عجیب ترین تعریفی که درباره خودم شنیده ام تعریف از دستپختم بوده است.از نظر خودم که آشپزی ام افتضاح است.اما در معدود مواردی که برای مهمانان آشپزی کرده ام، نتیجه شگفت زده شان کرده است.نظر خودم این است که چون انتظار یک غذای افتضاح داشته اند و ناگهان با یک غذای معمولی مواجه شده اند،مغزشان دچار اشتباه محا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

حساب و کتاب تعداد دفعاتی که این فیلم رو دیدم از دستم در رفته، واقعا فیلم درست و خوبی هست. فیلم شروع فوق‌العاده‌ای با یک موسیقی بی‌نظیر که میشه بارها و بارها گوشش داد. داستان فیلم هم بر اساس واقعیت نوشته شده که این باعث […] ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

من تا حالا سیستم‌های زیادی برای خودم پیاده‌سازی کردم که حالم رو بهتر کرده! توی پروژه‌ها توی تراپی مجانی میتونید ببینید ولی این یکی از همشون بهتر بوده! من اومدم و آدم‌هایی رو شناسایی کردم که بهم انرژی منفی میدن! بلاتکلیفن! آدمایی که به هر دلیلی نباید باهاشون حرف بزنم رو یه لیست ساختم ازشون. بعد اومدم ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

تا حالا به این فکر کردین که چرا دارین وبلاگ می‌نویسین؟ خیلی از مواقع شده که به یک سر حدی رسیدم و گفتم کافیه و دیگه ادامه ندادم یا خیلی از کسب و کارها هستن که تا یک مدتی پیشرفت می‌کنن و جلو میرن و بعد از اون دیگه خبری ازشون نمی‌شنویم. بعضی از خانواده‌ها و زوج‌ها هستن که با شوق و علاقه زندگیشون رو شر ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

به خودم قول میدم از امروز تا آخرین لحظه ی عمرم هیچ وقت مث این آدم بی مسئولیت نباشم ... قول میدم وقتی چیزیو قبول کردم تا آخر پاش بمونم دربرابرش جوابگو باشم کسیو همینجور بی جواب نزارم ... چه زندگیه من دارم ؟؟؟؟ همش انتظار انتظار انتظار .... مردم از دربه دری . از التماس اینو کردن از زنگای بی جواب از حا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

بچگیام توی اوج بی‌همبازی داشتن، وقتایی که توی یه خونه تاریک و سوت و کور زندگیمو طی میکردم، وقتایی که همه دشمنم بودن! پدربزرگم برام یه عروسک آورد. که در واقع عروسک نبود یه کیف مهدکودک بود که با پنبه پر شده بود. یه میکی‌موس! که از روزی که اومد انگار تنهاییام پر شد یکم! با اون حرف میزدم، به اون رازهامو ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

بسم الله بالاخره یک هفته کاری پر چالش تموم شد امروز کلی با بچه ها بازی کردم خندونمشون شعر خوندیم و نقاشی کشیدیم خلاصه یکم از بدو بدو کردن در اومدم و خیلی بهمون خوش گذشت واقعا خوش گذشت‌... کار با بچه ها اینطوریه گه یا پیر پیرت میکنه یا جوون جوون کاش یه اسپیکر داشتم..اول ماه اولین چیزی که میخرم اسپیکر ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

صبح دوشنبه: روی صندلیای قرمز رنگ و نرم و تمیز و نوی اتوبوس نشستم... اتوبوس بهم حس خوبی میده حس سفر.. حس عبور از آنچه که بود بسوی آنچه که هست.. . الان: دلم می‌سوزه برا بچه ها که باید انقدر دری وری بخونن و حفظ کنن.. نظام آموزشی آشغال و بدرد نخور.. معلومات کشکی بی خاصیت.. عمر و فرصت طلایی کودکی و نوجوو ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

در یک اقدام بسیار نابخردانه و در این اوضاع و احوال مملکت و بی پولی یک پلیور و یک پالتو برای خودم سفارش دادم آنلاین.یعنی نه می دانم که آیا واقعا اندازه هستند یا نه؟ و نه رنگ و جنسشان را دقیق می دانم.تنها چیزی که می دانم این است که یک یک دارکوب توی مغزم فعال شده بود و هی به جمجمه ام می کوبید که: - بخر ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

مترو هنوز نرسیده بود که اشک‌های تو رسید. نگاهم به نگاهت دوخته شد و جوانه زدن اشک از گوشه چشم‌های خوشگلت رو دیدم. هیولا گفت "پسر داره برات گریه میکنه! پس حتما دوسِت داره!" کله فرفریتو هل دادم سمت لبام و اشکاتو بوسیدم. شور بود! اشک واقعی بود! گفتم "دیوونه! چرا گریه میکنی آخه دم آخری؟" دستمو گرفتی و با ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید