتبر عزیز از راه رسید. فصل قشنگ نه خیلی سرد و نه خیلی گرم. فصلی که میشه قشنگ ترین لباس ها رو پوشید. فصلی که وایب قشنگ و مرموزی داره. چه ناراحت کنندست که نمی تونم این فصل رو به عنوان یه فیزیکدان 23 ساله انگلیسی در لندن بگذرونم. کسی که هر روز کت های قهوه ای رنگ و دامن چین دار و چکمه ها ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

امروز کلاس داشتم و ووووو یک چیزی شنیدم برگ ریزوووون بعد از سالها فهمیدم خدا واقعا چه لطفهایی بهم کرده و نفهمیدم یک واقعیت در مورد علی نامی فهمیدم که از شدت کثیف بودنش. واقعا هنگ بودم تو کلاس. اینم نوشتم ببینم بعدا آیا هنوزم هم دنیا میتونه در این حد متعجبم کنه. علی خیلی کثیفی. اه حالم بهم خورد ازت. ا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

اون شب با بچه‌ها درباره کتاب عوضی* صحبت می‌کردیم. یه‌جورایی پیشنهاد من بود و خوشحال بودم که خوش‌شون اومده. تو یه خط بخوام بگم، داستان یه مردیه که هر کی اینو می‌بینه با یکی عوضی می‌گیردش. جالبه که حین حرف زدن راجع به کتاب، می‌فهمم چه برداشت‌های دیگه‌ای هم از داستان می‌شد کرد. یک برداشت کلی این بود که ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید